روانشناسی و مشاوره(omidi_1200@yahoo.com)

مشاوره رایگان . مشکلات خودت را در بخش نظرات بنویسید و 48 ساعت بعد جواب دریافت کنید و با کلیک بر روی تبلیغات به گسترش اهداف ما کمک کنید. در صورت کلیک بر روی تبلیغات به سوالات شما جواب داده می شود

روشهای بهتر خوابیدن کودکان
نویسنده : مهران آرزومند امیدی لنگرودی - ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٢
 

 

 

 روشهای بهتر خوابیدن کودکان

 

ترجمه: روح الله اسماعیلی

 

  

 

 

1 - نقاشــــی کـــــردن خوابها:

هرگاه خواب ترسناکی کودک شما را اذیت می کند از او بخواهید آنچه را که در خواب دیده نقاشی کند. سپس بگذارید تمام چیزهایی را که در نقاشی اش کشیده برای شما توضیح دهد. پای حرفهای کودکتان بنشینید تا درباره هیولا یا صحنه ترسناکی که در خواب دیده است دقیقاً توضیح دهد. با این روش به تدریج تلخی آن خواب را از او بگیرید. وقتی کودک در روشنایی روز خواب بد خود را تعریف می کند وحشت و هراس آن کابوس رنگ می بازد و از بین می رود. همچنین کودک می تواند خوابهای قشنگ خود را هم نقاشی کند. به کمک ترسیم خوابهای قشنگ، بچه می تواند خواب خود را بسط دهد و شما هم بدین ترتیب می توانید از روی این رؤیاهای زیبا در شب های آینده قصه های خوبی برای او نقل کنید.

 

 

 

 

ا


 

 

 مشکل دیر به خواب رفتن در کودکان 

 

 

 

م. پورفخریان

 

 

 

 

 

خواب برای کودک همانند تغذیه لازم و ضروری است، بسیاری از کودکان برای به خواب رفتن مشکل دارند و به موقع نمی خوابند، در کودکان معمولا بی خوابی اوایل شب اتفاق می افتد و به اصطلاح به آن بی خوابی شبانه گفته می شود. احتیاج به خواب در انسانها در سنین مختلف متفاوت است، به عنوان مثال به طور متوسط یک کودک دوازده ساله به نه ساعت خواب و یک کودک چهار ساله به یازده و نیم ساعت خواب احتیاج دارد، البته این مسئله بین کودکان با هم در یک سن فرق می کند. کودکی که شبها با آرامش و به حد کافی خوابیده ، روز بعد به موقع از خواب بیدار می شود و ا گر به حد کافی نخوابد، صبح روز بعد به علت کافی نبودن مقدار خواب بهانه گیر و کج رفتار می شود و کمتر شاد به نظر می رسد و انرژی کمتری دارد در بچه های بزرگتر، به اندازه نبودن خواب شب آنها را خسته، کند و حساس می کند و نمی توانند بر روی درس تمرکز کنند. والدین در خواباندن کودک نقش مهمی را ایفا می کنند، حتی عده ای از کودکان تا زمانی که یکی از والدین خصوصا مادر در کنارشان نباشد به خواب فرو نمی روند. عواملی که سبب دیر به خواب رفتن در کودکان می شود  ممکن است دلایل متعددی داشته باشد. وقتی می بینید کودک شما در به خواب رفتن مشکل دارد بهتر است به موارد زیر توجه کنید:

 

۱- آیا ساعتی مشخص و منظمی برای رفتن کودک به تخت وجود دارد؟

۲- آیا کودک در تخت خود احساس خوبی دارد (به عنوان مثال: محیط اتاق خواب برایش مطبوع است؟ خیلی روشن یا تاریک نیست؟ زیاد گرم یا سرد نیست؟ آیا تخت مرتب شده و یا تشک خوبی دارد؟ )

۳- آیا بچه های متعدد در یک اتاق می خوابند و همدیگر را بیدار نگه می دارند؟

۴- آیا کودک شما در طول روز مسائلی داشته که فکرش را به طور مداوم مشغول می دارد و وی را هیجان زده می کند و باعث اخلال در خواب می شود ؟ (مثال: هیجانات ، دعوا و در گیری ، فیلمهای مهیج  و یا تولد بچه دیگر )

۵- آیا ممکن است سر و صدا زیاد باشد و مانع خواب کودک شود؟

۶- آیا مهمان آمده و کودک تمایل دارد ترجیحا بیدار بماند؟

۷- آیا کودک در اتاق وقتی تنها است احساس ترس می کند؟

در کل دلایل متفاوتی می تواند باعث نرفتن به موقع کودک به طرف تخت خود شود.

 

واقعیت این است که برای خوابی راحت داشتن در شب برای کودک تنها یک روش وجود ندارد، راه حلها و توصیه های گوناگونی در این زمینه وجود دارد که چکیده ای از آنها به شرح زیر است:

۱. برای کودکتان زمان خواب با مشورت با خودش تعیین کنید و وقتی به زمان خواب وی نزدیک است به کودک باید حتما فرا رسیدن زمان خواب را یاد آوری کنید، آنها  به برخورد قاطع شما و یک قرار ثابت برای خواب نیاز دارند. 

 

۲. سعی کنید برو به اتاق خوابت مثل یک عمل تنبیهی به نظر نرسد و به جای آن می توانید به کودک بگویید که لازم نیست بخوابی بلکه باید در تخت خودت استراحت کنی ، وقتی جنبه اجبار برای خواب از بین برود احساس آرامش و خواب خود به خود به وجود می آید.

 

۳. تشویق کودک با صحبت و با عمل، به این صورت که هر شب به وقت شناسی و در رختخواب رفتن وی جایزه بدهید. جایزه  می تواند یک خوراکی ویژه قبل از خواب مثل یک لیوان شیر یا خوراکی که کودک دوست دارد باشد و یا به عنوان تشویق یک لباس خواب نو و قشنگ به او هدیه بدهید .

 

۴. می توانید قبل از خواب با یک عمل مطبوع مثل : قصه گفتن و یا گوش کردن به نوار قصه و یا لالایی روزش را به پایان برسانید همین طور حمام کردن و ماساژ قبل از خواب  و یا تکان دادن کودکان کوچکتر به آرامی، مفید خواهد بود. 

 

۵. سعی کنید هنگام خواب ، کودک لباس خواب راحتی بپوشد و اتاق خواب کودک تهویه خوبی داشته باشد و لحافهای سنگین را برای  او نگذارید. توجه کنید کودک شما یک محل خواب مطبوع داشته باشد که خوب به نظر برسد مثل: یک اتاق شخصی و یا تخت شخصی.

 

۶. فعالیتهای بدنی کودک مانند: بازی کردن در پارک، برنامه های ورزشی و ... را در طول روز افزایش دهید. البته باید این بازیها تا غروب ادامه داشته باشد و بتدریج فعالیت کودک را از زمان غروب به بعد کاهش داده و به جای بازیهای پر تحرک ، فعالیتهایی مثل: مطالعه کردن و شنیدن قصه و یا تماشای تلویزیون را جایگزین کرد، باید سعی کرد قبل از خواب بازیهای هیجان انگیز مثل: بازیهای کامپیوتری انجام ندهند  و یا فیلمهای هیجان انگیز نبیند.

 

۷. اگر کودک در شب سخت به خواب می رود به او اجازه خوابیدن در طول روز را ندهید.

 

۸. به خاطر داشته باشید مصرف شبانه برخی از مواد غذایی مانند : چای و یا نوشابه ، خواب کودک را کاهش می دهد.

 

۹. اگر کودک شما در اتاق خواب خودش می ترسد خیلی مهم است که شما ترس او را جدی بگیرید ، کودک را آرام کنید و سعی کنید با هم پی به علت ترس ببرید . به کودک این فرصت را بدهید که در مورد مشکل احتمالی و هیجانات یا چیزهای جالبی که در روز برایش اتفاق افتاده با شما صحبت کند ، حتی کودک می تواند  وقتی در تخت  خود دراز کشید از زبان خودش داستانی برای شما بگویید و در مورد این داستان با او صحبت کنید و مطمئن شوید که تخیلات در ذهن او نماند. این مسئله کمک می کند که کودک با آرامش بیشتری به خواب فرو رود.

 

کودکان


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : مهران آرزومند امیدی لنگرودی - ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٢
 

مشاوره در امور چاپ و نشر کتاب

 

فرهیختگان گرامی چنانچه تمایل دارید مجموعه آثار شما در قالب کتاب زیرنظر انتشارات اسماء تهران با حداقل هزینه به چاب برسد با ما تماس بگیرید

 

(برای اطلاعات بیشتر به صفه انتشار کتاب مراجعه کنید)

 

 


 
comment نظرات ()
 
لمس بد و خوب به کودکان
نویسنده : مهران آرزومند امیدی لنگرودی - ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٢
 

 

 آموزش لمس بد و خوب به کودکان 

 

دکتر دانیل گلمن

برگردان: حمیدرضا بلوچ

 

 Image

 

 

یکی از موارد آموزنده که باید مورد توجه قرار بگیرد سوءاستفاده جنسی از کودکان است. در آمریکا هر ساله در حدود دویست‌هزار مورد سوءاستفاده جنسی گزارش می‌شود که هر ساله 10درصد به آن اضافه می‌شود. بیش‌تر کارشناسان معتقدند که بین 20 تا 30 درصد از این تعداد را دختران و تقریبا نیمی از آن را قربانیان پسر تشکیل می‌دهد.


با توجه به این خطر، بسیاری از مدارس برنامه‌هایی را برای جلوگیری از سوءاستفاده‌های جنسی از کودکان تنظیم کرده‌اند. در بیشتر این برنامه‌ها آموزشهای مختلفی درباره سوءاستفاده جنسی به بچه‌ها آموخته می‌شود، برای نمونه آگاه کردن آنها در مورد تفاوت بین لمس «خوب و محترمانه» و لمس «بد و زشت»، هوشیار کردن آنها نسبت به خطرات وتشویق کردن آنها برای گزارش کردن این اعمال خلاف به افراد بزرگسال. تحقیقات نشان داده است که این آموزشها در کاهش جرایم بی‌تاثیر نبوده است اما بچه‌هایی که تحت آموزشهای جامع و گسترده شامل تقویت قابلیتهای اجتماعی و عاطفی مربوطه قرار داشته‌اند بهتر توانسته‌اند از خود در برابر تهدیدات جنسی محافظت کنند. آنها بهتر از بچه‌های دیگر می‌توانند از فرد خطاکار بخواهند که آنها را رها کند، داد و هوار راه بیاندازند و با فرد خلافکار گلاویز شوند، یا او را تهدید به لو دادن کنند، و هنگامی که رفتار ناشایستی با آنها شد عملا آن را به والدین خود بگویند. ویژگی اخیر ( گزارش کردن عمل خلافکار) یکی از بهترین راههای پیشگیری‌کننده است.


در تحقیقی که بر روی تعدادی کودک‌آزار چهل‌ساله صورت گرفت هریک از آنها به طور متوسط در هر ماه ( از دوران نوجوانی خود به بعد) یک قربانی داشته‌اند. گزارشی درباره‌ یک راننده اتوبوس و یک معلم کامپیوتر نشان داد که آنها هر ساله سیصد بچه را مورد آزار قرار داده‌اند ولی حتی یک بچه از سوءاستفاده جنسی آنها گزارش نداد تا اینکه یکی از پسرهایی که توسط معلمش مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفته بود همان عمل را با خواهرش انجام داد و بدین ترتیب راز خلافکاران برملا شد. بچه‌هایی که تحت آموزش برنامه‌های جامع و مفصل‌تر قرار داشتند سه برابر بیش‌تر از بچه‌هایی که برنامه‌های کوتاه مدت را پشت سر گذاشته‌ بودند احتمال داشت که سوء رفتارهای جنسی را گزارش دهند. مجریان این برنام‌ها آموزش‌های مختلفی در مورد بهداشت و مسایل جنسی به بچه‌ها می‌دهند و از والدین می‌خواهند تا آنچه در مدرسه آموزش داده می‌شود در خانه نیز برای بچه‌ها تکرار کنند. بچه‌هایی که والدینشان چنین کرده‌اند خیلی بهتر از دیگران در مقابل تهدید به سوءرفتار جنسی مقاومت کرده‌اند.


علاوه بر آن قابلیت‌های اجتماعی و عاطفی تاثیر قاطعی در این زمینه دارند. برای بچه کافی نیست که فقط چیزهایی درباره‌ی لمس «بد» و «خوب» بداند بلکه او نیاز به خودآگاهی دارد تا بفهمد چه زمانی در موقعیت نامناسب یا ناراحت کننده قرار دارد. او باید آنقدر اعتماد به نفس داشته باشد که بتواند حتی در مقابل فرد بزرگسالی که سعی دارد از او سوءاستفاده کند جسورانه بایستد و از خود محافظت کند. یک بچه همچنین نیاز به روش‌هایی برای جلوگیری از سوء رفتار فرد خلافکار دارد، هرگونه عملی اعم از فرار تا تهدید به لو دادن او. براساس همین دلایل، برنامه‌های مفصل آموزشی به بچه‌ها یاد می‌دهند که چگونه بر خواسته‌های خود تاکید ورزند و به جای کناره‌گیری، بر احقاق حقوق خود پافشاری کنند و حد و مرز خود را بشناسند و از آنها دفاع کنند.


بنابراین موثرترین برنامه‌ها علاوه بر ارائه‌ اطلاعات جامع در مورد سوءرفتار جنسی، شامل آموزش مهارت‌های اجتماعی و عاطفی اساسی است. این برنامه‌ها به کودک یاد می‌دهد که روش‌های مثبت‌تری را برای حل کشمکش‌های درونی خود بیابد، اعتماد به نفس بیش‌تری داشته باشد، اگر اتفاقی برایش رخ داد خودش را سرزنش نکند، و احساس کند که در حمایت والدین و معلمان خود قرار دارد و می‌تواند به آنها رجوع کند و اگر اتفاق ناخوشایندی برایش اتفاق افتاد بتواند آن را به دیگران بگوید.

 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : مهران آرزومند امیدی لنگرودی - ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٠
 

مشاوره در امور چاپ و نشر کتاب

 

فرهیختگان گرامی چنانچه تمایل دارید مجموعه آثار شما در غالب کتاب زیرنظر انتشارات اسماء تهران با حداقل هزینه به چاب برسد با ما تماس بگیرید

 

(برای اطلاعات بیشتر به صفه انتشار کتاب مراجعه کنید)

 

 


 
comment نظرات ()
 
احساسات کودکان
نویسنده : مهران آرزومند امیدی لنگرودی - ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٠
 

 احساسات کودکان 

 

 

 

یک روز بعدازظهر من برای کاری بیرون رفتم و دختر یازده ساله‌ام را در خانه تنها گذاشتم. بیست دقیقه بعد برگشتم و دخترم را روی تخت در حالی که به شدت هق‌هق و گریه می‌کرد دیدم. مهربانانه پرسیدم: «چه اتفاقی افتاده؟ موضوع چیه؟» اما او نمی‌توانست جواب بدهد و فقط هق‌هق می‌کرد. وحشت‌زده شده بودم، پرسیدم: «کسی اذیتت کرده؟» و او دستش را به علامت «نه» تکان داد. «خودت به خودت صدمه‌ای زدی؟» باز هم جواب «نه» بود. «برایانا! چه اتفاقی افتاده؟»

 

در میان هق‌هق گریه، شنیدم که گفت:«هم-هم-همستر». همستری در همسایگی ما بود که بچه‌ها بازی کردن با او را خیلی را دوست داشتند. من هراسان به اتاق بغلی دویدم. یواشکی نگاهی به قفس انداختم، کمی شیر روی زمین ریخته بود، اما همسترزنده بود و نفس می‌کشید! فریاد زدم: «همستر زنده است»، برایانا در حالی که همچنان اشک می‌ریخت وارد اتاق شد، او نمی‌توانست باور کند که همستر هنوز زنده است چون وقتی همستر را دیده بود پاهایش از قفس آویزان بوده و او مطمئن شده که گربه مرده است. برایانا گفت:« من دیوونه شده بودم، همستر رو برداشتم و پرتش کردم بیرون» ( چنین کاری برای دختر مهربان و نازک‌دل من واقعا کار خشنی محسوب می‌شود.) او هنوز آشفته به‌نظر ‌می‌رسید. گفتم:« آیا احساس گناه می‌کردی اگه همستر مرده بود و فکر می‌کردی در مرگ او تو مقصری؟». به هدف زده بودم! موضوع همین بود. او به علامت تایید سر تکان داد و دوباره شروع به گریه کرد، این بار من او را درآغوش گرفتم و اجازه دادم گریه کند. همچنان که او در حال آرام شدن بود ما ‌توانستیم درباره‌ی آن‌چه رخ‌داده بود و درباره‌ی واکنش او از ابتدای ماجرا تا به حال صحبت کنیم. حالا او تسلی خاطر پیدا کرده بود و از من نیز ممنون بود و ضمنا درس مهمی درباره‌ی پذیرفتن مسؤولیت بستن در اتاق موقع حضور همستر در آن‌جا ‌یادگرفته بود.

 

احساسِ گناهِ کودک فرصتی است برای آموختن مسؤولیت‌پذیری و دانستن پیامدهای رفتارش. واکنش والدین نسبت به خطای کودک می‌تواند تاثیر عظیمی بر تقویت ( یا تضعیف) وجدان کودک، قابلیت یادگیری درست و نادرست، و سطح علاقه به اجتماع و مسؤولیت‌پذیری او دارد. کودکانی که اجازه می‌یابند احساسات خود را درک و احساس کنند و والدین‌شان به آن‌ها کمک می‌کنند که احساسات‌شان را بشناسند و از آن‌ها درس بگیرند؛ در حال آموختن مهارت برخورد به روش مسؤولانه با مسائل زندگی هستند. در صورتی که احساسات بچه‌ها سرکوب ‌شود آن‌ها با سوءرفتار در اشکال گوناگون احساس خود را بیان می‌کنند.

 

بعضی راه‌ها که ما والدین ناآگاهانه احساسات بچه‌ها را از آن طریق سرکوب می‌کنیم عبارت اند از:
1. محافظت: «من به تو اطمینان می‌دم که گربه الان بیرون از خانه است. تو اصلا نگران این موضوع نباش»
2. تنبیه کردن:  «برای یک ماه از بازی با گربه محروم هستی»
3. حل مسأله: «چرا خوشحال نیستی؟ ما داریم می‌ریم بیرون که بستنی بخوریم و تو نباید در باره‌ اون ماجرا بیشتر از این فکر کنی»
4. نتیجه‌ اخلاقی گرفتن: «چه طور می‌تونی این‌قدر بی‌مسؤولیت باشی! من وقتی بچه بودم خیلی دختر مسؤولیت‌پذیری بودم و هرگز نمی‌ذاشتم چنین اتفاقی بیفته.»
5. انکار: «تو نباید احساس گناه کنی، تقصیر تونبود!»
6. تحقیر: «من نمی‌تونم باور کنم که تو گذاشتی چنین اتفاقی بیفته، چه طور این کار رو کردی، تو مایه‌ی خجالت هستی. من به دوستات می‌گم که تو چه‌کار کردی تا دیگه هرگز نذاری چنین اتفاقاتی بیفته.»
7. ترحم: «آه، عزیزم، اون گربه ی بد نباید می‌پرید و تو رو می‌ترسوند»
8. سخنرانی: «از حالا به بعد تو باید بیشتر دقت کنی خانوم کوچولو، من از تو می‌خوام که همیشه قبل از انجام کاری چک کنی که... »

 

و این تنها بخش کوچکی از لیست بلند سرکوب‌کننده های احساسات است. وقتی منظور ما این است که به فرزندمان به روش‌های بالا درسی بیاموزیم، اغلب نتیجه بسیار متفاوت از خواست ما از آب درمی‌آید. کودک به جای این که از اشتباهش درس بگیرد بیشتر به این توجه می‌کند که چه‌قدر ما بی‌انصاف هستیم یا چه‌قدر «آن‌ها» بد هستند. اگر ما می‌خوهیم فرزندان‌مان چیزی از خطای‌شان بیاموزند، یابد اول از احساسات صحبت کنیم و بعد در برخورد با موقعیت پیش‌آمده از احساسات مذکور استفاده کنیم.

 

بعضی روش‌ها برای حمایت از احساسات عبارت اند از: 
1. همدردی: «من احساس تو رو درک می‌کنم، من هم همین احساس رو قبلا داشتم، احساس آزاردهنده‌ایه، نه؟»
2. اعتبار بخشیدن به احساسات: «این حق توئه که چنین احساسی داشته باشی، اگه این اتفاق برای من هم افتاده بود احتمالا همین احساس رو داشتم»
3. شناسایی احساسات: «مثل اینه که حس می‌کنی ....» یا «آیا احساس ناراحتی می‌کنی؟»
4. مصمم گوش کردن: «مستقیم در چشم هایش نگاه کنید و به آن‌چه بر او می‌گذرد گوش کنید. طوری گوش کنید که انگار صمیمی‌ترین دوست‌تان با شما صحبت می‌کند. «من سراپا گوشم، من مشتاقم بدونم چی داری می‌گی»
5. کنجکاوی: «جالبه، من می‌خوام درباره‌ی احساس تو در مورد اون ماجرا بیشتر بدونم»
6. تصدیق احساسات: « تو واقعا ناراحت به‌نظر می‌رسی.» یا « من دارم ببینم که چه‌قدر عصبانی هستی»
7. دعوت به بیان احساسات: «به من بیشتر بگو. من می‌خوام بدونم چه حالی داری.»

وقتی احساسات کودک را تصدیق می‌کنید، احساس آسایش خاطر را در وجود او خواهید دید و احساس خوهید کرد که رابطه‌ی خیلی نزدیکی با هم دارید. این موقعیت فرصتِ شگفت‌انگیزی برای ارتباط با فرزندتان در اختیار شما می‌گذارد و زمانی برای نزدیک شدن احساس‌های شما به یکدیگر نیز هست. و درست در همین زمان است که شما احساس خواهید کرد واقعا به حرف یکدیگر گوش می‌کنید و حرف یکدیگر را می‌شنوید. اگر از این طریق رابطه‌ی نزدیکی با فرزندتان برقرار کنید درخواهید یافت که به این ترتیب تاثیر و نفوذ بیشتری بر افکار و تصمیمات فرزندتان خواهید داشت، حتی آن‌ها نظر شما را در مورد موضوعات مختلف خواهند پرسید!

 

وبلاگ نشاط


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : مهران آرزومند امیدی لنگرودی - ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٠
 

مشاوره در امور چاپ و نشر کتاب

 

فرهیختگان گرامی چنانچه تمایل دارید مجموعه آثار شما در غالب کتاب زیرنظر انتشارات اسماء تهران با حداقل هزینه به چاب برسد با ما تماس بگیرید

 

(برای اطلاعات بیشتر به صفه انتشار کتاب مراجعه کنید)

 

 


 
comment نظرات ()
 
چگونه به کودک بیاموزیم خود را سرگرم کند
نویسنده : مهران آرزومند امیدی لنگرودی - ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٠
 

 

 چگونه به کودک بیاموزیم خود را سرگرم کند

 

 

 

 

بچه‌ها مدتها قبل از پاگذاشتن به دوران بزرگسالی فشار روانی را تجربه می‏کنند. برخی کودکان مجبورند با مشکلاتی چون کشمکش‌های خانوادگی، طلاق، تغییرات دائمی مدرسه، همسایه‌ها، توافقات مراقبت از کودک، فشار گروههای هم‌سال و بعضی وقت‌ها حتی با خشونت در خانواده یا جامعه‌شان دست و پنجه نرم کنند. بیشتر والدین کودکان نوپا آرزو می کنند که کودکشان بتواند تنهایی خودش را سرگرم کند. این خواسته والدین منطقی است، چون کودک نوپا می تواند اسباب بازی ها را بر دارد، با آن ها بازی کند، دنبال توپ بدود و کتاب ورق بزند. نوپاها آموخته اند که می توانند خودشان کارهایی انجام دهند و اتفاقاً اغلب هم در انجام کارها توسط خودشان پافشاری و سماجت به خرج می دهند.

 

با این همه یک بچه یک ساله همچنان دوست دارد دور و بر والدینش بچرخد، ما می توانیم به او کمک کنیم که بیاموزد چگونه خود را سرگرم کند. جین فوی، متخصص کودکان در کارولینای شمالی می گوید: "کودکان نوپا اصولاً نمی توانند برای مدت طولانی به تنهایی بازی کنند". طولانی ترین زمانی که می توانید از یک بچه یک ساله انتظار داشته باشید به تنهایی بازی کند چیزی حدود پانزده دقیقه است، دادن چنین فرصتی به کودک کاری است که به انجام دادنش می ارزد، این کار تنها به این دلیل نیست که شما فرصت داشته باشید شام را آماده کنید یا اتاق را جارو و گردگیری کنید. دکتر اسکالار متخصص رشد در مرکز مطالعات رشد و یادگیری دانشگاه کارولینای شمالی در این باره می گوید:"تنها بازی کردن، تقویت کننده استقلال، اعتماد به نفس، خلاقیت، و مهارت های زبانی است. اغلب می بینیم که یک کودک پانزده ماهه موقعی که تنها بازی می کند با خود چیزهایی زمزمه می کند، چنین بازی هایی پایه و اساس رشد مهارت های زبانی هستند.

 

"دکتر اسکالار می گوید:" قابلیت بچه ها برای تنها بازی کردن به حال و وضعیت آن ها هم بستگی دارد، اگر بچه گرسنه، خسته یا مریض باشد کمتر به تنها بازی کردن رغبت خواهد داشت. علاوه براین شما از یک نوپای کمی بزرگ تر هم نمی توانید انتظار داشته باشید که مدت طولانی تری تنها بازی کند." دکتر فوی معتقد است: "یک کودک بیست و دوماهه که از نظر شناختی و زبانی قابلیت های بیشتری از کودک یک ساله یا پانزده ماهه دارد تمایل روز افزونی برای کسب استقلال در خود می بیند، بنابراین بیش از پیش دوست دارد با شکستن حد و مرزهایی که شما وضع کرده اید آن ها را و شما را امتحان کند و بنابراین این نیاز بیشتری به نظارت و توجه مداوم و از نزدیک دارد".

 

برای افزایش ظرفیت کودکتان در تنها بازی کردن، چهار کلمه را به خاطر بسپارید:" علاقه،ایجاد عادت، سازماندهی، و جهت دهی".اول سعی کنید کودکتان را به فعالیتی مشغول کنید که به آن واقعاً علاقه دارد، اگر از نظر شما کمی شلوغ کاری اشکالی ندارد به او اجازه دهید اگر دوست دارد لیوان ها و قاشق ها را جابه جا کند یا لباس ها را از کشوی کمد بیرون بکشد. ژولیت که یک پسر پانزده ماهه دارد دو کشوی پایین کابینت آشپزخانه را پر از بطری، قاشق و پیمانه های پلاستیکی کرده تا هنگامی که او مشغول درست کردن شام است، پسرش با آن ها مشغول بازی شود و کاری به کار او نداشته باشد.

 

بنابراین می بینیم که چه طور سرگرم کردن بچه به کار مورد علاقه اش می تواند او را به سمت تنها بازی کردن سوق بدهد.چنان که گفتیم دومین نکته ای که باید به ذهن بسپارید "ایجاد عادت" است. وقتی کودک شما کاملاً مشغول بازی شد، به آرامی کمی دور شوید یا یک مجله به دست بگیرید. وقتی او اسباب بازی به سمت شما می اندازد تا شما را به بازی بکشاند، به راحتی اسباب بازی را به خودش برگردانید و جمله کوتاهی درباره بازیش بگویید و لبخند بزنید. طی روزها و هفته های بعد بتدریج و آرام آرام سعی کنید فاصله فیزیکی و ذهنی خود را از او بیشتر کنید و بیشتر پی کار خودتان باشید، اما هرگز کودکتان را بدون مراقبت رها نکنید. دقت داشته باشید در محلی که کودک مشغول بازی است شئ یا موقعیتی وجود نداشته باشد که امنیت و سلامت کودک را به خطر بیندازد.

 

کودک یک ساله در کی از خطر ندارد. نکته دیگری که در این مورد برشمردیم " سازماندهی " فعالیت کودک بود. پر کردن اطراف کودک از اسباب بازی های جورواجوری که دوست شان دارد منجر به دستپاچگی و گیج شدن او می شود. به جای این کار، هر بار تنها یک اسباب بازی در اختیار او بگذارید و به نوبت اسباب بازی ها را عوض کنید. تری می گوید:"من وقتی می خواهم کتابی بخوانم یا حساب خریدهای روزانه ام را بکنم؛ از همین روش استفاده می کنم، کتابم را به اتاق فرزندم می برم و آن جا اول عروسک پشمالویش را به او می دهم، بعد از چند دقیقه توپ را و بعد از مدتی دو تا کتاب در اختیارش می گذارم، به این ترتیب او مرتب مشغول بازی است و با هر اسباب بازی به نوبت حسابی بازی می کند و سرگرم می شود، و من هم به کارم می رسم."

 

یک کودک یک ساله نیاز به جهت دهی دارد، از این رو وقتی احساس می کنید کودکتان آرام آرام علاقه اش را به بازی با یک اسباب بازی از دست می دهد، با پرسیدن یک سؤال دوباره او را تحریک کنید. مثلاً وقتی کودکتان مشغول بازی با بلوک هایش است، در حین این که مشغول کار خودتان هستید بدون این که مستقیماً وارد بازی با او شوید، با او صحبت کنید. مثلاً می توانید بگویید:" عجب! تو سه تا مکعب رو روی هم گذاشتی. می تونی یکی دیگه هم بهشون اضافه کنی؟"سعی کنید برنامه تنها بازی کردن بخشی از برنامه روزانه بچه باشد. کلر لرنر، متخصص رشد کودکان در واشینگتن می گوید:"

 

کلید تقویت توانایی تنها بازی کردن در بچه ها این است که با افزایش تدریجی زمان تنها بازی کردن، او را به این کار عادت دهید." البته ممکن است اولین تلاش های شما برای وادار کردن کودک به تنها بازی کردن بیش از چند دقیقه نتیجه ندهد و کودک پس از دقایقی کوتاه داد و فریاد راه بیندازد و شما را بطلبد، در این هنگام سعی کنید سریع به او پاسخ ندهید، به او فرصتی بدهید تا خودش با مسأله کنار بیاید. یک زمان مناسب برای ایجاد عادت تنها بازی کردن، بعد از حمام یا ناهار است، این زمانی است که کودک راضی و خشنود به نظر می رسد. زمان هایی که خودتان خسته هستید برای این کار انتخاب نکنید. دکتر فوی می گوید:" خستگی و تنشی که شما در درونتان احساس می کنید ممکن است در رفتار کودکتان منعکس شود."

 

در ضمن به خاطر بسپارید که این فرایند همیشه با یک الگو و با یک کیفیت ثابت نخواهد بود. کودکی که یک روز خیلی خوب خودش را به تنهایی سرگرم می کند، روز بعد ممکن است کاملاً از این کار امتناع کند، اما شما باید تلاش کنید که فرصت های لازم را برای او فراهم کنید تا تنها بازی کردن را به مرور بیاموزد. پیش از این که شما فکرش را بکنید خواهید دید که توانسته اید پانزده دقیقه تمام به حال خودتان باشید و کودک کاری به شما نداشته و شادمانه خود را در دنیای بازی غرق کرده است!

 

منبع: وبلاگ نشاط


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : مهران آرزومند امیدی لنگرودی - ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٠
 

مشاوره در امور چاپ و نشر کتاب

 

فرهیختگان گرامی چنانچه تمایل دارید مجموعه آثار شما در غالب کتاب زیرنظر انتشارات اسماء تهران با حداقل هزینه به چاب برسد با ما تماس بگیرید

 

(برای اطلاعات بیشتر به صفه انتشار کتاب مراجعه کنید)

 

 


 
comment نظرات ()
 
فروید
نویسنده : مهران آرزومند امیدی لنگرودی - ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٠
 

مقدمه

زیگموند فروید به عنوان بنیان‌گذار روانکاوی بیش از هر کس دیگری در تاریخچه روانشناسی هم مورد تحسین قرار گرفته است و هم به خاطر نظریه‌هایش به طرز بی‌رحمانه‌ای از او انتقاد شده است. به عنوان یک شخص هم تکریم و هم محکوم شده است و به عنوان یک دانشمند بزرگ بدعت‌گذار و کلاه‌بردار معرفی گردیده است. تحسین کنندگان و منتقدان فروید قبول دارند که تاثیر او بر روان شناسی ، روان درمانی بسیار زیاد بوده است.

تولد

فروید در ششم ماه مه 1856 در شهر فریبرگ متولد شد. پدرش 40 سال و مادرش (زن سوم پدر فروید) تنها 20 سال داشت. پدر سخت‌گیر و خودکامه بود. فروید هنگام بزرگسالی خصومت ، انزجار و خشم کودکی خود را نسبت به پدرش به خاطر می‌آورد. او نوشت که در سن 2 سالگی نسبت به پدرش احساس برتری می‌کرد. مادر فروید نسبت به فرزند اول خود احساس غرور می‌کرد و متقاعد شده بود که وی مرد بزرگی خواهد شد.

از جمله ویژگی‌های شخصیت دیرین فروید درجه بالایی از اعتماد به نفس ، آرزوی شدید برای موفق شدن و رویای شهرت و آوازه بود. فروید که تاثیر توجه و حمایت مداوم مادرش را در جمله زیر منعکس می‌کند نوشت: مردی که محبوب بی‌چون و چرای مادرش بوده است، در تمام طول زندگی احساس یک فاتح را دارد، احساس اطمینان از موفقیت که اغلب موجب موفقیت واقعی می‌شود.

فروید در خانواده

در خانواده فروید هشت فرزند وجود داشت که دو نفر از آنها برادران ناتنی بزرگسال فروید همراه با کودکانشان بودند. نزدیکترین همدم دوران کودکی فروید برادرزاده‌اش بود که یک سال بزرگتر بود. فروید برادرزاده‌اش را به صورت منبع دوستی‌ها و بیزاری‌های بعدی خود توصیف کرد. فروید از تمام کودکان خانواده بدش می‌آمد و هنگامی که رقیبی برای محبت مادرش به دنیا می‌آمد، احساس حسادت و خشم می‌کرد.

فروید از همان سال‌های نخستین سطح بالایی از هوش را نشان داد که والدین او به پرورش آن کمک کردند. برای مثال خواهران او اجازه نواختن پیانو را نداشتند مبادا که صدای آن مطالعات فروید را آشفته کند. به او اتاقی اختصاصی داده شده بود که بیشتر وقت خود را در آن می‌گذراند و حتی غذایش را در آنجا می‌خورد تا وقت مطالعاتش را از دست ندهد. اتاق وی تنها اتاق آپارتمان بود که چراغ نفتی باارزشی داشت و باقی افراد خانواده از شمع استفاده می‌کردند.

وضعیت تحصیل

فروید یک سال زودتر از معمول وارد دبیرستان شد و اغلب شاگرد اول بود. فروید که زبان آلمانی و عبری را به راحتی صحبت می‌کرد در مدرسه بر زبان‌های لاتین ، یونانی، فرانسوی و انگلیسی تسلط یافت و ایتالیایی و اسپانیایی را خودش یاد گرفت. وی از سن 8 سالگی از خواندن آثار شکسپیر به انگلیسی لذت می‌برد. فروید علایق زیادی داشت که از جمله آنها تاریخ نظامی بود. اما هنگامی که زمان انتخاب شغل فرارسید، در میان مشاغل معدودی که در وین برای یک یهودی گشوده بود، وی پزشکی را برگزید.

علت این انتخاب این نبود که وی آرزو داشت پزشک شود، بلکه او معتقد بود که مطالعات پزشکی به حرفه‌ای در پژوهش علمی خواهد انجامید که ممکن بود شهرتی را که عمیقا دوست داشت برایش به ارمغان آورد. در حالی که فروید مشغول کامل کردن مطالعه برای درجه پزشکی خود در دانشگاه وین بود، به انجام پژوهش فیزیولوژیکی روی نخاع شوکی ماهی و بیضه‌های مارماهی پرداخت و از این طریق خدمت شایسته‌ای به این رشته کرد. هنگامی که فروید در دانشکده پزشکی بود، آزمایش با کوکائین را نیز آغاز کرد.

وی این دارو را خودش مصرف کرد و اصرار داشت که نامزد ، خواهران و دوستانش نیز آن را امتحان کنند. او به این ماده بسیار علاقه‌مند شد و آن را دارویی اعجاب آور و سحرآمیز دانست که بسیاری از بیماریها را درمان می‌کند و می‌تواند وسیله‌ای برای بدست آوردن شهرتی باشد که آرزوی آن را داشت باشد. او در سال 1884 مقاله‌ای درباره آثار مفید کوکائین منتشر کرد. بعدا این مقاله را از عوامل کمک کننده به شیوع مصرف کوکائین در اروپا و آمریکا دانستند که بیش از 30 سال یعنی تا دهه 1920 ادامه داشت. فروید قویا به خاطر کمک به برداشتن عنان شیوع کوکائین مورد انتقاد قرار گرفت.

این موضوع به جای شهرت برای او بدنامی آورد و برای باقی عمرش سعی کرد حمایت پیشین خود را از این دارو از بین ببرد و کلیه اشاراتی را که به این دارو نموده بود از کتابنامه خود حذف کرد. با این وجود وی شخصا به مصرف این دارو تا میانسالی ادامه داد. فروید می‌خواست پژوهش‌های علمی خود را در موقعیت دانشگاهی ادامه دهد، اما ارنست بروک این تمایل را به سبب شرایط مالی فروید به یاس مبدل کرد. او به اندازه‌ای تهیدست بود که نمی‌توانست سالها صبر کند تا بتواند یکی از معدود کرسی‌های استادی را بدست آورد.

فروید با بی‌میلی پذیرفت که حق با بروک است. بنابراین تصمیم گرفت در امتحانات پزشکی شرکت کند و به عنوان یک پزشک به شغل آزاد پزشکی اشتغال یابد. وی در سال ۱۸۸۱ به دریافت درجه دکتری نایل شد و به عنوان متخصص بالینی اعصاب بکار پرداخت. او کار طبابت را پرجاذبه‌تر از آنچه که پیش‌بینی کرده بود نیافت. اما واقعیت‌های اقتصادی در این میان پیروز شد. فروید با مارتا برنایس ازدواج کرد.

موفقیتهای فروید

فروید در این سالها با ژوزف بروئر دوست شد. آن دو اغلب در مورد بعضی از بیماران بروئر از جمله آنا که شرح حال او محور اصلی تحول روانکاوی است، به بحث می‌پرداختند. گزارش بروئر درباره شرح حال آنا در تحول روانکاوی اهمیت دارد، زیرا روش تخلیه هیجانی یعنی معالجه از راه صحبت کردن را که در آثار فروید به گونه‌ای برجسته نمایان است، به او معرفی کرد. در ۱۸۸۵ یک بورس پژوهشی به فروید امکان داد تا چهار ماه و نیم در فرانسه زیر نظر شارکو به مطالعه بپردازد. او استفاده شارکو از هیپنوتیزم را در درمان بیماران هیستریکی مشاهده کرد.

در ۱۸۹۵ فروید و بروئر پژوهش‌هایی درباره هیستری را منتشر کردند که اغلب نقطه آغاز رسمی روانکاوی تلقی می‌شود. چند مقاله مشترک و چند شرح حال موردی از جمله شرح حال آنا محتوای این کتاب را تشکیل می‌دادند. این آغازی برای شهرت قطعی هر چند نسبتا کم برای فروید که در جستجویش بود محسوب می‌شد. در اوایل دهه ۱۹۰۰ دانشمندانی چون ویلیام جیمز که در حال احتضار بود، افکار پرمخاطره فروید را به عنوان نظامی که روان‌شناسی قرن بیستم را شکل خواهد داد، تصدیق کردند. در واقع او همراه با گروه برجسته‌ای از همکارانی که به انجمن روانکاوی وین پیوسته بودند، روان‌شناسی قرن بیستم را شکل داد. اغلب این همکاران به پیشرفت روانکاوی کمک کردند. در سال ۱۹۰۹ فروید از جامعه روان‌شناسی امریکا قدردانی رسمی دریافت کرد. از او برای یک رشته سخنرانی دعوت شد که در آنجا به او درجه دکترای افتخاری اهدا کردند.

در طول سال‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ که فروید به اوج موفقیت خود رسیده بود، سلامتی او شروع به تحلیل رفتن می‌کرد. او از سال ۱۹۲۳ تا زمان مرگش که ۱۶ سال بعد بود، تحت ۳۳ عمل جراحی برای سرطان دهان قرار گرفت. زیرا او روزانه ۲۰ سیگار برگ می‌کشید. در سال ۱۹۳۸ نازی‌ها اتریش را اشغال کردند. ولی به رغم اصرار دوستانش فروید ترک کردن وین را نپذیرفت. چندین بار خانه او مورد هجوم دارودسته نازی‌ها قرار گرفت. پس از اینکه دختر او آنا دستگیر شد، فروید موافقت کرد که وین را ترک کند و به لندن برود. چهار خواهر او در اردوگاه کار اجباری نازی‌ها مردند.

سلامتی فروید به نحو چشمگیری تحلیل رفت. اما او از نظر عقلانی هوشیار ماند و تقریبا تا آخرین روز زندگی‌اش به کار ادامه داد. در اواخر سپتامبر ۱۹۳۹ او به پزشک خود ماکس شور گفت: اکنون این زندگی جز شکنجه چیز دیگری نیست و دیگر معنی ندارد. دکتر قول داده بود که اجازه نخواهد داد فروید بیهوده رنج بکشد. او طی ۲۴ ساعت بعدی سه بار مرفین به او تزریق کرد که هر مقدار مصرف آن بیشتر از اندازه لازم برای تسکین درد بود و سالهای طولانی درد فروید را به پایان رساند.

آثار فروید

هذیان و رویا ، روانکاوی و تحریم زناشویی با محارم ، توتم و تابو ، روان شناسی ، مفهوم ساده روانکاوی ، اصول و مبانی روان شناسی ، روان شناسی آینده یک پندار ، پیدایش روانکاوی درباره هیستری ، لئوناردو داوینچی ، مهمترین گزارشهای آموزشی تاریخ روانکاوی ، پسیکانالیز روانکاوی برای همه ، تفسیر خواب ، موسی و یکتا پرستی ، سه رساله درباره تئوری میل جنسی ، کاربرد تداعی آزاد در روانکاوی کلاسیک ، آینده یک پندار ، پنج گفتار از فروید ، پنج گفتار در بیان روانکاوی ، تمدن و ملالتهای آن ، اصول روانکاوی بالینی ، مبانی روانکاوی ، آسیب شناسی روانی زندگی روزمره -،اشتباهات لپی ، تعبیر خواب و بیماریهای روانی و روانکاوی.


 
comment نظرات ()
 
انتشار کتاب
نویسنده : مهران آرزومند امیدی لنگرودی - ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٠
 

مشاوره در امور چاپ و نشر کتاب

 

فرهیختگان گرامی چنانچه تمایل دارید مجموعه آثار شما در غالب کتاب زیرنظر انتشارات اسماء تهران با حداقل هزینه به چاب برسد با ما تماس بگیرید

 

(برای اطلاعات بیشتر به صفه انتشار کتاب مراجعه کنید)

 


 
comment نظرات ()
 
ده فرمان برای حرمت به خویشتن
نویسنده : مهران آرزومند امیدی لنگرودی - ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱۸
 

ده فرمان برای حرمت به خویشتن

با آنانکه موجب می شوند درباره خودت احساس نامطلوب داشته باشی ، نشست و بر خاست مکن.
آیا افرادی را می شناسید که وقتی در کنارشان هستید احساس می کنید موجودی مهم و مورد توجه و ارزشمند و همان گونه که هستید پذیرای شما هستند ؟ آیا کسانی نیز هستند که در شما احساس گناه یا ناکافی بودن ایجاد می کنندو سبب می شوند به خود شک کنید ؟
(( حرمت به خویشتن )) سالم ، یعنی توجه به این که دیگران در ما چه احساسی را به وجود     می آورند . تا بتوانیم افرادی را که وقتمان را با آنها می گذرانیم آگاهانه انتخاب کنیم
به ویژه اگر این اشخاص مدت زمان نسبتا زیادی در زندگیمان حضور داشته باشند .
بکوشید افرادی را که پیوسته در شما احساسی نامطلوب یا نا آسودگی ایجاد می کنند بشناسید

نکوشید رفتار نابجای افراد را توجیه کنید.
آیا هیچ وقت دیده اید که سعی می کنید رفتار غیر قابل درک کسی را بفهمید ؟ شاید حتی از آن رفتاریکه خورده و انگشت به دهان مانده باشید . ولی هر چه بیشتر می کوشید دریابید که آن شخص به چه دلیل به آن عمل دست زده است ، متوجه نمی شوید و در هر حال رفتار آن شخص همچنان به نظرتان نابجا و نا معقول می نماید .
همه ما برای رفتارهایمان دلایلی داریم که به نظر خودمان موجه است .
همه ما حاصل تاریخچه شخصی خودمان به علاوه تصمیمهایمان هستیم .
این امر موجب مجموعه یی از الگوها و باورهایی می شود که بر رفتارمان حکم می راند ، افرادی که اعمالشان بی ثبات است ، در گذشته شان نیز عدم ثبات وجود دارد .
تشخیص و شفای ریشه های این الگوها معمولا مستلزم مشاوره های حرفه یی توسط درمانگر و نیازمند به زمان است . اگر بخواهید شخصا آنها را تشخیص و شفا دهید ، به احتمال زیاد وقت بسیاری را از دست خواهید داد .
هشدار این است که نکوشید رفتار بی ثبات آنها را درک کنید . این تلاش فقط شما را سر درگم و ناکام و کلافه می کند .

با آنان که از خودت نامتعادلترند معاشرت نکن.
آیا به یاد می آورید وقتی بچه بودید بهترین دوستتان کی بود ؟ رفیقی که می توانستید با او از پی ماجرا برورید ، دچار دردسر شوید ، ژرفترین اندیشه ها و احساسهایتان را با او در میان نهید ، با او بازی کنید و از ته دل بخندید ، و شاید بیشتر اوقات همین که می خواستید چیزی بگویید ، دوستتان قبل از شما عینا جمله خودتان را می گفت . باهم خوب کنار می آمدید چون ارزشهایتان یکسان بودند .
اما وقتی بزرگ می شویم به عنوان فردی بالغ نیازها و ارزشهایمان پیچیده تر می شود و پیدا کردن چنین (( رفیق شفیق )) یا بهترین دوستی نیز دشواتر ! به این دلیل به یاران و همدمانی رضایت می دهیم که جفت سالم و مناسب ما نیستند . در نتیجه ، حرمت به خویشتن ما نیز سیر نزولی خود را آغاز می کند .
برای رسیدن به حرمت به خویشتن سالم ، بهتر است همسر و یاران و آشنایانی داشت که آنها نیز با پستیها و بلندیهای زندگی به شیوه یی مشابه خودتان کنار می آیند . اگر نه سرانجام احساس خواهید کرد که بهتر است از همه چیز دست بکشید و آن رابطه را ترک کنید . و تلخی این تجربه را نیز چندی بر خود هموار سازید .

همه روزهای عمرت به جسمت اعتماد کن ( ذهنت به تو خیانت می کند )
آیا زمانی را به خاطر دارید که به محض دیدن شخصی ، احساس منفی و نامطلوبی نسبت به او پیدا کرده اید ؟ شاید ضربان قلبتان تندتر شده ، یا به طور غریزی خواسته اید که از آن محیط دور شوید . آیا در آن لحظه به خود تشر زده اید : (( با این سرعت درباره افراد قضاوت نکن . )) یا (( شاید آنها روز بدی را پشت سر گذاشته اند . )) و بعدا دریافته اید که واکنش غریزی اولیه تان نسبت به آن شخص کاملا درست و دقیق بوده است ؟
اغلب واکنشهای حساب شده ما نسبت به دیگران بر مبنای عادات و الگوهای است که از دیگران گرفته ایم ، نه از غرایز و احساسهای خودمان .
نتیجه همه این برنامه ریزیها از جانب دیگران این است که (( قطب نمای درون خودمان )) از کار می افتد .
بخشی از حرمت به خویشتن سالم یعنی آموختن اعتماد به خویشتن ، اعتماد به غرایز و احساسهای خویش ، ایجاد رابطه با جسممانو پیامهایش . اگر بتوانیم به ضمیر درونمان گوش بسپاریم ، به انتخابهای سالمتری دست خواهیم زد . و انتخابهای سالمتر پایه و اساسی محکم برای بنای حرمت خویشتن است .

همواره مجازی (( نه )) بگویی ، نظرت را تغییر دهی ، و احساس واقعی ات را بیان کنی.
چندین بار در زندگیتان به خاطر داشته اید مورد انتقاد قرار گرفته اید ؟ آیا این امر باعث شد که احساس بی اعتباری کنید ؟ چندین بار احساس خود را فرو خورده اید و صرفا برای حفظ آرامش ، موقعی که واقعا خواسته اید بگویی (( نه )) ، موافقت کرده اید و گفته اید : (( بله )) . و پس از آن چه احساسی داشته اید ؟
همان گونه که عادت تسلیم شدن را در خود پرورش داده ایم ، می توانیم عادت به پا خاستن و حرف خود را به زبان آوردن را نیز در خویشتن پرورش دهیم . عادت زاییده تکرای همراه با اشتیاقی شدید . پس به پا خیزید و آزادانه (( آری )) یا (( نه )) بگویید .
آزادانه تغییر عقیده دهید . حرمت خویشتن شما ، شما را محض این کار خواهد ستود .

آنچه به خود روا مداری به دیگران نیز روا دار.
چند بار این را شنیده اید که : (( زندگی زناشویی ما بسیار ناخوشایند بود . همیشه در حال نزاع بودیم . ولی به خاطر بچه ها با هم زندگی کردیم . )) ؟ آنوقت وقتی با بچه ها صحبت می کنید    ( که حالا بزرگ شده اند ) شاید بگویند ایکاش پدر و مادرشان از هم جدا شده بودند . نیت خیر و تلاششان برای انجام کاری که فکر می کردند برای دیگران (( درست )) است ، به کاری                 (( نادرست )) ختم شد که هم خودشان آسیب رساند و هم به دیگران .در طول سالهای تلاش برای سوختن و سا ختن ، بچه ها شدیدتر از آنچه که والدینشان می توانستند پی ببرند ، ناهماهنگی را احساس می کردند . هر گاه (( به خاطر دیگران )) به انتخابهایی دست می زنیم که برای خودمان مناسب نیستند ، آن انتخابها چه بسا به اوضاع و شرایطی بیانجامد که برای آن دیگران نیز مناسب نباشد .
صادق بودن با خویشتن به این معنا نیست که خودخواهانه هرهوی و هوسی را که به سرمان زد ، به بهای زندگی دیگران دنبال کنیم . به این معناست که دقیق و محتاطانه بسنجیم که تصمیم یا انتخاب ما چگونه می تواند در خدمت آسایش و سعادت خودما ن ، و همچنین در خدمت آسایش و سعادت دیگران باشد .
احساس قربانی بودن هیچ نفع شخصی و نکته مثبتی ندارد . در واقع ، به شدت به حرمت به خویشتن آسیب می رساند . جهان شخص قربانی ، بسته و تیره و ایستا است .

نباید بیش از توانت ایثار کنی.
آخرین مرتبه یی که احساس کردید دیگر رمق برایتان باقی نملنده و تا آخرین قطره خون یا عرق جبین یا داروندارتان را صرف نیاز های شخصی دیگر کرده اید و دیگر چیزی برایتان نمانده تا ایثار کنید ، کی بود ؟ شاید خود را از نظر ذهنی یا عاطفی یا جسمی یا مالی ، بخشیده اید و تهی کرده اید . در هر صورت بیش از حد و اندازه ایثار کرده اید و منابع خود را چنان به مصرف رسانده اید که کفگیرتان ته دیگ خورده و تهی شده اید .
حرمت به خویشتن سالم به ما اجازه می دهد که آزادانه و به دفعات ببخشاییم ، ولی نه تا حدی که جیب و حساب بانکی خود را خالی کنیم . خواه هدایای ما ذهنی باشد ، خواه عاطفی ، خواه فیزیکی …
آسانترین راه برای تشخیص این که چه زمان متوقف شوید ، این است که به (( خویشتن )) ذهنی یا عاطفی یا جسمانی یا معنوی خود به صورت حساب بانکی بنگرید . هر روز پیش از برداشت حتی یک دینار از این حسابها ، به با قیمانده حساب خود تو جه کنید . آنگاه دقیقا با آگاهی از موجودی خود خواهید دانست تا چه اندازه می توانید ببخشایید ، و چه زمان به حد و مرز توقف نزدیک شده اید ، حرمت به خویشتن سالم ، به طور دقیق مرز توقف را میشناسد ؛ و می داند چه کسی بیشترین بخشش را می ستاید ، و چه کسی مابقی را دریافت می کند ، و چه اندازه برای خودتان باقی می ماند …. تا بتوانید بخشاینده یی ماهر و ایثار گری موثر بجا بمانید

آنچه دیگران درباره ات می اندیشند چندان اهمیت ندارد.
اگر از خود بپرسید : (( نظر دیگران درباره من تا چه اندازه برایم اهمیت دارد ؟ )) شاید ذهنتان پاسخ گوید : (( واقعا ، نه چندان ! )) ولی عواطفتان شاید پاسخی کاملا متفاوت داشته باشند . شاید منتقد درون نیرومندی داشته باشید که مدام به خاطرتان می آورد که از نظر دیگران چگونه به نظر می رسید . حتی شاید این احساس را در شما به وجود آورد که دیگران مدام شما را زیر ذره بین قرار می دهند و مراقب رفتارتان هستند .
واقعیت این است که همه ما تا حدودی به نظری که دیگران درباره ما دارند اهمیت می دهیم .
وقتی ارج نهادن به خویشتن را می آموزیم ، این توانایی را می یابیم که عقاید دیگران را در جایگاه راستین خود قرار دهیم . آنگاه می توانیم بجای آزاردیدن از عقاید دیگران از آنها بیاموزیم . آنوقت می توانیم اشخاصی را که مسایل خودشان را به ما فرا فکنده اند ، از اشخاصی که حقیقتا صلاح و مصلحت ما را در نظر دارند تمیز بدهیم . آنگاه می توانیم به پند و اندرز دیگران گوش بدهیم ، و تصمیم بگیریم کدام بخش آن برای خودمان مناسب و سزاوار است ، و به آسانی مابقی را وانهیم . این توانایی را داریم که به خرد و فرزانگی زندگی دیگران پی ببریم و آن را در زندگی خودمان بگنجانیم . خلاصه این که در این صورت ، از حرمت به خویشتن سالم بر خورداریم .

هر جا که هستی ، ضیافت آنجاست.
هر بار که احساس می کنید چیزی یا مجالی را از دست داده اید ، به گونه یی که گویی در          (( جایگاه درست )) خود قرار ندارید ، (( منقبض و بسته )) می شوید . آنگاه به مرور زمان ، این احساس می تواند به افسردگی و خستگی و ملال و حرمت به خویشتنی کاهش یافته بینجامد . تقریبا هیچ گاه احساس خرسندی نمی کنید ، و نمی توانید در لحظه حضور داشته باشید . همواره جایی خیالی که بهتر از جایگاه کنونی شماست وجود خواهد داشت ، بسیاری از افراد سراسر زندگیشان در جستجوی (( جای درست )) می دوند و هرگز آن را نمی یابند و به آن نمی رسند . شاید تصادفا (( شغل درست )) یا (( همدم درست )) را پیدا کنند ، ولی چندی نمی گذرد که ایرادی در آن می یابند ، زیرا برآنند که جستجوی خود را ادامه دهند . آنها که ذهنشان را چنین برنامه ریزی کرده اند همواره باید در جستجوی چیزی باشند و هیچ گاه خواسته شان را نیابند و همواره در راه باشند و هیچ گاه به مقصد نرسند .
حرمت به خویشتن سالم بر این باور است که هر جا که هستید ضیافت آنجاست . البته ضیافت صرفا به معنای میهمانی و گرد همایی دوستان و جشن و سرور نیست . به مفهوم (( جایگاه درست )) است . که می تواند با دیگران یا تنها و بی دیگران باشد . افرادی که بر این باورند که در همان جایی قرار دارند که ضیافت آنجاست ، در سراسر زندگی با خودشان فضای زیبا یی و طراوت را حمل می کنند . و به هنگام کنار آمدن با اوضاع و شرایط نامطلوب نیز شکیبا ترند .

همه روزهای عمرت باید خود را تحسین کنی.
بیشتر ما از عادت ارج ننهادن به خویشتن رنج می کشیم . مشتاقیم دیگران را تحسین کنیم . ولی نمی توانیم خودمان تحسین را دریافت کنیم .
وقتی دیگران ما را می ستایند ، احساس نا آسودگی می کنیم . این احساس در ما پدید می آید که خود پرست و خود مداریم .
عشق به نفس برای در پیش گرفتن فضیلت ، امری ضروری است . حرمت به خویشتن سالم ، پیش شرط عشق و حرمت به دیگران است .
ندای دیگری در ما هست که می توانیم آن را (( حمایتگر )) بخوانیم . این ندا از نیکی سخن می گوید . پشتیبان آسایش و آسودگی ماست . با یاد آوری استعدادها و تواناییها و مهربانیها و گرایشها ی سخاوتمندانه و وفاداریها و زیباییهای ما ، به ما خوراک می رساند . هرگاه که کار درستی را به انجام می رسانیم ، ما را می ستاید و هرگاه که از ما کاستی می بیند ، ما را می بخشد و در جهت بهبود ما کمر همت می بندد .
(( تعهد حرمت به خویشتن ))

به این ترتیب ، من که فرزند سیاره زمینم متعهد می شوم با خود به نیکویی رفتار کنم ، هرگز نقش قربانی را بازی نکنم ، به پا خیزم تا با اعتماد و حرمت به خویشتن در زندگی پیشرفت کنم .

آمین .

منبع : کتاب ده فرمان ( برای حرمت به خویشتن )
نوشته : دکتر کاترین کاردینال
مترجم : گیتی خوشدل


 
comment نظرات ()
 
تست خود شناسی فروید
نویسنده : مهران آرزومند امیدی لنگرودی - ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱۸
 

 

این تست روانشناسی توسط زیگموند فروید طراحی شده است.

فرض کنید که در خانه هستید و پنج اتفاق زیر همزمان پیش می آید!

     ۱. تلفن زنگ می زند.

     ۲. بچه تان گریه می کند.

     ۳. یکی داره در خونه را می زند و صداتون می کند.

     ۴. لباس ها را بیرون روی طناب پهن کرده اید و باران می گیرد.

     ۵. شیر آب را در آشپزخانه باز گذاشته اید و آب داره سر ریز می شود.

خب حالا با این وضعیت شما به ترتیب کدام کارها را انجام می دهید؟ 

یعنی از شماره ی ۱ تا ۵ را با چه اولویتی انجام می دهید؟

 

اولویت های خودتان را تعیین کنید و برای تحلیلش ادامه ی مطلب را ببینید.

 

زیگموند فروید 

Go to fullsize image

فروید یکی از بارزترین شخصیت های علمی قرن بیستم است.

او در ۶ ماه مه ۱۸۵۶ به دنیا آمد و در ۲۳ سپتامبر ۱۹۳۹ از دنیا رفت.

او اتریشی بود و از بنیانگذاران دانشکده روانپزشکی.

بیشترین شهرت فروید مربوط به کارهای او در زمینه روان شناسی تمایلات جنسی و رویاها و ضمیر ناخودآگاه است.  

 او به عنوان پدر علم روان تحلیل گری شناخته می شود.

 

هر یک از ۵ مورد بالا نشون دهنده ی یکی از جنبه های زندگی شماست.

۱. زنگ تلفن: نشونه شغل و کار شماست.

۲. گریه ی بچه: نشون دهنده ی خانواده است.

۳. زنگ در خونه: نشون دهنده ی دوستان شماست.

۴. لباس ها: نشون دهنده ی پول هستند.

۵. سر رفتن آب: نشون دهنده ی میل جنسی است.

ترتیب انتخاب های شما نشون دهنده ی الویت های ذهن شما در زندگی هستند.


+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/07/29ساعت 6:45 بعد از ظهر  توسط فاطیما  |  2 نظر

 


 
comment نظرات ()
 
علل گرایش بعضی دختران به مردان شرور
نویسنده : مهران آرزومند امیدی لنگرودی - ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٧
 
علل گرایش برخی دختران به مردان شرور و لاابالی!!
 
 
   
تابـه حــال چندین بار اینگونه جملات را از آقایان ناکام در عشق شنیده اید:" آدمهای خوب همیشه بازنده هستند" و یا "چرا دختران خیلی خوب و اهل زندگی باید در کنار آدمهای شرور و بدرفتار قرار بگیرند " اما علت آن چیست؟ آیـا خـوب بـــودن است و یا چیز دیگر؟ مسلما خوب بـودن ن می‌ تواند علت آن باشد. عــلت اصلی آن زیاد خوب بودن است!
تعجب  می‌‌کنید؟ همراه شوید تا علت را با هم بررسی کنیم:

آیا " آدمهای خوب همیشه بازنده هستند" ؟!

برخی از اوقات، پـسـران و مردانی که خیلی خوب و نازنین معرفی می‌‌شوند و به ظاهر بسیار اهل زندگی و بی آزار هستند، دارای خصوصیات زیر  می‌باشند:

1- افـرادی هستند که به همسر خود اجازه  می‌دهند تمام اداره امور زندگی را در دست بگیرند.

2- دوستانی هستند که برای همه، همه نوع کاری نجام  می‌دهند اما زندگی خودشان آشفته و فراموش شده است.

3- رئیسی هستند که به زیردستان خود از گل بالا تر نمی‌گویند و مدام مشغول راضی نگاه داشتن انها  می‌باشند.

4- مردانی هستند که به دیگران اجازه  می‌‌دهند هر آنچه دلشان خـواست در مــوردشان بگویند و اعتراضی نمی‌کنند.

5- بسیار وابسته هستند و هیچگاه نه نمی‌گویند.

6- زندگی آنها تحت کنترل دیگران و یا فرد خاصی می‌باشد.

7- نیازها و خواسته‌های دیگران را بر نیازها و خواستهای خودشان مقدم می‌دارند.

8- از تمام ظرفیت خود استفاده نکرده و بدنبال پذیرش دیگران  می‌باشند.

9- قدرت خودشان را نادیده  می‌گیرند و نقش یک قربانی را در زندگی بازی  می‌کنند.

10- اشتباه و عیوب خود را پنهان  می‌کنند.

و اشتـبـاهاتـی کـه مردان به ظاهر خیلی خوب و نازنین مرتکب می‌شوند به قرار زیر است:

1- خیلی خود را محتاج و نیازمند زنان نشان  می‌دهند.

2- از دختران و زنان بت ساخته و آنان را  می‌پرستند.

3- برای دیگران زندگی می‌کنند و خود و زندگیشان را به دست فراموشی  می‌سپارند.

4- شادی و خوشبختی آنها خیلی وابسته به دیگران می‌باشد.

5- انتظارات غیر واقـعـی دارنـد. انـتـظار دارنـد چـون خـودشـان دختـری را تا حد پرستش دوست دارند آن دختر نیز باید در مقابل آنها را دوست بدارد.

و اما "چرا دختران به ظاهر خیلی خوب و اهل زندگی باید در کنار آدمهای شرور و بدرفتار قرار بگیرند "؟!
 

علل گرایش برخی دختران به مردان شرور و لاابالی:


1- فـقـدان اعتماد بنفس و عزت نفس در مردانی که خود را بسیار خوب  می‌‌دانند. مـردان کمرو از آنـکـه بـه دخـتـر مــورد علاقه خود نزدیک شده و احساسش را بیان کنند هراس دارند. امـا هنـگـا می‌ که نزدیک دختر مورد علاقه خود ن می‌شوند و یا احساسشان را برای آن دختر بیان نمی‌کنند، چـگونه انتظار دارند آن دختر متوجه آن گردد؟ و یا زمانیـــکه برای خودشان ارزش و احترامی‌ قائل نیستند، چگونه انتظار احترام از دیگران باید داشته باشند؟

2- مردان خیلی خوب بدنبال زنان خیلی خوب هستند اما برخی اوقات زنان به ظاهر خیلی خوب نیز مانند مردان خیلی خوب کمرو  می‌باشند. اکنون چگونه ممکن است دو فرد کمرو جرات آن را پـیـدا کـنند و بـه یـکدیگر نـزدیک شوند و باب صحبت را بگشایند؟ همین موقع است که مردان شرور و بی پروا از راه می‌رسند و دختران کم رو و خیلی خوب و بی صدا را از آن خود  می‌‌کنند.

3- اعـتـماد بنفس پایین خود دختر. دخترانی که جذب مردان شرور  می‌‌گـردنـد مـعـمـولا خـودشـان از اعـتـماد بنـــفس پایینی برخوردارند و همین مســـئله سبب  می‌‌گـردد آنها رابطه وابسته ای با مــردان شرور برقرار کنند. معمولا به مـردان خیلی خـوب نزدیک نمی‌شوند چون می‌‌پــندارند لیاقت اینگونه افراد را ندارند و یا رابطه آنها بزودی زود از هم خواهد پاشید و توان راضی نگه داشتن آنها را ندارند. اما به مردان شرور اعتماد می‌‌کنند و دوسـتـشان می‌‌دارنــد چون اگر چه این مردان مرتبا آنها را تحقیر  می‌‌کنند اما اینگونه دختران دائما  می‌‌کوشند نظر وی را تغییر دهد.

4- مردان شرور و لاابالی برای دیگران و احساسات آنها ارزشی قائـل نمی‌باشند و طوری رفتار  می‌‌کـــنند که گویی پادشاه جهان هستند. از طرفی چون به دختران بی اعتنایی می‌کنند، دختران بیشتر خواهان آنان می‌‌گردند. از طـرف دیــگر آنها زود مایوس نمی‌شوند و هرگاه دختری آنان را طرد کرد، بدنبال دختر دیگری می‌‌رونـد امــا مردان خیلی خوب و خجالتی با شنیدن جواب رد بسرعت مایوس می‌شوند. از طـــرفی افراد شرور اعتماد بنفس کاذبی را به نمایش می‌گذارند و یا دست به کارهای مخاطره آ میز می‌زنند که همین مسئله دختران را فریب داده و جلب خود می‌‌کند. بعلاوه چون افراد شرور چنین به نـظــر می‌رسـند کـه از هیچ چیز نمی‌هراسند و توانایی دفاع در برابر هر فردی را دارند، دختران فاقد اعتماد بنفس جذب آنها  می‌شوند.

5- خود دختر شرور و لاابالی است. هر کـسی مایـل اسـت بـا هم نـوع خود رابطه برقرار کند. بنابراین جای تعجب ندارد که اینگونه دختران تنها جذب مردان لاابالی خواهند شد.

6- برخی اوقات دختران و زنان بر اساس طبیـعتـشان تـمایـل دارنـد مشـکلات و ناراحتی‌های مردان بدکردار و شرور را حل و فصل کنند و در واقع نقش یک مادر ناجی و پرستار را برای انان ایفا کرده و در واقع فرشته نجات آنها گردند بـه میان خاطر خود را قربانی اینگونه مردان‌ می‌کنند.

7- مردان خیلی خوب و خجالتی با تمام ویژگیهای خوبشان معمولا افراد کسل کننده می‌‌باشند. آنها دست به کارهای مخاطره آمیز و ماجراجویانه نمی‌زنند که دختران را تحت تاثیر خود قرار دهند.

8- دختران سطحی نگر. این گـونه دختران تنها به ظواهر اهمیت می‌دهند مانند: پول، ظاهر و مقام. آنها تنها می‌خواهنـد بـه همردیفان خود فخر فروخته و خودنمایی کنند. بنـابرایـن بـا مردی که دارای ثروت و مقام و یا ظاهر خوبی باشد به هر قیمتی و حتی اگر آن مرد بی شـخصـیـت و لاابـالـــی و بد رفتار باشد رابطه برقرار  می‌کند.

9- بنابراین تابع بودن، بی آزار بودن، بسیار منعطف بودن اگر چه در ظاهر ممکن است که فرد را به مثابه یک مرد بسیار خوب جلوه دهد اما مناسب یک زندگی پر مخاطره نیست، و مـردان به ظاهر خیلی خوب بهتر است اندکی هم از خود: جرات، اعتماد بنفس، جذبه و ماجراجویی نشان دهند.
 
 
مطالب پیشنهادی:
 
 
 
 
گردآوری:گروه سبک زندگی سیمرغ
منبع:iranpardis.com

 
comment نظرات ()
 
مشکلات و مسائل مجرد بودن
نویسنده : مهران آرزومند امیدی لنگرودی - ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٧
 
مشکلات و مسائل مجرد بودن!
 
 
   

مجرد بودن برای هر کدام از ما معنا و مفهوم متفاوتی دارد. برای بعضی از آدمها، مجرد بودن شیوه زندگی شان است. اما برای اکثریت ما، مجرد بودن جنگی مداوم با خوشبینی است. می‌گویند امید از درون انسان سرچشمه می‌گیرد. ما طوری ساخته نشده ایم که زندگی خود را به تنهایی سپری کنیم. برای زاهد تارک دنیا این می‌تواند نوعی عبادت به حساب آید اما برای ما برابر با مرگ و فناست.

مجرد بودن چندان ساده نیست. اول از همه به این معناست که وظیفه کل تصمیم گیری هایمان در زندگی بر عهده خودمان است. نمی توانیم برای تصمیم گیری با کسی مشورت کنیم چون هیچکس اینقدر به ما نزدیک نیست که از او کمک بگیریم. ممکن است به دوستانمان اعتماد کنیم اما حتی نزدیک ترین دوستانمان هم قادر نخواهند بود جای همسرمان را برایمان پرکنند. به همین علت فقط به خودمان بستگی دارد که هر روز چه کاری انجام دهیم، سر کار برویم یا نه، شام چه بخوریم، آخر هفته را با دوستانمان به گردش برویم یا نه یا با چه کسانی حشر و نشر کنیم.

وقتی عصرها از سر کار به خانه برمی گردیم، کسی نیست که منتظرمان باشد و به ما خوشامد بگوید. مجبوریم شام را به تنهایی آماده کنیم، دوش بگیریم، و زندگیمان را در خلوت خود، و گاهی در کنار دوستان یا سر کار بگذرانیم. یکی از بزرگترین مشکلات مجرد بودن این است که نمی توانیم افکارمان را آن زمان که نیاز داریم با کسی مطرح کنیم. ممکن است بتوانیم اینکار را در جمع دوستان و آشنایان تاحدودی انجام دهیم، اما این کمتر از آن درک و دلسوزی است که همسرمان می‌تواند به ما داشته باشد.

همه دوست داریم تا بتوانیم با همسرمان بحث کنیم، با او حرف بزنیم، با او فکر کنیم و برای آینده نقشه بکشیم. اما وقتی مجرد باشیم از همه اینها محروم خواهیم ماند. ممکن است قرارملاقات ها و روابط عاشقانه تاحدی این خلاء را پر کند اما همه اینها موقتی است و ما هنوز تنها خواهیم ماند. یک برنامه تلویزیونی هست که دوست داریم در موردش با کسی حرف بزنیم اما فقط می‌توانیم فردا صبح آن را در محل کار با همکاران مطرح کنیم. مشکل یا بیماری خاصی داریم که دوست داریم کسی از آن باخبر شود، اما به چه کسی می‌توانیم آن را بگوییم؟ دوستان و خانواده هرکدام نقشی در زندگی ما خواهند داشت اما هیچکدام قادر به پر کردن این تنهایی مجرد بودن نیستند.

غذا پختن برای یک نفر هم مشکلات خاص خود را دارد و تجربه وحشتناکی است. پختن یک غذای خوشمزه و درست حسابی چه لذتی دارد وقتی کسی نیست که آنرا با او صرف کنید؟ آپارتمانتان نیاز به وسایل جدید دارد اما کسی نیست که با او در این زمینه مشورت کرده و تصمیم بگیرید. و البته مسئله نیاز جنسی که از همه اینها جدی تر و مهمتر به نظر می‌رسد.

روابط نزدیک مستلزم همراهی، درک متقابل، همدلی، دوستی، و البته عشق است. اما ما باید این خلاء درونی را به تنهایی پر کنیم. وقتی جوانتر هستیم با مسائل مختلفی سروکار داریم که از اهمیت این مشکل می‌کاهد اما هرچه سنمان بالاتر میرود، می‌فهمیم که دیدن عجایب جهان به تنهایی واقعاً خالی از لذت است.

مجرد ماندن در جامعه ما که همه را به ازدواج تشویق و ترغیب می‌کند و تمرکز افراد روی آن است، جلب توجه می‌کند. چرا باید مجبور شویم در هتل پول اتاق دوتخته را بدهیم وقتی یکی از تخت ها بلااستفاده می‌ماند؟ وقتی با دوستان متاهل خود بیرون می‌رویم هم این احساس تنهایی را بیشتر حس خواهیم کرد. معمولاً به مهمانی های شبانه دعوت نمی شویم چون کسی را نداریم که در آنجا همراهیمان کند و گاهی هم مجبور می‌شویم با کسی که دوستانمان سعی کرده اند با ما جفت کنند و هیچ علاقه ای به او نداریم همراهی کنیم.

جامعه بزرگسال ایران تقریباً %33 مجرد است و این میزانی قابل توجه است. بعلاوه در بسیاری از مناطق صنعتی، افراد مجرد یک بازار کار تازه به حساب می‌آیند. وقتی ما آخر هفته به گردش می‌رویم، زوج های بسیاری را می‌بینیم و متعجب می‌شویم که چه چیز آنها ر ا به سمت هم کشیده است درحالیکه ما سراپا جواهرهایی هستیم که کسی تابه حال موفق به کشف آن نشده است.

از اینرو، مجرد بودن به معنای خوشبین بودن است. یعنی در مواجهه با مشکلات و بدبختی های زندگی باز هم مثبت بیندیشیم. این مشکلات و بدبختی ها خود را در افکاری نشان می‌دهند که در پس ذهن شما زمزمه میکند، "چی می‌شد اگر...." چی می‌شد اگر فردا با یکنفر روبه رو می‌شدم، چی می‌شد اگر که زندگیمان را به تنهایی سپری می‌کردیم و دیگر به هیچکس روبه رو نمی شدیم، چی می‌شد اگر هیچوقت عاشق نمی شدیم، چی می‌شد اگر هیچکس به ماعلاقه مند نشود، چی می‌شد اگر قرار باشد تا آخر عمر مجرد بمانیم و ....و این آن زمزمه هایی است که سعی میکنیم هر روز آنها را خاموش کنیم و خوشبین باقی بمانیم.

خوش بینی از این دانش کلی نشات می‌گیرد که اکثر ما بالاخره با کسی مواجه میشویم، و مرد یا زن ایدآل زندگیمان را پیدا میکنیم. اما هرچه سنمان بالاتر می‌رود، نگرانیمان هم بیشتر می‌شود و کم کم می‌ترسیم. اگر قرار است که با همسر ایدآلمان روبه رو شویم، اینکار باید قبل از اینکه خیلی از سنمان بگذرد اتفاق بیفتد. دوست داریم این اتفاق وقتی بیفتد که ما در عنفوان جوانی هستیم. و هرچه چین و چروک های دور چشممان بیشتر می‌شود، می‌فهمیم که داریم پیر می‌شویم. اما هنوز مجرد مانده ایم.

مجرد ماندن تاحدی مثل یک پیروزی می‌ماند، به این معنی است که ما از مشکلاتی که از قرار گذاشتن با این و آن ناشی می‌شود، انتخاب های نادرست، و تنهایی در یک رابطه بد خودمان را دور نگه داشته ایم. این یعنی ما هنوز می‌توانیم خودمان انتخاب کنیم و سمت و سوی خودمان را حفظ کنیم. اختیار سرنوشتمان دست خودمان است. اما با همه این حرفها ما را از پا درمی آورد. پذیرفتن آن سخت است اما اکثریت ما دوست نداریم که مجرد بمانیم. یعنی درواقع از مجرد ماندن تنفر داریم.

ما از مجرد ماندن متنفریم چون نمی توانیم چیزی را با کسی شریک شویم. نمیتوانیم تصویر زیبایی را از یک زندگی خوشبخت با همسر ایدآل را از ذهنمان پاک کنیم. دوست داریم که برای کسی وقت بگذاریم و کسی را خوشحال کنیم. دوست داریم دوست بداریم، و می‌خواهیم این فرصت را به ما بدهند که عاشق شویم. ما آماده ایم اما این اجازه را به ما نمی دهند. مجرد ماندن حس نیاز درونی ما را به بخشیدن و فدا کردن بیشتر کرده و ناکامی ما را نیز بیشتر جلوه می‌دهد.

مجرد بودن همیشه به معنای هر شب مهمانی رفتن، رابطه های نامحدود، نداشتن مسئولیت، و زندگی بی خیال 25 سالگی نیست. در مجرد بودن مسئله انتخاب نیست، مسئله محیط است. همیشه فکر می‌کنیم که اگر اینجا نبودیم و چنین زندگی نداشتیم، مطمئناً مجرد نمانده بودیم.

با قرار گذاشتن با افراد جدید سعی می‌کنیم این امید را در درونمان زنده نگه داریم. می‌فهمیم که نوری در انتهای این تونل به چشم می‌خورد. و چون آخرین خواستگارمان آنی نیست که ما می‌خواهیم، پس این یعنی راهمان را درست انتخاب کرده ایم. این راهی است که خیلی از ما با تجرد خود کنار می‌آیند. ما هر کاری می‌کنیم تا امیدها و آرزوهایمان را زنده نگه داریم. خودمان را متقاعد می‌کنیم که مجرد ماندن انتخاب ما بوده است و منتظر هستیم تا با فرد ایدآل خود روبه رو شویم. این واقعیت دارد، این دقیقاً همان کاری است که انجام می‌دهیم. اما این زمزمه ها ادامه می‌یابد، ساعت جسممان بلندتر تیک و تاک می‌کند، موهایمان کم پشت تر میشود، اما می‌دانیم که آخر به هدفمان می‌رسیم. هنوز امیدواریم که برسیم.

مجرد بودن یعنی زندگی کردن با حس ناکامی و ناامیدی که افراد کمی می‌توانند جفت خوبی برای ما باشند. ما پاسخ سؤالاتی مثل اینکه چرا تنها هستیم را نمی دانیم. حتی گاهی اوقات از خودمان می‌پرسیم که چرا من؟ پرا من باید تنها بمانم؟ این آن چیزی نبوده که ما برای آینده مان درنظر گرفته بودیم. اما چرا این اتفاق افتاده است؟ کجای کار اشتباه بوده است؟ آن دخترها یا پسرهای خوب و خوشگل کجا رفته اند؟ شاید چنین کسانی اصلاً وجود نداشته اند و همه این مدت ما خودمان را گول می‌زدیم. اما بعد بعضی از دوستانمان به ذهنمان می‌آیند که روابطی بسیار عالی دارند. و به این ترتیب بیشتر خودمان را زیر سؤال می‌بریم. حتی قضاوت و انتخابمان را هم زیر سؤال می‌بریم و با خود می‌گوییم که شاید فرصت های خوب را برای داشتن یک رابطه ایدآل از دست داده ایم. شاید خیلی وسواسی عمل کرده ایم؟ شاید همه تقصیرها گردن خودمان بوده است. اما مطمئناً اینطور نیست.

وقتی تعطیلات و مناسبت های سالانه، عید، ولنتاین، کریسمس و ... پیش می‌آید تازه می‌فهمیم که مجرد بودن چه طعم تلخی دارد. اما هر سال هنوز این امید را داریم که تا آخر آن سال از تجرد خارج شده و نامزد کنیم.

افراد متاهل همیشه تصور می‌کنند که مرغ همسایه غاز است. افرادی که روابط زناشویی خوبی ندارند همیشه در حسرت آزادی دوران تجرد هستند. آنها از مشکلات و نابسامانی های مجردی بودن آگاهی ندارند و فکر می‌کنند اگر مجرد بودند وضعیت بهتری داشتند. شاید هم حق با آنها باشد. اما آنچه که اهمیت دارد این است که در انتخاب خود نه باید تعجیل کنیم و نه تعلل. اگر بدانیم که از زندگی چه می‌خواهیم و برای ازدواج با فکر باز و منطق خوب تصمیم بگیریم هیچوقت از کار خود پشیمان نخواهیم شد.
 
 

 
comment نظرات ()
 
آموزش امور جنسی به کودکان و نوجوانان
نویسنده : مهران آرزومند امیدی لنگرودی - ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٦
 

 

 آموزش امور جنسی به کودکان و نوجوانان

 

 

 

فاطمه اسلامیه

 

 

 

غریزه جنسی یکی از غرایز مهم انسان است و تلاش در جهت ارضای درست و مناسب آن نه تنها مذموم نیست، بلکه بسیار نیکو و پسندیده می باشد. غریزه جنسی که از لحظه تولد در نهاد فرد وجود دارد هیچگاه نباید خاموش شود، بلکه باید از طریق آموزش صحیح تحت کنترل قرار گیرد. کنجکاوی و پرسشهای کودکان در زمینه مسائل جنسی، امری کاملا عادی و طبیعی است. کودکان برای این که زندگی شاد و سالمی داشته باشند باید در زمینه مسائل جنسی اطلاعاتی صحیح و متناسب با سن و درک خود کسب کنند و در این زمینه هیچکس بهتر از والدین نمی تواند اطلاعاتی درست در زمینه فوق را در اختیار کودک و نوجوان قرار دهد.

کوتاهی والدین در پاسخگویی به سئوالات جنسی فرزندان باعث می شود تا آنها از طریق منابع مختلفی همچون: دوستان، کتب، مجلات، اینترنت و ... به اطلاعاتی نادرست و گمراه کننده دست پیدا کنند که این اطلاعات می توانند منجر به ناراحتی ها و اختلالات گوناگونی در کودک و نوجوان گردند. اما اگر والدین به موقع و در زمان مناسب، اطلاعات درست در زمینه مسائل جنسی به کودک ارائه دهند، از بروز بسیاری از جرائم، انحرافات جنسی، خاطرات تلخ، تجربه نادرست و ... تا حد زیادی پیشگیری می کنند و میل کودک و نوجوان را به تجربه نادرست امور جنسی کاهش می دهند.

متاسفانه بسیاری از والدین به دلایل متعددی از جمله: نداشتن آگاهی، احساس شرم و ناراحتی، نگرش منفی به امور جنسی، قبیح دانستن بیان مسائل مربوط به امور جنسی، هراس از پیامدهای منفی این اطلاعات، انداختن بار این مسئولیت بر دوش مدرسه، داشتن باورهای غلط همچون: کودک خودش روزی بزرگ می شود و به این مسائل پی می برد ( یواش یواش چشم و گوشش باز می شود ) و یا این که اگر پدر و مادر درباره مسائل جنسی با کودک خود حرف بزنند، حرمت بین آنها شکسته می شود و ... نه می خواهند و نه می توانند در مورد مسائل جنسی با کودک و نوجوان خود به گفتگو بپردازند.

همیشه در زندگی، اولین ها ( اتفاقات، خاطرات، تجارب، تماسها و ... ) چه خوب و چه بد، تاثیری عمیق و ماندگار در ذهن افراد برجای می گذارند. مثلا: اگر کودک یا نوجوان در بیرون از منزل به وسیله منابع مختلفی که ذکر گردید به طور نامناسبی با مسائل جنسی آشنا شود، کار و تلاش والدین در زمینه آموزش جنسی دو برابر خواهد شد. زیرا در وهله اول باید افکار نامناسب و آموخته های نادرست فرد در زمینه امور جنسی تغییر یابد و سپس آموزش مناسب و صحیح آغاز شود. هر کدام از شما والدین اندکی بیاندیشید و به خاطر آورید که اولین بار چگونه، چه موقع، و به وسیله چه کسی اطلاعاتی در زمینه امور جنسی در دسترس شما قرار گرفت. آیا به خود نمی گوئید « ای کاش والدینم اولین کسانی بودند که مرا از این امور آگاه می ساخنتد؟ ». اگر واقعا فرزندتان را دوست دارید و علاقه مندید تا شاد و سالم کند، باید اولین فردی باشید که به دور از هرگونه احساس شرم و هراس، درباره امور جنسی با او صحبت می کنید و به کنجکاویهای او در حد امکان پاسخ می دهید.

والدین باید بدانند که برای آغاز آموزش جنسی، سن مشخص و ثابتی وجود ندارد و صبر کردن تا زمانی که کودک به مدرسه رود و در آنجا اطلاعاتی در زمینه امور جنسی کسب کند به هیچوجه جایز نیست. کودکان از طریق پرسش ها و کنجکاویهای خود، موعد مقرر را اعلام می دارند و والدین باید آموزش را شروع کنند. بهترین زمان برای پاسخگویی به پرسشهای کودکان درباره امور جنسی، اولین باری است که کودک پرسشی را مطرح می کند. کودکان تا سن شروع مدرسه، در زمینه های گوناگون از جمله امور جنسی، اطلاعاتی از محیط، اطرافیان و دوستان خود به دست می آورند. بهتر است که این اظلاعات و آگاهیهای اولیه درباره امور جنسی از طریق والدین در اختیار کودک قرار داده شود.

اگر کودک یا نوجوان پرسشی درباره امور جنسی مطرح می کند، باید تا جایی که امکان دارد به پرسش او در حد خواسته شده پاسخ گفته شود. پاسخ باید بدون احساس شرم، ناراحتی، گناه، ساده در حد سن و درک کودک یا نوجوان و در عین حال خلاصه و صادقانه ارائه گردد. زیرا آنها دوست دارند واقعیت را بشنوند. پاسخها همچنین باید در حد پرسشهای کودک و نوجوان باشد و فراتر از پرسشها پاسخی داده نشود. زیرا موجب خستگی و سردرگمی کودک و نوجوان خواهد گردید. والدین از همان ابتدا باید سعی کنند هنگام بحث درباره اعضای مختلف بدن از لغات صحیح و علمی آنها استفاده کنند و از کاربرد لغات بی معنی و کنایات جدا اجتناب ورزند.

 

کودکان دوره پیش دبستانی:

کنجکاوی در زمینه مسائل جنسی در سنین پیش دبستانی ( 3 – 5 سالگی ) امری کاملا عادی و طبیعی است. پرسشهای کودک ناشی از کنجکاوی اوست و منظورش کسب آگاهی به امور صرف جنسی نیست. از این رو، والدین باید به همان صورتی که به پرسشهای غیر جنسی کودک بادقت و صحیح پاسخ می دهند، به پرسشهای جنسی او نیز دقیق و صحیح جواب دهند تا کنجکاوی کودک به طریق درستی ارضاء گردد. کودکان در دوره پیش دبستانی نسبت به خصوصیات جسمانی خود و پی بردن به تفاوتهای جنسی بین دختر و پسر کنجکاوند و به هنگام استحمام، توالت و یا تعویض لباس به بدن خود و اطرافیان نگاه می کنند. والدین نباید در برابر کودک لخت ظاهر شوند و یا در مقابل او نزدیکی جنسی کنند. چنانچه به هنگام تعویض لباس زیر، کودک برجسب تصادف وارد اطاق شود، والدین نباید بر سر کودک فریاد بکشند، بلکه بهتر است فورا لباس خود را بپوشند.

 

سئوالات کودکان درباره اینکه بچه از کجا و چگونه به وجود می آید؟

اگر کودکی در سنین سه تا پنج سالگی بپرسد « بچه از کجا می آید؟ »، بهتر است به او گفته شود « از شکم مادر ». اگر والدین انتظار کودکی را دارند باید فرزند خود را به موقع از این موضوع آگاه سازند و حتی به او اجازه دهند تا حرکت نوزاد را در شکم مادر لمس کند. کودک ممکن است از مادر بپرسد « بچه چگونه از شکم مادر بیرون می آید؟، مادر در جواب خواهد گفت « زمانی که بچه در داخل رحم به اندازه کافی بزرگ می شود و قادر است در خارج از شکم مادر زندگی کند آنوقت مادر به بیمارستان می رود تا به کمک پزشک بچه از شکم مادر بیرون آورده شود ». اگر کودک بپرسد « بچه از کجا بیرون می آید؟ »، مادر بهتر است بگوید « بین پاهای مادر محفظه ای وجود دارد که بچه به کمک پزشک از آنجا بیرون می آید». چنانچه کودک سئوال کند « رحم مادر چه اندازه است؟ »، مادر می تواند بگوید « بادکنک را که دیده ای، اگر در آن بدمیم بزرگ می شود و اگر بادش را خالی کنیم کوچک می شود. رحم مادر نیز همچون بادکنک زمانی که بچه در درون آن قرار دارد بزرگ می شود و پس از خروج بچه مجددا کوچک می گردد». اگر کودک در ادامه سئوالاتش بپرسد « مادر بگذار راه خروج بچه را ببینم »، مادر در جوابش بهتر است بگوید « نه، این عضو جزئی از بدن من است و به کسی نشان داده نمی شود ».

سئوال دیگری که معمولا کودک پیش دبستانی از والدین می پرسد این است که « بچه چگونه به وجود می آید؟ »، والدین در پاسخگویی به این سئوال باید قدرت درک کودک را در نظر گیرند و جوابی ارائه دهند که به خوبی برای کودک قابل فهم باشد. در غیر اینصورت، جواب به جای آنکه آموزنده باشد گمراه کننده خواهد بود. مثلا بچه های خردسال بهتر است از طریق بازی و داستانها متوجه شوند که موجود پرنده چگونه به وجود می آید. برای کودکان در سنین بالاتر می توان ازدواج پرمحبت و زندگی مشترک پدر و مادر و سپس تشکیل جنین را به طوری که قابل درک باشد توضیح داد. اگر جوابهایی ارائه شده با واقعیت و میزان درک و فهم کودک هماهنگ باشد، حس کنجکاوی او را ارضاء خواهد کرد.

 

کودکان دوره دبستان:

کودکان در سنین دبستان نیز به کنجکاویهای خود درباره امور جنسی ادامه می دهند. کودکان در این دوره نیز همچون دوره پیش دبستانی با دوستان خود درباره امور جنسی صحبت می کنند. از اینرو، والدین و معلمان باید مهارتها و آگاهی های کودک را به حدی افزایش دهند که بتواند درباره رد یا قبول مطالب شنیده شده بدرستی قضاوت کرده و تصمیم مناسب بگیرد. در این دوره کنجکاویها به زندگی زناشویی، اعضای جنسی و ارتباط با جنس مخالف معطوف می شود. والدین و معلمان با بحث های دوستانه و نظارت و کنترل دقیق در رفتارها و رفت و آمدهای کودک، باید شیوه های صحیح برخورد با امور جنسی را به کودک آموزش دهند. کودکان همچنین در پایان دوره دبستان، باید توسط افراد آگاه و مطلع با تغییرات جسمانی و روانی دوره بلوغ آشنا شوند تا به هنگام وقوع آن دچار دلهره و نگرانی نگردند.

 

بلوغ:

بلوغ بحرانی ترین دوره زندگی هر فردی است. سن بلوغ در دختران و پسران متفاوت است. دختران معمولا در حدود ده تا یازده سالگی و پسران در حدود سیزده تا چهارده سالگی به سن بلوغ می رسند. دختران باید در ابتدا با عادت ماهانه آشنا شوند و بدانند که به هنگام بلوغ چه تغییراتی از نظر جسمانی و روانی در آنها پدید می آید. مادران باید با دختر خود درباره عادت ماهانه صحبت کنند. مادران می‌توانند تجربه اولین عادت ماهانه خویش و مسائل روحی، روانی و جسمانی حاصل از آن‌ را برای دختر خود تعریف کرده و به وی یادآور شوند که عادت ماهانه یک پدیدهٔ کاملا طبیعی در تمام دختران و بانوان بوده و مانند سایر مسائل مربوط به ارگانیسم بدن آنان است و نباید موجب نگرانی و ناراحتی در آنان گردد. توصیه می شود در مورد عادت ماهانه، مادر با دخترش صحبت کند و پدر با پسرش درباره خصوصیات دوره بلوغ نظیر رویاهایی که با انزال همراه است به گفتگو بنشیند.

 

علائم بلوغ در دختران و پسران:

بلوغ در دختران و پسران با علائم بخصوصی همراه می باشد. بلوغ در دختران با پیدایش اولین عادت ماهانه، بزرگ شدن و برجستگی پستانها، بزرگ شدن لگن، رویش مو در زیر بغل و اطراف دستگاه جنسی و پیدایش رفتارهای زنانه همراه است و در پسران با اولین انزالهای حاوی اسپرماتوزوئید، رویش مو در صورت و زیر بغل و اطراف آلت تناسلی، دورگه شدن صدا و پیدایش رفتارهای جدید همراه است. اگر والدین در دوره های قبل از بلوغ، کودک را در امور جنسی به طریق درستی راهنمایی کرده باشند، مواجهه صحیح با امور جنسی در دوره بلوغ برای نوجوان کار ساده ای خواهد بود. در این دوره، ارائه اطلاعات درباره امور جنسی تاکید بر نیروی عقل و همراه با درک و تفاهم و محبت، از دلهره و نگرانی نوجوان به مقدار قابل توجهی می کاهد. به نوجوان باید اطمینان داده شود که بروز غریزه جنسی در این دوره امری کاملا عادی و طبیعی است.

در دوره بلوغ، نوجوان برای کسب موقعیت اجتماعی، جلب محبت و نیل به استقلال تلاش می کند. و همچنین می کوشد تا مهارتها و روابطش را گسترش دهد و بدان وسیله مورد پذیرش گروه های مختلف قرار گیرد. نوجوان برای پذیرفته شدن در گروه و جامعه، شخصیت خود را با دیگران هماهنگ می سازد و سعی می کند به طرز تفکر همسالانش احترام گذاشته و مقررات گروه را رعایت کند. گاهی اوقات نیز با عقاید و گفتار دیگران مخالفت می ورزد. نوجوان به دوستی با جنس مخالف نیز علاقه دارد و تمایل دارد مورد پذیرش و اعتماد جنس مخالف قرار گیرد. لذا ساعاتی از روز را صرف رسیدگی به ظاهر نظیر توجه بیش از حد به لباس پوشیدن و نحوه گفتار خود می کند. نوجوان در برابر هرگونه زورگویی و تحکم سر به شورش می گذارد. بنابراین والدین در برخورد با نوجوان نباید به زور و قدرت متوسل شوند بلکه باید از طریق بحث منطقی و راهنمایی صحیح، رابطه بین خود و نوجوان را بهبود بخشند. والدین باید بخاطر داشته باشند که پیشنهاد غیرمستقیم همواره زودتر و بهتر از دستور مستقیم، همکاری و تشریک مساعی نوجوانان را جلب می کند.

 

منبع:

1. شفیع آبادی، عبدالله. ( 1379 ). فنون تربیت کودک. تهران: انتشارات چهر.

 

 

 
comment نظرات ()
 
خیالبافی کودکان
نویسنده : مهران آرزومند امیدی لنگرودی - ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٦
 

 

 خیالبافی کودکان

 

 

دکتر علی قایمی

 

مقدمـــــــه

حیات روانی انسان به نظامی مجهز است که ادامه سیستم دار آن موجب تداوم حیات سالم و توأم با فراغ است. اگر از این نظام تخلف و انحرافی پدید آید آدمی با مخمصه هائی که اغلب زحمت آفرین هستند مواجه خواهد شد، در این نظام به دو امر مواجهیم: یکی تجهیزات انسان و آن شامل امکانات و مؤیداتی در تربیت است که خداوند آن را در درون انسان بودیعت نهاده است مثل فطرت، غریزه، کنجکاوی، بینهایت جوئی، استعدادها و.. و دیگر سیستم دفاعی است که آدمی از این طریق قادر به ادامه حیات و حفظ صیانت وجود می شود. در برابر آلام و رنج های درونی موضع مناسب اتخاذ کرده و خود را از درماندگی ها نجات می دهد و ما این هر دو را در تخیل و خیالبافی انسان می بینیم.

 

مســــألۀ تخیــــل و اهمیت آن

از تجهیزات درونی انسان نیروی تخیل آدمی است و آن نیروئی سازنده است که سبب بسیاری از ابداعات و اختراعات است. تخیل نوعی فعالیت خلاقه است که در مقایسه، استدلال، تصور ذهنی با تعیین قدر و درجه وجود دارد. آدمی از مجموعه دیده ها و شنیده ها سعی دارد مونتاژهائی در ذهن انجام داده و آن را مجسم کند. مثلا" پس از دیدن اتومبیل و هواپیما سعی دارد قسمتهائی از آن را به هم پیوند داده و محصولی جدید در ذهن تصور کند و یا شیئی چون سماور را دیده و اینک آن را در ذهن به صورت در آورد. در اهمیت آن گفته اند که کلیه اختراعات و ابداعات محصول تخیل است. آن را از نیرومند ترین و همگانی ترین توانائی های بشری شمرده اند. زیرا هر کسی در طول عمر و زندگی خود تخیلاتی دارد و در سایه آن موفقیت هائی را به دست می آورد. این نیرو عاملی برای قدرت و خلاقیت و زمینه ساز بسیاری از کشف ها و سازندگی هاست. در سایه آن اختراع پدید می آید، شعر و شاعری و نویسندگی و رمان و هنر حاصل می شود، سخنان شورانگیز و حماسی پدید می آید و اعتماد به نفس حاصل شده آفرینندگی پدید می آید و در کل زندگی رضایت بخش، ارزنده و سعادتمندانه می شود. به همین نظر باید آن را پرورش داد و هم بی مایگی های زندگی را در اثر آن زدود.

 

انــــواع تخیـــل

از نظر علمی تخیل قابل دسته بندی به انواع زیر می باشد:

 

۱- تخیل حضــــوری: که بر اثر آن مطلبی را به ذهن آورده و تصور می کنیم مثل تخیل چهره فلان عالم. اموری که سابقا" عارض ذهن شده با همان جزئیات خود را نشان می دهند.

 

۲- تخیل اختــــراعی: که سبب فعالیت خلاقه می باشد. نوع اخیر یعنی تخیل اختراعی خود به دو صورت می تواند باشد:

 

الف ــ تخیـــل ادراکـــــی: یا خیال پردازی که منجر به اختراع و ادراک و کشف امور می شود و چنین امری تحت هدایت عقل است. و در آن فعالیت ذهن آزاد است و می تواند ترکیبات شگفت و بدیع پدید آورد و صور و معانی ارزنده ای ایجاد کند. تخیل اختراعی محصول جنبه های عالی ذهن و همراه با تفکر و استدلال و محصول آن سازندگی است. از نظر ما مربی وضیفه دارد چنین نیروئی را در کودکان پرورش داده و زمینه رشد آن را فراهم آورد.

 

ب ــ خیالبافـــــی: که نوعی هذیان و هرج و مرج در ذهن و همراه با تلون است و عقل و ادراک در آن راه نداشته و اراده در آن نقش و نفوذی ندارد. چنین حالتی عمل پست و ابتدائی ذهن به حساب می آید و محصول آن مقرون به حقیقت نیست.

 

مسئلـــــه خیالبافـــــی

بر این اساس خیالبافی نوعی تخیل انفعالی و یا تخیل آزاد و بی قید و شرط و نوعی صحنه پردازی ذهن است که در آن عقل و اراده نقشی ندارند و در داوری و اظهار نظر آن کنترلی نیست. هر آنگاه که ذهن فرد از امری ادراکی و عقلانی خالی بماند خیالبافی آن را پر می کند. در خیالبافی آدمی تابع آرزوهای خویش می شود و واقعیات را به گونه ای دیگر درک می کند. او ممکن است فردی مبغوض باشد ولی تصورش این است که همه او را دوست دارند. و با این تخیلات خوشایند می کوشد خود را شاد و خرسند نماید. آنچه را که او خیال می کند مقرون به حقیقت نیست و اغلب صورت گول زدن خود را دارد. و تنها فایده اش این است که نقش مسکن را برای آدمی ایفا می کند. همه آرزوها و تمایلات ارضا نشده او در عالم خیالبافی ارضا شدن و یا در حال برآورده شدن اند و این خود عاملی برای کاهش درد و رنج است.

 

فـــــرق خیالبافـــــی با رؤیـــــا

خیالبافی از دیدی همان رؤیاست زیرا شخص اعمال را در پندار انجام می دهد و در عالم خیال زمینه را برای رفع موانع و ناراحتی فراهم می آورد. محرک فرد در عالم رؤیا اغلب تمایلات و آرزوهای ارضا نشده اند و در عالم خیالبافی هم همین حالت وجود دارد. هم در رؤیا و هم در خیالبافی شکایات و خیالات رشد کرده و آدمی در ذهن خود حور و قصور  می سازد. دنیای تخیل و رؤیا برای افراد زیبا، غنی و پرمعنی است و تازه های آن برای فرد به قدری قابل وصولند که آدمی می تواند با چشم بر روی هم نهادن و با کوچکترین احساس ناکامی و اضطراب آن عالم را برای خود پدید آورده و محسوس نماید. فرق آن با رؤیا این است که رؤیا در خواب است و خیالبافی در بیداری. افراد خیالباف در بیداری، با آزاد گذاردن ذهن از عالم واقع دور شده و با آن فاصله می گیرند. چیزهای غیر قابل وصول را در دسترس خود می بینند. اینان در بین خواب و بیداری هستند و صورت ها طبق قانون تداعی معانی یکی پس از دیگری، بدون نظم و ترتیب و رابطه منطقی پدید می آیند و می روند. آری، خیالبافی نوعی رؤیا در بیداری است که برای ارضای تخیلی آرزوها و امیال ناکام مانده فعالیت می کند، آنچه در این مسیر عارض ذهن او می شود آن را واقعی پنداشته و در عین آگاهی از غیر واقعی بودن آن خوش است.

 

مـــــاهیت خیالبافــــــی

ماهیت آن را مکانیزم جبرانی، دفاعی و یا نوعی ارضای بدلی امیال سرکوب شده می دانند که در آن آدمی سعی دارد بدبختی ها، فلک زدگی های خود را از میان برداشته و در واقع و نفس امری که برای او دردناک است درو بماند. آن را نوعی تشفی آرزوها دانسته اند که منش و شخصیت محروم و حقیر شده آدمی در آن دخالت دارد. گواینکه در همین زمینه هم جای بحث وجود دارد. آدمی در سایه آن به گزینش نوعی جانشین برای زندگی می پردازد و عواطف و خواسته های ناموفق را موفق می نمایاند. گروهی ماهیت آن را نوعی بازی فکری دانسته اند که در آن کودک خود را در نقشی مورد علاقه قرار داده و هیجان انگیزتر از قهرمان واقعی به انجام رفتاری می پردازد. و هم بعضی آن را از کیفیات مغز به حساب می آورند که در آن آدمی از حالت اعتدال خارج شده و شیوه هائی برای رهائی از ملال برای خود تحصیل می کند و در کل آدمی در خیالبافی موفق به حل و فصل مشکلاتی می شود که امکان آن در حالت عادی وجود ندارد. 

 

نظــــر روانکـــــــاوان 

برخی از روانکاوان خیالبافی را عبارت می دانند از من رانده شده که به این مخلوق ذهن او ارتباط یافته است. و هم برخی دیگر آن را نوعی رجعت روانی ذکر کرده اند که در آن بازگشت خیالی و عاطفی به دوره کودکی مطرح است. در کل خیالبافی نوعی گریز روانی است که در آن تماس با واقعیت و یا روبرو شدن با مسئله برای افراد مشکل است و تن دادن به این حالت برای افراد جنبه کامجوئی و ارضای روانی دارد. به حقیقت روح انسانی با تخدیر خود و گریز از واقعیت می کوشد از ادراک رنج و درک ناکامی سر باز زند و از شدت احساس شکنجه و حسرت در خویش بکاهد. طبیعی است این حالت در مواردی پدید آید که آدمی از مقابله با مشکل خود را ناتوان احساس کند.

 

عمـــــومیت آن

از دیدی میتوان گفت که این حالت در همه افراد وجود دارد، با این تفاوت که دامنه و شدت آن بیش و کم دارد. این حالت قسمتی از بازیهای خیالی دوران کودکی هر کس را تشکیل می دهد و در آن هر کودکی خود را فردی مهم، زمانی مرده، گاهی ... احساس می کند. این فایده را برای کودک دارد که از اضطرابات او جلوگیری می کند، به نقشه های آتی کمک می نماید. در کل برای او زندگی شیرین و شاداب کننده ای را فراهم می نماید و کم اند کودکانی که چنین نباشند. در دیگر سنین هم خیالبافی رایج است تا حدی که 95% مردم و حتی دانشجویان بخشی از اوقات خود را در خیالبافی می گذرانند و در سایه آن دقایقی خود را سرگرم می کنند و این امر خاص طبقه ای از مردم نیست. همگان این چنین اند. با این تفاوت که افراد سالم سعی دارند خود را از این حالت بیرون آورند و به واقعیت نزدیک کنند و این کار برای بیماران روانی میسر نیست. خیالبافی در افراد مختلف به صورت های متفاوتی متجلی می شود. مثلا" در برخی از بزرگسالان جلوه آن را به صورت پناه بردن به مواد مخدر، زیاده روی در شهوات، رؤیاپرستی ها می بینیم و دیگران به صورت های دیگر. اینکه اصلا" خیالاتی نباشیم ممکن نیست ولی می شود آن را در خود و دیگران نسبتا" وحدود کرد.

 

جلــــوه های آن در افــــــراد

کودکان خیالباف این حالت خود را به صورت های گوناگون متجلی می سازند. شرح و بیان همه آنچه که در این رابطه قابل ذکرند میسر نیست، آنچه با رعایت اختصار می توان مطرح کرد بدین شرح است:

 

۱- به صــــورت تصــــورات:

افرادی که مبتلا به خیالبافی هستند تصوراتی دارند که برخی از آنها به قرار زیرند:

ــ تصور یک قهرمان شجاع، فردی ماهر با چهره ای قابل تحسین، بی نظیر و فوق العاده که همه مسائل و مشکلات او حل شده است و از عهدۀ همه مسئولیت ها برمی آید.

ــ تصور فردی مهم از تیپ مثلا" شاهزادگان که قادر به انجام فلان کار است و با اینکه می داند این تصور غیر واقعی است.

ــ تصور فــــردی متهم که دیگــــران می خواهند به حساب او برسند.

ــ تصور فردی مظلوم که مورد ستم و اجحاف قرار گرفته است.

ــ تصور فردی که اگر مثلا" جیب خرجی خود را خرج نکند و به کار اندازد صاحب میلیونها پول و مال خواهد شد.

ــ تصور فـــردی مهم که همه کار از او برمی آید و می تواند به مــوقعیتهای مناسبی برسد و قدرت همه کارها را دارد.

ــ تصـــور خلبانی که در آسمان در حال پرواز و مانور دادن است و دارد به نقاطی دور دست و رؤیائی سفر می کند.

ــ تصور فردی محبوب که همه دوست دارند او را در کنار بگیرند و وجود او را سبب سرور و شادمانی می دانند و برای او عظمتی قائلند.

 

۲- احساس آنها:

افراد خیالباف برای خود احساس ویژه ای دارند از جمله:

ــ احساس اینکه بیمارند و دیگران باید از او احوال پرسند و از او مراقبت نمایند.

ــ گاهــــی احساس می کند که مـــرده است و در عالم دیگــری در حال سیر است و مستحق رحمــت.

ــ زمانــی در عالم خیال خود را صاحب درد می داند و عملا" خویش را از جنب و جوش افتاده مـــی یابد.

ــ گاهـــی در عالم خیال دچار احساسات خصمانه نسبت به همه کسانی که نسبت به او بی مهری کرده اند.

ــ زمانی احساس ترس دارند و خیالبافی شان آنها را تحریک می کند که شبح هائی را در ذهن مجسم کرده و از ترس آن بگریزند.

ــ گاهی این احساس را دارند که همه حیوانات و گاهی همه کفش ها و لباس ها به صورت حیوان درآمده و می خواهند آنها را ببلعند.

ــ در مواردی احساس پرواز دارد که روی ابرها نشسته و در حال حرکت است.

 

۳- حالات آنهـــا:

کودکان خیالباف حالت عادی ندارند. گاهی چنان در خیال فرو میروند که با خود میگویند، میخندند، حرف میزنند و در این راه نیروی زیادی را مصرف میکنند.

ــ در عالم خیال به دیگران پرخاش کرده و یا در ذهن خود کسی را تنبیه می کنند و در حال انتقام گرفتن از او خود را در می یابند.

ــ در عالم خیال گاهی حالت امر و نهی می گیرند و زمانی حالت دلسوزی و حالت هیجان آمیز در این رابطه و از خود احساس رضایت دارند.

ــ در مواردی این حالت را به خود می گیرند که به ارضای امیال و تمنیات خود مشغولند و اسیر دنیای خویشند تا حدی که پذیرش واقعیت برایشان دشوار است.

ــ گاهی آنها حالت معاشرت و سخنگوئی با دیگران را یافته و در عالم خیال سرگرم صحبت و معاشرت با فردی موهوم می شوند.

 

۴- روحیه آنهــــا:

در حالت عادی کسل اند ولی در عالم رؤیا و خیالبافی شادند و خرسند. خیالبافی برای آنها پناهگاهی است که در سایه آن خود را شادان میسازند.

ــ بسیاری از آنها روحیه کودکانه دارند، به دروغگوئی معروف اند در حالیکه دروغ شان نوعی خیالبافی است که به صورت مرضی درآمده است.

ــ گاهی حالت خودستائی و به خود بالیدن دارند و کارها و افتخاراتی که ندارند به خود نسبت می دهند.

ــ روحبه شان روحیه ریاکاری، فخرفروشی، و همراه با پرگوئی و زمانی هم افسانه سازی است( که در این مورد بحث مستقلی خواهیم داشت ).

ــ روحیه موفقی برای خود پدید می آورند از آن بابت که در دنیای غیر واقعی خود را به همه آرزوهای خود دست یافته می دانند و جای و مقام و لذتی خیالی برای خویش فراهم می سازند. در عالم خود فرو می روند و با خیال خویش خود را سرگرم می کنند و برای خود موجبات غرور و خودبزرگ بینی را تهیه می بینند.

 

۵- در روابط:

اینگونه افراد به خود و دنیای خویش سرگرم اند. و بدین نظر ارتباط چندانی با دیگران ندارند و اگر هم زمینه ای برای ایجاد رابطه فراهم شود این امر آنان را خرسند نمی سازد.

ــ گاهی برای خود همبازی های خیالی تصور کرده و حتی به آنها نام و شخصیت خیالی می دهند و اعمال و صفات خاصی را به او نسبت می دهند.

ــ نیاز به فردی یا شیئی دارند که نقش مستمع را برای آنها بازی کند و مطلب شان را بشنود و این خود وسیله ای برای سرگرمی است.

ــ به سختی می توانند با مردم درآمیزند و مشکلات زندگی مردم را حل کنند. نقشه های افراطی و خیالی دارند که با واقعیت تطابق ندارد.

ــ و بالاخره خیالبافی به حقیقت وسیله ای است برای قطع رابطه با افراد و پدیده ها به گونه ای که تدریجا" از همه می گسلند و تنها به خود و اشیاء خود می پردازند.

 

تحلیـــل این جلـــــوه ها

جلوه های فوق نشان دهنده میلی ناهشیار به حل و رفع مشکلات، و برون ریزی نگرانی ها و در کل تخلیه خویش است. صورت های ذهنی که آنان برای خود درست می کنند ممکن است دارای ارتباط منطقی بوده و از واقعیت به دور باشند. جلوه های فوق در آدمی نشان میدهد که او چه می خواهد، از چه چیزهائی رنج می برد، چه مسائلی در ذهن او به عنوان مسائل اصلی و اساسی مطرح است اینان مصداق این نیم بیتی هستند که: شتر در خواب بیند پنبه دانه. در مواجهه با واقعیت ها ناتوانند و بدین نظر در عالم خیال خود را سرگرم حل مشکل و خود را در آن موفق و پیروز به حساب می آورند. خیالبافی ها اگر مکرر و پی در پی با شند مبین احتیاجات شدید و ناراحتی های شخص است و هنوز یاد نگرفته است که چگونه با مشکلات کنار بیاید و به چه صورتی آنها را حل کند و ضروری است به او رسیدگی شود.

 

مـــــوارد بـــــــــروز آنهــــــــا

بر این اساس که تصویر شد نیکو پیدا است که خیالبافی در چه مواقعی بروز می کند. در عین حال یادآور می شویم بروز آن در موارد زیر بیشتر است:

ــ در موردی که جهان حقیقی برای کودک بیش از حد تیره و غم انگیز باشد و او قادر به دریافت و تلقی درست از این جهان نباشد.

ــ زمانی که او از چیزی چون غذا، محبت، حمایت، امنیت و ... محروم باشد بخواهد آن را به دست آورد.

ــ در مواقعی که شدیدا" خشمگین شود و راه چاره را بر خود سد ببیند.

ــ زمانی که شوق به برتری جوئی در او اوج گیرد و مقاصدی لذت آور را در روان تعقیب کند.

ــ هنگامیکه نمره خوبی بگیرد ولی آنرا در دیگران نبیند.

ــ در مـــواردی که ترس و اضطراب و تعارض او را به زانو درآورد.

ــ زمانی که مورد تجاوز و تعدی قرار گیرد و راهی برای نجات پیدا نکند.

ــ موقعی که آدمی نتواند خود را با اصول و ضوابط درخواست شده منطبق سازد و یا نتواند به گونه ای طبیعی امیال و آرزوهایش را برآورده کند.

ـ زمانیکه والدین خود را در حال درگیری و نزاع مداوم ببیند و موقعیت خود را خطرناک احساس کند.

ــ هنگامی که همبازی ندارد و در محیط خانواده تنها و فرزند یکدانه است.

ــ و بالاخره زمانیکه دچار اختلال روانی شده و تعادل خود را از دست داده باشد.

 

خیالبافـــــی در سنیـــــــن مختلف

به ندرت می توان دریافت که آغاز بروز این حالت در چه سنی است. کودکان قبل از سنین 3 هم برای خود دنیائی دارند و در آن دنیا برای خود فتح و شکستی را تصور می کنند و یا در وضع و حالی خود را تصور می کنند که دیگران را تحت سیطره خویش دارند. همچنان گاهی خود را در قالب فردی شکست خورده و محروم می انگارند و ... ولی آنچه که در این بحث به قاطعیت می توان گفت این است که سن 3 سن خیالبافی است به ویژه در این رابطه که او در این مرحله موقعیت خود را به عنوان شخصیتی مستقل یافته است. در این سنین کودکان تجارب خیالی خود را حقیقت می پندارند و فرق بین این دو را نمی شناسند و به همین نظر ادعائی دارند که به نظر اولیا دروغ می آید. در سنین 3 تا 6 نیز هنوز زود است که کودکان تصوری درست از حقیقت داشته باشند و قضاوت های خود را به واقع نشان دهند. اگر چه در برخی از کودکان 5 ساله این حالت دیده می شود. در سنین 4ـ 7 این حالت ممکن است اوج بگیرد و هر چه در این سن بالاتر می رویم خیالبافی شدیدتر شده و حتی ممکن است به افسانه بافی بکشاند. در سنین نوجوانی و بلوغ خیالبافی ساختمان بنای زندگی آینده او را می سازد. او دائما" در حال خیالبافی است و برای عده ای ممکن است این حالت به صورت بحران درآید و آنها را از واقعیات به صورت کلی دور دارد. کلا" آنها در وضع و شرایطی هستند که از عوامل مشکل زا فرار کرده و به خیالبافی پناه می برند. افسانه سازی و قصه پردازی در آن فوق العاده مؤثر است.

 

تـــــوزیع این حالت

سخن این است که این حالت به چه صورتی در افراد گوناگون توزیع می شود. بررسیها نشان می دهند:

ــ این حالت در دختران بیشتر از پسران است زیرا توان موضع گیری شان در برابر مسائل کمتر است.

ــ در دوران کودکی در پسران زیاد است در سنین نوجوانی و بلوغ در دختران.

ــ آنها که توان فکری برای حل مسائل را ندارند به خیالبافی بیشتر پناه می برند.

ــ افراد حساس و آنها که سرشت عاطفی دارند بیشتر به پناه خیالبافی میروند.

ــ آنها که ترمز روانی دارند مثل کم روها و یا مضطرب ها، خود کم بین ها دارندگان احساس گناه بیشتر دچار این حالتند.

ــ آنها که شخصیتی درون گرا دارند، گوشه نشین هستند بیشتر گرفتارند.

ــ محرومیت دیده ها، ناکامی چشیده ها، سختی تحمل کرده ها بیشتر گرفتار این وضع اند.

ــ کودکان تیز هوش اگر دچار ناملایمی شوند بیشتر از دیگران خیالباف می شوند.

 

تیپ آنهـــــــا

اینکه اینان از چه تیپی هستند پاسخ این است آنان تیپ خاصی هستند. بر اساس بررسیها اغلب آنان:

ــ از تیپ خانواده های گرفتارند. خانواده هائی که تطابق اجتماعی شان بسیار ضعیف است و یا جاه طلبند و فرزندان خود را مبادی آداب می خواهند و امرو نهی شان شدید است.

ــ تیپ عزلت طلبند و اغلب در تنهائی رشد کرده و در تنهائی به سر می برند و توان تحمل واقعیت را ندارند و از روبرو شدن با مشکل عاجزند.

ــ اغلب آنها افرادی عجول، عاطفی، و دارای دلبستگی شدید در مسیر زندگی هستند و هیجان پذیری شان سریع است و حتی عده ای عصبی هستند.

ــ مرد عمل نیستند و در عالم خیال ناگزیرند ناکامیهای خود را جبران کنند. به ویژه که درباره خود دید و قضاوت درستی ندارند و نمی توانند خود را به همان گونه ای که هستند ببینند.

ــ دوستدار صحنه های هیجان انگیز و رقت آورند و قصه های هیجان انگیز آنها را اقناع می کند.

ــ افرادی هستند رنج کشیده، محرومیت دیده مورد ظلم و بدرفتاری واقع شده و حتی در مواردی دچار احساس گناه و شرم از آن.

ــ در محیط زندگی شان معقول نبوده و کمتر از این بابت توان مواجهه با مسائل را داشتند.

 

فـــــواید خیالبافــــــــی

بر خلاف اندیشه شایع خیالبافی در مواردی می تواند مفید باشد تا حدی که عده ای آن را عادت بد و یا نشانه اختلال هیجانی نمی دانند و معتقدند حالت عادی هشیاری است. فواید آن:

ــ پاره ای از تمایلات او ارضا شده تلقی می شود و زمینه برای تخلیه هیجانات فراهم است.

ــ گاهی کودک در سایه خیالبافی خود را به لذایذ می کشاند و خود را به هدف رسیده تلقی می کند.

ــ خیالبافی گاهی به کودک آرامش و سکون می دهد زیرا عالم خیال محدودیتی ندارد و آدمی در پرواز خیال خود را اقناع می کند مثلا" خود را در خلال جشن و برنامه حاضر می بیند.

ــ خیالبافی بهانه ای است برای کاهش اضطراب و ظاهر کردن احساس حقیقی و رفع تعارض.

ــ وسیله خوبی برای گذراندن وقت برای کودک است و زمان آن برای طفل لذت بخش است.

ــ عامل نجات از رنج و آلام و احساس بی کفایتی است.

ــ اگر جهت پیدا کنند شاعران و نویسندگان خوبی می شوند و آثار خلاقه از خود بروز می دهند.

ــ در حل عقده های روانی کمک کار خوبی برای کودک است.

ــ و بالاخره راه مفری قوی برای کودک است و او در شرایط ناکامی راهی می یابد که خود را از شرور و گرفتاریها دور سازد.

 

زیانهـــــــای آن

اگر خیالبافی به افراط کشیده شود و از مرز خارج شود دارای عوارض و زیانهائی است که ذکر و بررسی همه آنها در این بحث میسر نیست خیالبافی برای جسم و زیست انسان زیان بخش و عارضه ساز است آنچه با رعایت اختصار در این مقاله قابل ذکر است به قرار زیرند:

۱- در جنبـــه بـــدن:

افراد خیالباف در جنبه بدن زیانهائی می بینند از جمله اینکه:

ــ از فعالیت های بدنی عقب می افتند زیرا بی تحرک در جائی می نشینند و در عالم انزوای خویشند و از حرکت و جنب و جوش دور می مانند.

ــ بازی و حرکت که در رشد افراد شدیدا" مؤثر است در آنها وجود ندارد و حتی حال و هوای بازی با دیگران را ندارند.

 

۲- در جنبـــه روانــــــی:

خیالبافی در افراد این اشکال را دارد که آدمی را در سیلابی از فکر و خیال رها کرده و امکان تمرکز و دقت و بکارگیری اراده را از او سلب می نماید و این امر تا حدی به پیش می رود که زمینه ساز برخی از بیماریهای خیالی می شود. خیالبافی هر چند مفید باشد باز هم یک حالت ناسالم به حساب می آید. زیرا افراد را به توهم کشانده و از واقعیت دورش می کند. انرژی روانی در سایه آن رو به کاهش می گذارد و به جای بکارگیری تدبیر جهت حل مسائل نوعی ارضای مجازی برای آنها پدید می آورد. خیالبافی قدرت تمرکز دقت افراد را می ستاند قوای دفاعی را تهدید و مسموم می کند و آدمی را زبون و ناکام می سازد. عوامل معارض را که باعث رشد و پرورش فکر می شوند از او دور می دارد و آدمی را در تصور و خیال مقضی المرام می سازد.

 

۳- در جنبـــه عاطفـــــی:

خیالبافی گاهی حالات هیجانی برای کودک فراهم آورده و او را از حال تعادل خارج می سازد. آدمی خود را قهرمانی برفراز قله ولی در حال سقوط می بیند، یا در حال جنگ و ستیز با دشمنان که هیجان آن برای او زیان بسیاری دارد. در مواردی خیالبافی می تواند احساس شرم و گناه را افزایش دهد. شخصیت عاطفی را سست می کند با حالت خیالی ممکن است چیزی را زیباتر، سرور انگیزتر و بهتر در عالم واقعی ببینند. به جای اینکه عیبی را در خود بجوید و درمان کنند به جای دیگری نسبت می دهند. ارتباط فرد را با محیط و دیگران ناموزون می کند و نه تنها چیزی را در کسی برنمی انگیزند، بلکه ممکن است او را در انجام خیر باز دارد و یا کشمکش ها و نزاع ها را عمیق تر و ریشه دارتر سازد که این موجب بروز بدبختی های بسیاری است به ویژه در آنگاه که رفتاری ضد اجتماعی پدید آید.

 

۴- در حیــــات اجتماعـــــی:

بزرگترین خطر خیالبافی این است که طفل را از دنیای واقع دور می سازد از زندگی روزمره برکنارش می نماید و چنین کسی از روبرو شدن با زندگی و مبارزه با مشکلات آن عاجز و هراسان است و عقب نشینی او بیشتر می شود. زندگی در خیال آدمی را از انطباق اجتماعی دور می دارد، با مردم رابطه ای اندیشیده ندارند دل را به ارضای بدلی خوش دارند و حتی روابط ممکن است کینه توزانه و خصمانه باشد و این خود زیان دیگری برای افراد مبتلا است.

 

۵- و بالاخـــــره در کل:

خیالباف قدرت و نیروی خود را صرف خیالبافی می کند، در نتیجه توان آن را ندارد و یا نمی کوشد برای خواسته های خود اندیشیده و آنها را جامه عمل بپوشاند. در برابر عقاید مختلف می ماند و توان دفاع از فکر خود را پیدا نمی کند. در نتیجه با همه لذتی که از این امر برای او حاصل می شود باید آن را از خطرناکترین حالات برای افراد به حساب آورد.

 

خطــــر تداوم آن

خیالبافی تا سنین 4 سالگی امری عادی است و طفل را در دنیائی که برای خود ساخته سرگرم می دارد تا حدی که او گمان دارد در عالم واقع و حقیقت است. در ضمن این حالت برای او نوعی مکانیسم دفاعی است که در کاهش اضطراب و رهائی او در واقعیت های رنج آور مؤثر است. ولی ادامه آن اندیشه و تعقل کودک و درک رابطه علت و معلولی او را از کار می اندازد و از توجه به واقعیت دور می دارد. همین امور باعث می شوند که او بعدها در اجرای وظایف و تطابق خود با شرایط جامعه و قبول مسئولیت وامانده شود. تداوم خیالبافی زمینه را برای بروز بیماری اسکیزوفرنی در کودکان فراهم می سازد و این امر همچنان در فرد ریشه دار شده و در سنین بعدی برای او گرفتاری می سازد. او را چنان در رؤیا فرو می برد که از جهان واقعی دور مانده و نمی تواند پابه پای رشد به پیش رود. همچنین بعدها ممکن است این امر موجبی شود که امر بر خود او مشتبه شود و درباره خود نیز گرفتار بماند.

 

علـــــــل و عـــــــوامل آن

اینکه چه انگیزه ها و عواملی سبب می شوند که خیالبافی در کودکان پدید آمده و پا بگیرند از عوامل متعددی باید نام برد که به ظاهر چیزهای مهمی نیستند ولی در عمل برای کودک سرنوشت سازند. آن عوامل بسیار و از آن جمله اند:

۱- محـــــرومیتها:

کودکانی که در مسیر رشد دچار محرومیت های شدید شده و راهی برای نجات نیافتند ممکن است دچار این وضع شوند. چه بسیارند کودکانی که در زندگی دچار ناکامی هائی سخت شده اند، خواهش و آرزوئی داشته و برآورده نشده اند، و در نتیجه از این حالت سر در آورده اند. کودکانی که در خردسالگی از غذا محروم مانده اند، طعم امنیت را نچشیده اند و شاهد غذا و امنیت دیگران بوده اند در عالم خیال برای خود سفره گستردند و امنیت ساختند. انسان ناکام برای رهائی از فشارها و تنش های روانی و نجات از اضطراب به این مکانیسم دفاعی پناه می برد.

 

۲- شکستهــــا:

کودکانی که در مسیر زندگی و رشد دچار شکست و ناکامی شده اند، و مزه تلخ آن را چشیده اند و یا در سر راه رشد خود سرخوردگی هائی پیدا کرده و نتوانسته اند آن را در ذهن خود حل و توجیه کنند دچار همین وضع و موقعیت شده اند. در حقیقت شکست هم جلوه ای از محرومیت و ناکامی است.

 

۳- عامــــل فقـــــــر:

ناداری که جلوه تام و مهم محرومیت از امکانات است خود از عوامل نگران کننده ای است. کودکانی که لباس ندارند، مأوا ندارند، از پول توجیبی محروم اند، و یا اسباب بازی، خوردنی و آجیل و ... ندارند در ذهن خود قصرهای طلائی می سازند، در تن خود لباس های زیبا و گران قیمت می بینند و از این طریق خود را تسکین می بخشند.

 

۴- عامـــــل حســــادت:

که آن هم جلوه ای از احساس محرومیت از محبت است که به صورت بدخواهی بروز می کند. آنها در شرایطی قرار می گیرند که محبت و امنیت خود را غارت شده می یابند و در عین حال توان مقابله با آن را ندارند. عدم توان و قلت تجارب و گاهی نازپروردگی بر آن دامن زده و کودک را به خیالبافی و رؤیا می کشانند.

 

۵- احســـــاس حقــــارت:

کودکانی هستند که دائما" در معرض مقایسه ها هستند و از اینکه نمی توانند با دیگران رقابت کرده و یا بر مشکلات فائق آیند احساس حقارت می کنند. نگرانی های ناشی از آن چنان کودک را احاطه می کند که تمام زندگی او را تحت الشعاع قرار می دهد. او به عالم خیال پناه می برد تا در آن عالم خود را قدرتمند احساس کند. ممکن است این احساس حقارت ناشی از سرزنش و طرد افراطی والدین فرزندان خود را به خاطر جنس باشد و کودک حساب کند که مورد اعتناء نیست و بی آبروئی برای او قائل نیستند برخلاف جنس مخالفش برای او حسابی باز نمی کنند. او ناگزیر به خیالبافی کشانده می شود تا آرامشی بیابد.

 

۶- تــــرس شدید:

ترس های شدید آدمی را به چاره جوئی می کشانند و خیالبافی می تواند از این بابت هم برای کودک نوجیه داشته باشد. همچنین ترس از تنبیه پدر یا معلم در صورتی که تصور آن برای کودک غیر قابل توجیه باشد او را به خیالبافی می کشاند.

 

۷- احســــاس گنــــاه:

کودکانی که گناهی را مرتکب شده و از بیان و آشکار شدن آن وحشت دارند و نفس گناه برایشان عقده ای ساخته است ممکن است از خیالبافی سر در آورند. احساس تقصیر گاهی ممکن است ناشی از یک تخلف باشد و خیالبافی نشانه ای برای نشان دادن میل به برگشت از وضع موجود است و پاک کردن خود از گناه.

 

عــــوامل دیگـــر

از عــــوامل دیگـــر در این زمینه می توان موارد زیر را ذکر کرد:

ــ اختلال روانـــی از نوع بیماری میتومانی و گاهـــی عارضه های شناخته نشده در این زمینه مؤثرند.

ــ پرخواهی و پرتوقعی و عدم آشنائی به محدودیت ها و حقایق موجود زندگی خانوادگی.

ــ خیالبافی افراط آمیز والدین که رفتارشان برای کودک بدآموز است.

ــ دوری از جمع و انزوا برای افرادی که سنین نوجوانی و بلوغ را می گذرانند.

ــ حقایق تلخ زندگی و رسیدن به بن بست در آنچه که مورد خواسته و توقع اوست.

ــ وجود تضاد و تعارض در زندگـــی به گونه ای که قابل حل نباشد و ذهن او را به خود مشغول دارد.

ــ فشار و تحریک غرائز و عدم امکان برآورده شدن آنها برای آدمی.

ــ غـــــرق شدن در ادبیات و رمان و شعر و یا بروز حالت خلسه در افـــراد.

ــ نداشتن سرگرمـــی مناسب و اشتغال مــورد نیاز که خود فکـــر و ذهن را به هــر سوی می کشاند.

 

اقدامـــــات درمانــــــی

اینکه در زمینه درمان و رفع این عارضه چه باید کرد راههائی به اختصار قابل ذکرند که اهم آنها به قرار زیرند:

۱- بررسی عوامل و ریشه ها و دریافت این مسئله که چه چیزی باعث بروز و ظهور این حالت در کودک شده است.

۲- رفع عوارض از عامل شناخته تا حدود امکان و هم تفهیم کودک که تا این میزان برای او کار و تلاش کرده اید و به این صورت او را به حقیقت امر آشنا سازید. در این راه باید تلخی های زندگی را از میان بردارید، با دشواری ها مبارزه کنید، محرومیت را از او بزدائید، حقارت ها را جبران کنید، او را بر ترس غالب سازید و احساس گناه او را با توبه بشوئید.

۳- تطابق دادن او با واقع و این امر از طریق آشنا کردن او با واقعیت، واداشتن او به لمس حقایق و تذکر به او که برای خیالات اعتباری قائل نشوند، سپردن مسئولیت های عملی به کودک که واقعیات را حس و لمس کند، حتی گاهی او را به گردش ببرید، به بازی وادارش کنید، بکوشید به کارهای دست جمعی او را وادار سازید.

۴- آمـــوزش کــودک و تذکر به او که بین وهم و خیال و واقعیت فرق بگذارد، اشکالات امور را دریابد، راه حل ها را در اختیار بگیرد، واقع بین باشد.

۵- درمـــان پزشکــــی برای آنها که انقلابــ-ی روانی دارند و یا حساسند و زود به هیجان می افتند.

۶- روان درمانــی، مشاوره و روان درمانی در این راه بسیار مؤثر است و هم واداشتن فرد به حرکت و کوشش و جست و خیز تا او خسته شود و به خواب رود بیداری نکشد تا به خیالبافی نیفتد.

 

عــــــــــوامل کمکــــــی

در طریق درمان و اصلاح عوارض می توانید از عوامل کمکی متعددی سود بجوئید که از جمله آنها عبارتند از:

۱- تربیت مشاهده کودک تا او بتواند واقعیت ها را بهتر ببیند و دریابد.

۲- ایجاد رابطه و هماهنگی بین چشم و دست و اعضاء تا دریابد در چه شرایط و موقعیتی است.

۳- دادن کار عملی چون کاردستی، تهیه گزارش از دیده ها و یافته ها.

۴- واداشتن به ساختن و به عمل آوردن، نقاشی کردن، طراحی، بازی طبق برنامه و دستورالعمل، جمع آوری اشیاء و نمونه ها.

۵- تقویت منطق و استدلال تا امکان بررسی امور برای او باشد.

۶- آموزش شیوه حل مسائل به گونه ای که خود را در این زمینه توانا ببیند نه گرفتار.

۷- نجات او از عقده ها، نابسامانی ها و مشغله های فکری بی حساب.

۸- تغییر محیط و وارد کردن او در شرایطی که در آن بتواند بدرخشد و عرضه و لیاقت خود را نشان دهد و البته محیط جدید ناشناخته باشد.

۹- تقویت روحیه و مخصوصا" تفکر و تعقل و اراده او و داشتن اعتماد و جرأت.

۱۰- تلاش به اجتماعــی شدن و پرهیز از درونگرائی. اصولا" حیات جمعی عامل توجه به واقعیتهاست.

۱۱- پرهیز از تمسخر و مشاجره و تنبیه که آنها مسائل او را حل نمی کنند.

۱۲- تحت قیدآوردن او به گونه ای که در مسیر انجام وظیفه قرار گیرد و طبق برنامه شما عمل کند.

 

تذکـــــــــــر و هشــــــــــدار

دیدیم که تخیل مورد تأیید است نه خیالبافی، آن یک عامل خلاقیت و این یک عامل هدر و اتلاف. طفل از طریق سخنها، گفتار و رفتار، و هم از طریق بازی و در برخورد با اشیاء وضع خود و حالت خود را در این زمینه نشان می دهد. خیالبافی باید اصلاح شود ولی برای آن به خود پریشانی راه ندهید. زیرا روانشناسانی چون لوکار خیالبافی را در نزد اطفال امری طبیعی می دانند و اگر بدون ضایعۀ عضوی باشد برای آن نگرانی ندارند. در عین حال باید بدانیم از نظر علمی آن خیالی خوب است که آدمی را به نتیجه ای مطلوب برساند نه آنکه او را مشغول سازد و یا آرامشی تصنعی ولی بی ریشه برای انسان پدید آورد. سپردن مسئولیت و واداشتن به کارهای عملی مخصوصا" در سنین 4ــ 7 به عقیده گزل می تواند آدمی را از خطری که در انتظار اوست رهائی بخشد.

 


 
comment نظرات ()
 
استرس در کودکان
نویسنده : مهران آرزومند امیدی لنگرودی - ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٦
 

 

 

 استرس در کودکان 

 

دکتر سابینه هاک

پریسا کاکائی

 

 

چه وقت و چرا کودکان دچار استرس می‏شوند؟

بچه‌ها مدتها قبل از پاگذاشتن به دوران بزرگسالی فشار روانی را تجربه می‏کنند. برخی کودکان مجبورند با مشکلاتی چون کشمکش‌های خانوادگی، طلاق، تغییرات دائمی مدرسه، همسایه‌ها، توافقات مراقبت از کودک، فشار گروههای هم‌سال و بعضی وقت‌ها حتی با خشونت در خانواده یا جامعه‌شان دست و پنجه نرم کنند.


تأثیر فشار روانی روی کودک بستگی به شخصیت، میزان پختگی، و نوع سازگاری او دارد. با این حال، تشخیص اینکه چه وقت بچه‌ها زیر بار فشارها خم می‌شوند همیشه ساده نیست. برای کودکان اغلب توضیح دقیق احساسشان سخت است. ممکن است به جای گفتن «من از پا افتاده‌ام» بگویند «معده‌ام درد می‌کند». بعضی بچه‌ها وقتی تحت فشار روانی هستند گریه می‌کنند، پرخاشگر می‌شوند، گستاخ یا زودرنج می‌شوند. برخی دیگر ممکن است خوب رفتار کنند اما نگران، ترسو و وحشت زده بشوند.


به همان نسبت استرس می‌تواند بر سلامت جسمی کودک تاثیر بگذارد؛ تنگی نفس (آسم)، تب یونجه، سردرد میگرنی و بیماری‌های معده مثل کولیت، سندرم روده تحریک‌پذیر و زخم گوارشی بیماری‌هایی هستند که در موقعیت‌های تنش‌زا وخیم‌تر می‌شوند.

 

والدین چه کار می‌توانند انجام دهند؟

پدر و مادر می‌توانند به کودکانشان کمک کنند تأثیرات فشار روانی را در حداقل نگه دارند.
1. والدین باید سطوح فشار روانی خودشان را کنترل کنند. در تحقیقی پیرامون خانواده‌هایی که حوادث تلخ و ناگواری مانند زمین لرزه یا جنگ را تجربه کرده‌اند، بهترین مبنای پیش‌بینی چگونگی سازگاری کودکان با مشکلات، نحوه سازگاری والدینشان است. پدر و مادر باید به خصوص از زمانی که سطوح فشار روانی‌شان در روابط زناشویی تأثیر می‌گذارد آگاه باشند. دعواهای مکرر بین والدین برای کودکان اضطراب‌آور است.


2. خطوط ارتباطی را باز بگذارید. کودکان وقتی با والدینشان ارتباط خوبی دارند احساس بهتری نسبت به خود پیدا می‌کنند.


3. کودکانی که دوستان نزدیک ندارند، در مورد احساس فشار روانی ناشی از مشکلات در خطر هستند. والدین باید با برنامه‌ریزی، قرارهای بازی و سایر تفریحات، از روابط دوستانه کودکانشان حمایت کنند.


4. والدین باید جدول زمانی برنامه روزانه را با توجه به خلق و خوی فرزندشان در ذهن خود پیریزی کنند. اگرچه اغلب بچه‌ها در محیطی آشنا و کلیشه‌ای با امور روزمره ثابت و حد و مرزهای کاملاً امن رشد می‌کنند اما میزان تحملشان در مقابل تحریک متفاوت است.


5. مهم نیست جدول زمان‌بندی شده بچه‌ها چقدر شلوغ است؛ آنها در هر سنی به بازی و آرامش نیاز دارند. بچه‌ها از بازی برای شناخت دنیای اطراف، بررسی افکار و آرام کردن خودشان استفاده می‌کنند.

 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : مهران آرزومند امیدی لنگرودی - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٦
 

 

فاطمه اسلامیه

 

 

 

غریزه جنسی یکی از غرایز مهم انسان است و تلاش در جهت ارضای درست و مناسب آن نه تنها مذموم نیست، بلکه بسیار نیکو و پسندیده می باشد. غریزه جنسی که از لحظه تولد در نهاد فرد وجود دارد هیچگاه نباید خاموش شود، بلکه باید از طریق آموزش صحیح تحت کنترل قرار گیرد. کنجکاوی و پرسشهای کودکان در زمینه مسائل جنسی، امری کاملا عادی و طبیعی است. کودکان برای این که زندگی شاد و سالمی داشته باشند باید در زمینه مسائل جنسی اطلاعاتی صحیح و متناسب با سن و درک خود کسب کنند و در این زمینه هیچکس بهتر از والدین نمی تواند اطلاعاتی درست در زمینه فوق را در اختیار کودک و نوجوان قرار دهد.

کوتاهی والدین در پاسخگویی به سئوالات جنسی فرزندان باعث می شود تا آنها از طریق منابع مختلفی همچون: دوستان، کتب، مجلات، اینترنت و ... به اطلاعاتی نادرست و گمراه کننده دست پیدا کنند که این اطلاعات می توانند منجر به ناراحتی ها و اختلالات گوناگونی در کودک و نوجوان گردند. اما اگر والدین به موقع و در زمان مناسب، اطلاعات درست در زمینه مسائل جنسی به کودک ارائه دهند، از بروز بسیاری از جرائم، انحرافات جنسی، خاطرات تلخ، تجربه نادرست و ... تا حد زیادی پیشگیری می کنند و میل کودک و نوجوان را به تجربه نادرست امور جنسی کاهش می دهند.

متاسفانه بسیاری از والدین به دلایل متعددی از جمله: نداشتن آگاهی، احساس شرم و ناراحتی، نگرش منفی به امور جنسی، قبیح دانستن بیان مسائل مربوط به امور جنسی، هراس از پیامدهای منفی این اطلاعات، انداختن بار این مسئولیت بر دوش مدرسه، داشتن باورهای غلط همچون: کودک خودش روزی بزرگ می شود و به این مسائل پی می برد ( یواش یواش چشم و گوشش باز می شود ) و یا این که اگر پدر و مادر درباره مسائل جنسی با کودک خود حرف بزنند، حرمت بین آنها شکسته می شود و ... نه می خواهند و نه می توانند در مورد مسائل جنسی با کودک و نوجوان خود به گفتگو بپردازند.

همیشه در زندگی، اولین ها ( اتفاقات، خاطرات، تجارب، تماسها و ... ) چه خوب و چه بد، تاثیری عمیق و ماندگار در ذهن افراد برجای می گذارند. مثلا: اگر کودک یا نوجوان در بیرون از منزل به وسیله منابع مختلفی که ذکر گردید به طور نامناسبی با مسائل جنسی آشنا شود، کار و تلاش والدین در زمینه آموزش جنسی دو برابر خواهد شد. زیرا در وهله اول باید افکار نامناسب و آموخته های نادرست فرد در زمینه امور جنسی تغییر یابد و سپس آموزش مناسب و صحیح آغاز شود. هر کدام از شما والدین اندکی بیاندیشید و به خاطر آورید که اولین بار چگونه، چه موقع، و به وسیله چه کسی اطلاعاتی در زمینه امور جنسی در دسترس شما قرار گرفت. آیا به خود نمی گوئید « ای کاش والدینم اولین کسانی بودند که مرا از این امور آگاه می ساخنتد؟ ». اگر واقعا فرزندتان را دوست دارید و علاقه مندید تا شاد و سالم کند، باید اولین فردی باشید که به دور از هرگونه احساس شرم و هراس، درباره امور جنسی با او صحبت می کنید و به کنجکاویهای او در حد امکان پاسخ می دهید.

والدین باید بدانند که برای آغاز آموزش جنسی، سن مشخص و ثابتی وجود ندارد و صبر کردن تا زمانی که کودک به مدرسه رود و در آنجا اطلاعاتی در زمینه امور جنسی کسب کند به هیچوجه جایز نیست. کودکان از طریق پرسش ها و کنجکاویهای خود، موعد مقرر را اعلام می دارند و والدین باید آموزش را شروع کنند. بهترین زمان برای پاسخگویی به پرسشهای کودکان درباره امور جنسی، اولین باری است که کودک پرسشی را مطرح می کند. کودکان تا سن شروع مدرسه، در زمینه های گوناگون از جمله امور جنسی، اطلاعاتی از محیط، اطرافیان و دوستان خود به دست می آورند. بهتر است که این اظلاعات و آگاهیهای اولیه درباره امور جنسی از طریق والدین در اختیار کودک قرار داده شود.

اگر کودک یا نوجوان پرسشی درباره امور جنسی مطرح می کند، باید تا جایی که امکان دارد به پرسش او در حد خواسته شده پاسخ گفته شود. پاسخ باید بدون احساس شرم، ناراحتی، گناه، ساده در حد سن و درک کودک یا نوجوان و در عین حال خلاصه و صادقانه ارائه گردد. زیرا آنها دوست دارند واقعیت را بشنوند. پاسخها همچنین باید در حد پرسشهای کودک و نوجوان باشد و فراتر از پرسشها پاسخی داده نشود. زیرا موجب خستگی و سردرگمی کودک و نوجوان خواهد گردید. والدین از همان ابتدا باید سعی کنند هنگام بحث درباره اعضای مختلف بدن از لغات صحیح و علمی آنها استفاده کنند و از کاربرد لغات بی معنی و کنایات جدا اجتناب ورزند.

 

کودکان دوره پیش دبستانی:

کنجکاوی در زمینه مسائل جنسی در سنین پیش دبستانی ( 3 – 5 سالگی ) امری کاملا عادی و طبیعی است. پرسشهای کودک ناشی از کنجکاوی اوست و منظورش کسب آگاهی به امور صرف جنسی نیست. از این رو، والدین باید به همان صورتی که به پرسشهای غیر جنسی کودک بادقت و صحیح پاسخ می دهند، به پرسشهای جنسی او نیز دقیق و صحیح جواب دهند تا کنجکاوی کودک به طریق درستی ارضاء گردد. کودکان در دوره پیش دبستانی نسبت به خصوصیات جسمانی خود و پی بردن به تفاوتهای جنسی بین دختر و پسر کنجکاوند و به هنگام استحمام، توالت و یا تعویض لباس به بدن خود و اطرافیان نگاه می کنند. والدین نباید در برابر کودک لخت ظاهر شوند و یا در مقابل او نزدیکی جنسی کنند. چنانچه به هنگام تعویض لباس زیر، کودک برجسب تصادف وارد اطاق شود، والدین نباید بر سر کودک فریاد بکشند، بلکه بهتر است فورا لباس خود را بپوشند.

 

سئوالات کودکان درباره اینکه بچه از کجا و چگونه به وجود می آید؟

اگر کودکی در سنین سه تا پنج سالگی بپرسد « بچه از کجا می آید؟ »، بهتر است به او گفته شود « از شکم مادر ». اگر والدین انتظار کودکی را دارند باید فرزند خود را به موقع از این موضوع آگاه سازند و حتی به او اجازه دهند تا حرکت نوزاد را در شکم مادر لمس کند. کودک ممکن است از مادر بپرسد « بچه چگونه از شکم مادر بیرون می آید؟، مادر در جواب خواهد گفت « زمانی که بچه در داخل رحم به اندازه کافی بزرگ می شود و قادر است در خارج از شکم مادر زندگی کند آنوقت مادر به بیمارستان می رود تا به کمک پزشک بچه از شکم مادر بیرون آورده شود ». اگر کودک بپرسد « بچه از کجا بیرون می آید؟ »، مادر بهتر است بگوید « بین پاهای مادر محفظه ای وجود دارد که بچه به کمک پزشک از آنجا بیرون می آید». چنانچه کودک سئوال کند « رحم مادر چه اندازه است؟ »، مادر می تواند بگوید « بادکنک را که دیده ای، اگر در آن بدمیم بزرگ می شود و اگر بادش را خالی کنیم کوچک می شود. رحم مادر نیز همچون بادکنک زمانی که بچه در درون آن قرار دارد بزرگ می شود و پس از خروج بچه مجددا کوچک می گردد». اگر کودک در ادامه سئوالاتش بپرسد « مادر بگذار راه خروج بچه را ببینم »، مادر در جوابش بهتر است بگوید « نه، این عضو جزئی از بدن من است و به کسی نشان داده نمی شود ».

سئوال دیگری که معمولا کودک پیش دبستانی از والدین می پرسد این است که « بچه چگونه به وجود می آید؟ »، والدین در پاسخگویی به این سئوال باید قدرت درک کودک را در نظر گیرند و جوابی ارائه دهند که به خوبی برای کودک قابل فهم باشد. در غیر اینصورت، جواب به جای آنکه آموزنده باشد گمراه کننده خواهد بود. مثلا بچه های خردسال بهتر است از طریق بازی و داستانها متوجه شوند که موجود پرنده چگونه به وجود می آید. برای کودکان در سنین بالاتر می توان ازدواج پرمحبت و زندگی مشترک پدر و مادر و سپس تشکیل جنین را به طوری که قابل درک باشد توضیح داد. اگر جوابهایی ارائه شده با واقعیت و میزان درک و فهم کودک هماهنگ باشد، حس کنجکاوی او را ارضاء خواهد کرد.

 

کودکان دوره دبستان:

کودکان در سنین دبستان نیز به کنجکاویهای خود درباره امور جنسی ادامه می دهند. کودکان در این دوره نیز همچون دوره پیش دبستانی با دوستان خود درباره امور جنسی صحبت می کنند. از اینرو، والدین و معلمان باید مهارتها و آگاهی های کودک را به حدی افزایش دهند که بتواند درباره رد یا قبول مطالب شنیده شده بدرستی قضاوت کرده و تصمیم مناسب بگیرد. در این دوره کنجکاویها به زندگی زناشویی، اعضای جنسی و ارتباط با جنس مخالف معطوف می شود. والدین و معلمان با بحث های دوستانه و نظارت و کنترل دقیق در رفتارها و رفت و آمدهای کودک، باید شیوه های صحیح برخورد با امور جنسی را به کودک آموزش دهند. کودکان همچنین در پایان دوره دبستان، باید توسط افراد آگاه و مطلع با تغییرات جسمانی و روانی دوره بلوغ آشنا شوند تا به هنگام وقوع آن دچار دلهره و نگرانی نگردند.

 

بلوغ:

بلوغ بحرانی ترین دوره زندگی هر فردی است. سن بلوغ در دختران و پسران متفاوت است. دختران معمولا در حدود ده تا یازده سالگی و پسران در حدود سیزده تا چهارده سالگی به سن بلوغ می رسند. دختران باید در ابتدا با عادت ماهانه آشنا شوند و بدانند که به هنگام بلوغ چه تغییراتی از نظر جسمانی و روانی در آنها پدید می آید. مادران باید با دختر خود درباره عادت ماهانه صحبت کنند. مادران می‌توانند تجربه اولین عادت ماهانه خویش و مسائل روحی، روانی و جسمانی حاصل از آن‌ را برای دختر خود تعریف کرده و به وی یادآور شوند که عادت ماهانه یک پدیدهٔ کاملا طبیعی در تمام دختران و بانوان بوده و مانند سایر مسائل مربوط به ارگانیسم بدن آنان است و نباید موجب نگرانی و ناراحتی در آنان گردد. توصیه می شود در مورد عادت ماهانه، مادر با دخترش صحبت کند و پدر با پسرش درباره خصوصیات دوره بلوغ نظیر رویاهایی که با انزال همراه است به گفتگو بنشیند.

 

علائم بلوغ در دختران و پسران:

بلوغ در دختران و پسران با علائم بخصوصی همراه می باشد. بلوغ در دختران با پیدایش اولین عادت ماهانه، بزرگ شدن و برجستگی پستانها، بزرگ شدن لگن، رویش مو در زیر بغل و اطراف دستگاه جنسی و پیدایش رفتارهای زنانه همراه است و در پسران با اولین انزالهای حاوی اسپرماتوزوئید، رویش مو در صورت و زیر بغل و اطراف آلت تناسلی، دورگه شدن صدا و پیدایش رفتارهای جدید همراه است. اگر والدین در دوره های قبل از بلوغ، کودک را در امور جنسی به طریق درستی راهنمایی کرده باشند، مواجهه صحیح با امور جنسی در دوره بلوغ برای نوجوان کار ساده ای خواهد بود. در این دوره، ارائه اطلاعات درباره امور جنسی تاکید بر نیروی عقل و همراه با درک و تفاهم و محبت، از دلهره و نگرانی نوجوان به مقدار قابل توجهی می کاهد. به نوجوان باید اطمینان داده شود که بروز غریزه جنسی در این دوره امری کاملا عادی و طبیعی است.

در دوره بلوغ، نوجوان برای کسب موقعیت اجتماعی، جلب محبت و نیل به استقلال تلاش می کند. و همچنین می کوشد تا مهارتها و روابطش را گسترش دهد و بدان وسیله مورد پذیرش گروه های مختلف قرار گیرد. نوجوان برای پذیرفته شدن در گروه و جامعه، شخصیت خود را با دیگران هماهنگ می سازد و سعی می کند به طرز تفکر همسالانش احترام گذاشته و مقررات گروه را رعایت کند. گاهی اوقات نیز با عقاید و گفتار دیگران مخالفت می ورزد. نوجوان به دوستی با جنس مخالف نیز علاقه دارد و تمایل دارد مورد پذیرش و اعتماد جنس مخالف قرار گیرد. لذا ساعاتی از روز را صرف رسیدگی به ظاهر نظیر توجه بیش از حد به لباس پوشیدن و نحوه گفتار خود می کند. نوجوان در برابر هرگونه زورگویی و تحکم سر به شورش می گذارد. بنابراین والدین در برخورد با نوجوان نباید به زور و قدرت متوسل شوند بلکه باید از طریق بحث منطقی و راهنمایی صحیح، رابطه بین خود و نوجوان را بهبود بخشند. والدین باید بخاطر داشته باشند که پیشنهاد غیرمستقیم همواره زودتر و بهتر از دستور مستقیم، همکاری و تشریک مساعی نوجوانان را جلب می کند.

 

منبع:

1. شفیع آبادی، عبدالله. ( 1379 ). فنون تربیت کودک. تهران: انتشارات چهر.


 
comment نظرات ()