روانشناسی و مشاوره(omidi_1200@yahoo.com)

مشاوره رایگان . مشکلات خودت را در بخش نظرات بنویسید و 48 ساعت بعد جواب دریافت کنید و با کلیک بر روی تبلیغات به گسترش اهداف ما کمک کنید. در صورت کلیک بر روی تبلیغات به سوالات شما جواب داده می شود

 
نویسنده : مهران آرزومند امیدی لنگرودی - ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢
 

 افسردگی در زنان

موضوعات مربوط به بلوغ :

 پیش از دوران بلوغ اختلافی در میزان بروز افسردگی در بین دختران و پسران دیده نمی شود اما بین سنین ۱۱ و ۱۳ سال میزان رشد افسردگی در دختران افزایش می یابد تا سن ۱۵ سالگی که دختران ۲ برابر بیشتر نسبت به مردان دوره افسردگی را تجربه می کنند .

این مسأله در دوران بلوغ یعنی در زمانی که انتظارات و نقش های افراد به طور چمشگیری تغییر می کند ، رخ می دهد . فشارهای دوران بلوغ شامل شکل گیری هویت ، ظاهر شدن نقش جنسی ، جدا شدن از الگوها ، تجربه تصمیم گیری برای اولین بار همراه با دیگر تغییرات هورمونی – ذهنی و جسمی می شود . اینگونه فشارها به طور کلی در پسران و دختران متفاوت است و ظاهراً در دختران بیشتر با افسردگی همراه است . تحقیقات نشان می دهد که در دختران دبیرستانی میزان افسردگی ، اضطراب ، اختلالات مربوط به خوردن و اختلالات مربوط به تطبیق با محیط نسبت به پسران دبیرستانی که اختلالات رفتاری تخریب کننده ای نشان می دهند به مراتب بالاتر است .

بزرگسالی ؛ روابط و نقش های کاری :
 به طور کلی فشارها می توانند در ابتلا به افسردگی در افرادی که از نظر بیولوژیکی نسبت به این بیماری آسیب پذیرهستند ، مؤثر باشند . برخی از نظر تئوری معتقد هستند که شیوع بالاتر میزان افسردگی در زنان ناشی از فشارهای ویژه ای است که زنان با آن مواجه هستند . اینگونه فشارها شامل مسئولیتهای اصلی آنها در خانه و در محل کار ، تک والدینی و مراقبت از کودکان و والدین سالمند می شود .

اینکه چگونه اینگونه عوامل می توانند روی زندگی زنان اثر بگذارند هنوز شناخته نشده است . بالاترین میزان شیوع افسردگی در زنان و مردانی دیده می شود که از یکدیگر جدا شده و طلاق گرفته اند و کمترین میزان آن در زنان و مردان ازدواج کرده دیده می شود . در هر حال همیشه میزان افسردگی در زنان بیشتر از مردان است . کیفیت ازدواج نقش مهمی در زندگی دارد . نداشتن یک دوست صمیمی و محرم و رابطه ای مطمئن ، همچنین آشکار شدن اختلافات زناشویی می تواند باعث بروز افسردگی در زنان شود . در حقیقت بیشترین میزان افسردگی در زنان در برهه هایی که از زندگی زناشویی خود راضی نیستند دیده شده است .

رویدادهای مربوط به بارداری :
 رویدادهای باروری زنان شامل سیکل های قاعدگی ، حاملگی ، دوره بعد از حاملگی ، نازایی ، یائسگی و در بعضی موارد بعد از اخذ تصمیم در مورد نداشتن فرزند می شود . این موارد نوساناتی را درخُلق و خوی زنان به وجود می آورد که در بعضی از زنان این نوسانات شامل افسردگی هم می شود . تحقیقات این مسأله را مورد تأئـید قرار داده اند که هورمون ها روی ترکیبات شیمیایی مغز که احساسات و خلق و خوی را کنترل می کند ، اثر می گذارند . اگرچه یک مکانیسم ویژه زیستی در مورد دخالت هورمونی در بروز افسردگی شناخته نشده است اما تجربیات نشان داده که بسیاری از زنان در سیکل های قاعدگی خود بعضی از تغییرات جسمانی و رفتاری را تجربه می کنند .

در بعضی از زنان این تغییرات با شدت – به طور منظم و همراه با احساس افسردگی – تحریک پذیری و دیگر تغییرات جسمی و احساسی رخ می دهد . این تغییرات به نام سندرم قبل از قاعدگی (PMS) نامیده شده است . این تغییرات معمولاً بعد از تخمک گذاری شروع می شود و به تدریج تا شروع قاعدگی بدتر می شود . دانشمندان در حال بررسی این مسأله هستند که چگونه بالا رفتن و یا کاهش دوره ای میزان استروژن و یا دیگر هورمون ها احتمالاً می تواند روی ترکیبات شیمیایی مغز که در ارتباط با بیماری افسردگی است ، اثر بگذارد .

 تغییرات خُلقی بعد از زایمان می تواند از یک غمگینی موقتی که یک زن بلافاصله بعد از به دنیا آوردن فرزند خود تجربه می کند تا یک مرحله اساسی افسردگی و درماندگی تفاوت داشته باشد .

 تحقیقات نشان می دهد زنانی که بعد از به دنیا آوردن فرزند خود دچار افسردگی اساسی می شوند ، قبل از حاملگی چندین بار در گذشته آن را تجربه کرده اند که احتمالاً تشخیص داده نشده و درمانی برای آن صورت نگرفته است . حاملگی ( اگر خواسته انجام گیرد ) به ندرت در ایجاد افسردگی نقش دارد امّا سقط جنین نیز ظاهراً منجر به شیوع بیشتر افسردگی می شود .

زنانی که مشکل نازایی دارند احتمالاً در معرض غمگینی و اضطراب بیش از حد قرار دارند ولی روشن نیست که این امر در افزایش شیوع افسردگی نقشی داشته باشد . علاوه بر این مادر شدن احتمالاً خطر ابتلا به افسردگی را به دلیل فشار و یا تقاضاهایی که باید به آن پاسخ دهند ، افزایش می دهد .

یائسگی :
 به طور کلی یائسگی ارتباطی به افزایش خطر افسردگی ندارد . تحقیقات نشان می دهد که بروز افسردگی در زمان یائسگی تفاوتی با بروز این بیماری در سنین دیگر ندارد . زنانی که بیشتر نسبت به افسردگی مربوط به تغییرات زندگی آسیب پذیرند ، همانهایی هستند که در گذشته در زندگی خود دوره هایی از افسردگی را گذرانده اند .

ملاحظات ویژه فرهنگی :
 به طور کلی بررسی های انجام گرفته روی زنان در کشورهای آفریقایی – آمریکایی و اسپانیولی زبان نشانــگر شیــوع افسردگی در زنان به میزان دو برابر مردان می باشد . اگرچه دلایلی وجود دارد که نشان می دهد اغلب در کشورهای آفریقایی و امریکایی بیماری افسردگی تشخیص داده نمی شود و این نسبت تشخیص در کشورهای اسپانیولی زبان نسبت به زنان قفقازی بیشتر است . اطلاعات قطعی مربوط به شیوع افسردگی در دیگر قومها و نژادها در دسترس نیست . تفاوت های احتمالی در نشان دادن علائم افسردگی در بین اقلیت ها احتمالاً در تشخیص این بیماری مؤثر هستند . به عنوان مثال آمریکایی های افریقایی تبار بیشتر علائم جسمانی مانند تغییر در اشتها و دردهای جسمی را گزارش می کنند .

علاوه بر این افراد با زمینه هــای فرهنگی متفاوت ممکن است نشانه های افسردگی را به گونه های دیگری تجربه نمایند که این عوامل هنگام کار با جمعیتــهای ویژه باید مورد توجه قرار گیرد . از سوی دیگر شواهدی در دست است که اصولاً افسردگی در بین آمریکایی های افریقایی تبار شیوع کمتری دارد ، این میزان در زنــان اسپانیـایی کمـی بیشتـــر از زنـان قـفـقـازی می باشد . چنین عواملی باید در حین کار با زنان از فرهنگ های مختلف در نظر گرقته شود .

 آزار و اذیت ها :
 بررسی ها نشان می دهد زنانی که در دوران کودکی مورد دستکاری جنسی قرار گرفته اند، احتمالاً در طول زندگی بیشتر در معرض ابتلا به بیماری افسردگی هستند تا کسانی که چنین تجربه ای را نداشته اند.علاوه بر این مطالعات متعددی نشان می دهد که بروز افسردگی در زنانی که در دوران بلوغ و یا در بزرگسالی مورد تجاوز قرار گرفته اند بیشتر است.

از سوی دیگر چون زنان خیلی بیشتر از مردان در دوران کودکی مورد اذیت و آزار جنسی قرار می گیرند ، از اینرو این یافته ها ارتباط بیشتری با موضوع افسردگی در زنان پیدا می کند. زنانی که به شکلهای مختلف مورد آزار قرار گرفته اند از قبیل آزار جسمی و یا جنسی در محل کار میزان بیشتری از افسردگی را نشان می دهند. آزاری که احتمالاً منجر به افسردگی می شود از طریق پائین آمدن عزت نفس ، احساس ناامیدی ، خود سرزنشی و انزوای اجتماعی به وجود می آید .

احتمالاً عوامل خطرزای زیستی و محیطی ناشی از پرورش در یک خانواده نابسامان در ایجاد افسردگی نقش دارند. در حال حاضر تحقیقات بیشتری مورد نیاز است که رابطه این مسأله را به طور ویژه با افسردگی دریابیم.

فقر:
 زنان و کودکان که ۷۵ درصد جمعیت آمریکا را تشکیل می دهند در این کشور فقیر محسوب می گردند . فقر اقتصادی فشارهای بسیاری از قبیل گوشه گیری ، احساس ناایمنی ، مواجه شدن با رویدادهای ناگوار بسیار و دسترسی ناکافی به منابع کمکی را موجب می شود . غمگینی و داشتن روحیه پائین یک امر عادی در بین افرادی است که درآمد اقتصادی کمکی دارند و فاقد حمایتهای اجتماعی هستند . امّا تحقیقات هنوز ثابت نکرده است که شیوع افسردگی در بین افرادی که مواجه با فشارهای محیطی ذکر شده هستند ، بیشتر است .

افسردگی در اواخر بزرگسالی :
 یک زمانی معمول بود که فکر می کردند زنان زمانی که فــرزندانشان بـزرگ شده و منــزل را ترک می کنند مواجه با سندرم « آشیانه خالی » می شوند به این ترتیب که عمیقاً احساس می کنند هویت و هدفشان را در زندگی از دست داده اند و از اینرو مستعد ابتلاء به افسردگی می شوند امّا تحقیقات افزایش میزان افسردگی در این مرحله از زندگی را در زنان نشان نمی دهد .

در مقایسه با گروههای جوانتر، زنان سالمند بیشتر از مردان از بیماری افسردگی رنج می برند . همینطور برای تمام گروههای سنی مجرد ( که شامل افراد بیوه نیز می شود ) عامل خطر ابتلا به افسردگی وجود دارد . مهمتـر اینکه نباید از نـظـر دور داشت که افســردگی به عنوان یک پیـامد طبیعی نـاشی از مشکـلات اقتصادی – اجتماعی و جسمی دوران پایانی زندگی عارض می شود .

در ایالات متحده آمریکا هر ساله حدود ۰۰۰/۸۰۰ نفر بیوه می شوند . بیشتر این افراد مسن و زن هستند و درجات مختلفی از نشانه های افسردگی را تجربه می کنند . بیشتر آنها نیازی به درمان خاصی ندارند ولی آن عده ای که در حد متوسط و یا شدیدی غمگین هستند می توانند با بهره مندی از خدمات گروههای خودیار و یا درمانهای روانی و اجتماعی مختلف بهبودی پیدا کنند . به هر حال حدود یک سوم افرادی که همسر خود را از دست می دهند ، در یک ماه اول بعد از مرگ همسر نشانه های افسردگی اساسی( ماژور) را از خود بروز می دهند و نیمی از این افراد تا یک سال بعد از واقعه در حالت افسردگی باقی می مانند .

اینگونه افسردگی ها به درمانهای متعارف ضد افسردگی پاسخ می دهند ، گرچه تحقیقات در مورد اینکه چه زمانی باید این درمانها را شروع کرد و یا اینکه چگونه باید دارو درمانی با درمانهای روانی اجتماعی ترکیب گردند ، هنوز در مراحل اولیه می باشند .


 
comment نظرات ()
 
بلوغ زودرس(Precocious Puberty
نویسنده : مهران آرزومند امیدی لنگرودی - ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢
 


بلوغ زودرس به ظاهر شدن صفات ثانویه جنسی ،زودتر از زمان مورد انتظار اطلاق می گرددو این زمانی است که علائم بلوغ در سنی کمتر از (۳-۲.۵) انحراف معیار (SD ) نسبت به میانگین جامعه ،ظاهر شود.

اهمیت بلوغ زودرس در چیست؟ بلوغ زودرس نه تنها سبب علائم ثانویه جنسی می شود بلکه افزایش رشد قدی و پیشرفت سن استخوانی ایجاد می کند که این خود منجر به بسته شدن زودرس اپی فیزها  و کوتاهی قدنهایی می گردد.

برای هر بچه ای که جهت ارزیابی بلوغ زودرس مراجعه کرده است پاسخ به چند سؤال لازم است :
۱- آیا واقعاً علائم ظاهر شده در سن او ،زودرس در نظر گرفته می شود ؟
۲- علت بلوغ زودرس در این بچه چیست؟
۳- آیا درمان لازم است ؟ واگر لازم است چه درمانی  توصیه می گردد؟

بروز اولین علامت صفات ثانویه جنسی زیر ۹ سالگی در پسرها و ۷ سالگی در دخترها (در دختران سیاه پوست زیر ۶ سال ) زودرس در نظر گرفته می شود.اولین علامت بلوغ در دخترها رشد پستان یا تلارک است که سپس با رشد موهای پوبیس ودر نهایت خونریزی ماهانه دنبال می شود.
در پسرها اولین علامت بلوغ رشد تستیس (طول بزرگتر از ۲.۵ سانتی متر و حجم بیشتر از ۴ میلی متر)است که سپس با رشد موهای پوبیس دنبال می شود.
 
بلوغ زودرس به دو نوع کلی :بلوغ زودرس حقیقی یا کامل  و بلوغ زودرس کاذب یا نا کامل تقسیم بندی می شود.

بلوغ زودرس حقیقی یا کامل

بلوغ زودرس کامل به علت فعالیت زودرس محور گنادوتروپین- گناد رخ می دهدوبه همین علت مرکزی CPP  (Central Precocious Puberty) هم نامیده میشود.

در دخترها ۱۰-۵ برابر پسرها دیده میشود.می تواند به علت ضایعات سیستم عصبی مرکزی باشد ولی اغلب ایدیوپاتیک است و علتی برای آن پیدا نمی شود.

در دخترها نسبت ضایعات سیستم عصبی مرکزی به موارد ایدیوپاتیک در ایجاد بلوغ زودرس حقیقی ۱به ۵ است در صورتیکه این نسبت در پسرها ۱به۱میباشد. بنابراین در هر کودک مبتلا به بلوغ زودرس مرکزی به ویژه اگر پسر باشد بررسی نورولوژی لازم است .
تومورهای سیستم عصبی مرکزی به ویژه هامارتوم ، گلیوم ،آستروسیتوم ،اپاندیموم و کرانیوفارنژیوم می توانند منجر به بلوغ زودرس گردند و همچنین بلوغ زودرس به دنبال عفونتهای سیستم عصبی مرکزی ( مننژیت - آنسفالیت) ، ضربه به سر ، بیماریهای گرانولوماتوز ، کیستهای آراکنوئیدوهیدروسفالی رخ میدهد. بچه های دارای تومور مغزی ممکن است علائم دیگری مثل سردرد ،اختلال بینایی ،دیابت بی مزه ،هیدروسفالی یا آتروفی عصب اپتیک همراه با بلوغ زودرس داشته باشند.
امروزه با توجه به وجود MRI ، مشخص شده است که بسیاری از کسانی که قبلاً جزء ایدیوپاتیک گنجانده می شدند دارای تومورهامارتوم هستند. علائم دراین افراد معمولاً قبل از سن ۳ سالگی ظاهر میشودو اگر اندازه تومور بالاتر از ۱ سانتی متر باشد میتواند با تشنج همراه باشد.در تومورهای هامارتوم مغزی علت بلوغ زودرس می تواند ناشی از ترشح GnRH از تومور باشد در این موارد با درمان دارویی می توان بیمار را درمان کرد و نیاز به جراحی نیست.
گاهی اگر یک وضعیت ویریلیزینگ (virilizing ) طول کشیده تصحیح گردد می تواند منجر به بلوغ زودرس به علت فعالیت ثانویه محور هیپوتالاموس- هیپوفیز-گناد شود.این وضعیت در افراد مبتلا به هیپرپلازی مادرزادی آدرنال که درمان بعد از سن ۸-۴ سالگی شروع شده است دیده می شود.

بلوغ زودرس کاذب یا ناکامل

در این نوع بلوغ زودرس ، علائم بلوغ بدون فعالیت محور هیپوتالاموس- هیپوفیز - گناد بلکه به علت افزایش مستقل آندروژن یا استروژن ظاهر می شود به همین علت محیطی هم نامیده میشود.
علل آن شامل موارد زیر است:
     ۱. ترشح غیر طبیعی گنادوتروپین ها (تومورهای مترشحه HCG در پسرها )؛

۲. ترشح هورمونهای جنسی (هیپرپلازی مادرزادی آدرنال ، تومور آدرنال یا گناد،کیست اتونوم تخمدان)؛

۳. موتاسیونهایی که بر روی تولید هورمونهای گنادی تأثیر می گذارند ( موتاسیون فعال کننده گیرنده LH در پسرها و موتاسیون فعال کننده پروتئین G در سندرم مک کون آلبرایت )

۴. هیپوتیروئیدی مزمن ( به علت اثر تحریکی  TSH بر گیرنده FSH  در تخمدان ) این سندرم به وسیله درمان جانشینی مناسب با هورمونهای تیروئید بهبود می یابد.
در دختران کیست اتونوم تخمدان شایعترین علت تخمدانی بلوغ زودرس است
ممکن است خودبخود از بین برود اما گاهی موجب درد به علت چرخش درداخل شکم میشود در این افراد سطح LH مهار شده است.
سندرم مک کون آلبرایت یک اختلال نادر است که با تریاد ۱)بلوغ زودرس ۲) لکه های شیرقهوه ای ۳)فیبرودیسپلازی استخوان تشخیص داده می شود. درهر دختر با کیست های مکرر و خونریزی ماهانه بدون فعالیت سیستم هیپوفیزی باید این سندرم را در نظر داشت.
کودکان نسبت به استروئیدهای جنسی خارجی بسیار حساسند لذا ممکن است بعلت تماس با آندروژن ها یا استروژن ها از طریق خوراکی یا موضعی(محلول ها وکرم ها) نیز دچار علائم بلوغ شوند.
هیپوتیروئیدی اولیه درمان نشده در طولانی مدت می تواند منجر به علائم بلوغ زود رس ناکامل گردد اما در این افراد بلوغ زودرس با اختلال رشد و تأخیر بلوغ اسکلتی همراه است ومعمولاً در دخترها علائم بلوغ بدون موهای پوبیس است گرچه میتواند با خونریزی واژینال نیز همراه باشد . هیپوتیروئیدی در پسرهامی تواند منجر به افزایش سایز تستیس به علت افزایش سایز لوله های سمینیفر گردد در حالیکه  علائم ویریلیزاسیوان و بلوغ سلولهای لایدیک وجود ندارد وسطح تستوسترون در حد قبل از بلوغ باقی میماند .

بلوغ نا کامل :
بلوغ زودرس (کامل یا ناکامل) را باید ازبلوغ ناکامل (آدرنارک زودرس، تلارک زودرس) افتراق داد.
 در بچه هایی که دچار آدرنارک زودرس هستند موهای پوبیس زیر بغل به صورت زودرس (سن زیر ۹ سال در پسرها و زیر ۷ سال در دخترها )ظاهر میشود . در دخترها ۱۰ برابر پسرها دیده میشود . در این افراد DHEAS متناسب با رشد موها بالاست اما FSH,LH و هورمون های جنسی پایین است .بعضی از افراد دچار آکنه و بوی بدن بالغین میشوند اما سایر نشانه های بلوغ وجود ندارد. مختصر افزایش تکامل استخوانی رخ میدهد که پیشرفت کندی دارد و معمولاً روی قد نهایی اثری ندارد .
در تلارک زودرس بزرگی یک طرفه یا دوطرفه پستان بدون سایر علائم بلوغ (موهای جنسی،رشد لابیامینور و رحم )وجود دارد معمولاً قبل از ۲ سالگی و به ندرت پس از ۴ سالگی رخ می دهد. رشد پستان دوره ای است و معمولاً پس از چند ماه بر طرف می شود اما گاهی حتی سال ها وتا زمان شروع بلوغ طبیعی ادامه می یابد.گرچه غلظت استرادیول سرم مختصر بیشتر از نرمال است اما رشد قابل توجه نوک پستان وآرئول وجود ندارد وافزایش ضخامت مخاط واژن به علت استروژن شایع نیست. سن استخوانی و  رشد قدی طبیعی است .

تشخیص
 تمام بچه هایی که با علائم بلوغ قبل از ۸ سالگی در دخترها و ۹ سالگی در پسرها مراجعه می کنند نیاز به ارزیابی اولیه دارند.
ارزیابی اولیه شامل  گرفتن شرح حال و معاینه فیزیکی و سپس تستهای پاراکلینیک است.
 در شرح حال ، زمان شروع علائم وسابقه تروما - بیماری CNS - تماس با استروژن یا آندروژن ها - سردرد - درد شکم و تشنج باید پرسیده شود.
در معاینه فیزیکی درجه بلوغ با توجه به صفات ثانویه جنسی باید ارزیابی شود که شامل درجه رشد پستان در دخترها ، رشد دستگاه تناسلی در پسرها و موهای پوبیس در هر دو جنس است.
در دخترها باید قطر بافت غددی پستان و رشد نیپل – آرئولار( با لمس ) بررسی گرددو درپسرها حجم بیضه و سایز پنیس باید اندازه گیری شود.
اندازه گیری قدومقایسه آن با نرمال وبررسی میزان رشد (cm/year ) ،جهت بررسی افزایش رشد قدی ضروری است.  معاینه ته چشم ( جهت ادم پایی ) میدان بینایی (تومورهای مغزی ) و پوست ( جهت لکه های شیر قهوه ای ) از دیگرمعاینات مهم است.

سن استخوانی : میزان رشد خطی و بلوغ اسکلتی (سن استخوانی ) نشانه میزان و مدت تماس با هورمونهای جنسی است بچه های با بلوغ زودرس مرکزی و افراد با بیماریهای تخمدانی و تستیس که در آنها سطوح هورمونهای جنسی بالاست رشد بیشتر و سن استخوانی بالاتری نسبت به نرمال دارند.
دربیماری که علائم آدرنارک یا پوبارک زودرس دارد یافته ها باید با سن استخوانی تفسیر گردد بطوریکه اگر سن استخوانی نرمال است این فرد بلوغ زودرس ندارد و ارزیابی بیشتری نیاز نیست. گرچه با توجه به پیشرفت درصدی از این افراد به سمت بلوغ زودرس  حقیقی ، بهتر است بصورت دوره ای تحت معاینه قرار گیرند.
اگرهمراه با آدرنارک یا پوبارک زودرس سن استخوانی بالاتراز سن تقویمی باشد و همچنین درکسی که علائم بلوغ زودرس مرکزی یا محیطی( رشد تستیس در پسرها و رشد پستان همراه با موهای پوبیس در دخترها ) وجود دارد لازم است بررسی های تکمیلی جهت بررسی علت بلوغ زودرس انجام شود.

سونوگرافی تستیس و رحم تخمدانها
سایز تستیس قبل از بلوغ کمتر از ۵/۲ سانتی مترو حجم آن کمتر از ۴ میلی لیتر است تومورهای لایدیک موجب بزرگی غیر قرینه تستیس وتومورهای مترشحه HCG موجب بزرگی دو طرفه اما سایز کمتر از بلوغ طبیعی می گردند.
سایز رحم بالاتر از ۵/۳ سانتی متر و حجم بیشتر از ۸/۱ سی سی وهمچنین وجود میکروکیست و ماکروکیست تخمدان به نفع بلوغ زود رس است گرچه در بلوغ زودرس حقیقی معمولاً کیست ها کوچکتر از ۹ میلی متر  و در بلوغ کاذب بزرگتر از ۹میلی متر است.

بررسی علت بلوغ زودرس
وقتی تشخیص بلوغ زود رس داده شد ارزیابی بیشتر جهت تعیین علت ضروری است نتایج استرادیول(دخترها)،تستوسترون(پسرها )،FSH وLH پایه وتست تحریکی با GnRH بین بلوغ زودرس حقیقی و کاذب افتراق می دهد.
در بلوغ کاذب FSH وLH پایه پایین است و با تحریک GnRH افزایش نمی یابد
 LH بیشتر از(Iu/l) ۹/۶ و همچنین  ۱< FSH /LH در زمان پایه و یا پس از دریافت ۱۰۰میکروگرم GnRH نشانه بلوغ زودرس حقیقی است و این افراد نیاز به  MRI یا CT اسکن مغزی دارند.
تستهای تیروئیدی در صورت شک به هیپوتیروئیدی لازم است واگر بلوغ زودرس بدنبال رادیوتراپی به سر ایجاد شده است ارزیابی هورمون رشد نیز ضروری است.

در افرادی که LH پایه یا با تحریک پایین است اندازه گیری تستوسترون ،HCG استرادیول، کورتیزول ، DHEAS، ۱۷oH پروژسترون وهمچنین سونوگرافی شکم جهت رد تومورو کیست تخمدان و تومورهای آدرنال لازم است.

درمان

-آیا درمان لازم است ؟.در مورد لزوم درمان در افراد مبتلا به بلوغ زودرس با علت خاص بحثی وجود ندارد امادر بلوغ زودرس ایدیوپاتیک تصمیم گیری بسته به سن شروع بلوغ واثرات جسمی و روانی در هر فرد متفاوت است . تنها عارضه طولانی مدت بلوغ زودرس حقیقی ،تهدید قد نهایی است که میتواند با درمان به موقع بهبود یابد . بنابراین یکی از معیارهای درمان بر اساس قد نهایی فرد مشخص میشود. قد نهایی را میتوان براساس قد فعلی و سن استخوانی پیش بینی کرد وبا قد قابل انتظار یا قد بینابینی پدر و مادر و همچنین قد طبیعی جامعه مقایسه نمود. درصورتیکه  کمتر از حد قابل قبول بود میتوان درمان راشروع کرد.
 
معیار دیگر برای تصمیم به درمان ، وضعیت روانی – اجتماعی و رفتاری فرد است ؛ برای مثال کودک ۴ ساله که در او قاعدگی ایجاد شده است حتی اگر قد پیش بینی شده خوبی نیز داشته باشد ، نیاز به درمان دارد. یا کودک ۷ ساله ای که در مدرسه عقب کلاس می نشیند و به طور غیرعادی از همه همکلاسان خود بلندتر است، ممکن است نیازمند درمان باشد تا هم از همکلاسی خود متفاوت نباشد و هم هیجانات مربوط به  هورمونهای بلوغ را که برایش قابل درک نیست ، تجربه نکند.

درمان استاندارد بلوغ زودرس ، سرکوبی این محور با مواد مشابه یا آنالوگ GnRH می باشد.این مواد با ایجاد سطح خونی ثابت باعث پوشاندن ترشح ضربانی GnRH شده و از ترشح گنادوتروپین ها جلوگیری می کنند.
آنالوگ های GnRH موجب کند شدن روند بلوغ و بهبود قد نهایی می شوند.سرعت رشد در سال اول ۶۰% کاهش می یابد و بلوغ اسکلتی در سه سال اول واضحاً آهسته می شود میزان رشد در زمان درمان به صورت معکوس مرتبط با سن استخوانی در شروع درمان است و بهترین پاسخ زمانی است که درمان زود شروع شود. مثلاً زمانی که درمان قبل از ۶ سالگی شروع شود پاسخ بهتر از زمانی است که پس از ۸ سالگی شروع گردد. اضافه کردن هورمون رشد وقتی سرعت رشد به صورت مناسب کاهش یافته است بخصوص درافراد مبتلا به کمبود هورمون رشد می تواند در افزایش رشد قد نهایی کمک کننده باشد.

آنالوگ های GnRH معمولاً هر ۴ هفته یکبار عضلانی تزریق می شود و اثر درمان را می توان با اندازه گیری استرادیول در دخترها (کمتر از pg/ml۵  وتستوسترون در پسرها (کمتر از Iu/l ۲۰) بررسی کرد.در صورتیکه نیازبه بررسی دقیق ترباشد  می توان از تست GnRH استفاده نمود.در صورت لزوم و عدم پاسخدهی مناسب، میتوان فاصله تزریق دارو را کاهش داد.
در ۶ ماه اول سایز پستان کاهش می یابد و موهای پوبیس کم می شود و خونریزی واژینال قطع می گردد.در سونوگرافی سایز رحم و تخمدانها کاهش می یابد گرچه کیستهای ریز در تخمدان ممکن است علیرغم درمان باقی بماند. در پسرها موهای پوبیس کم می شود و سایز بیضه ها کاهش می یابد آکنه و سبوره نیز کم می گردد.

این داروها عوارض چندانی ندارند گرچه در بعضی مطالعات افزایش وزن و کاهش دانسیته استخوان ذکر شده است  که اهمیت چندانی نداشته است .در هر صورت دریافت کلسیم و ویتامین D  وهمچنین افزایش دریافت میوه جات و سبزیجات درحین درمان درتقویت و سلامت استخوان مؤثراست.
 بعضی از دختران ممکن است علائم گرگرفتگی را تجربه کنندومختصر افزایش پرولاکتین سرم بدون گالاکتوره ممکن است در افراد تحت درمان دیده شود.
 پس از قطع درمان در عرض چند هفته تا چند ماه مهار گنادها از بین می رود و افزایش هورمون های جنسی رخ می دهد شروع قاعدگی ممکن است تا ۶۰ ماه طول بکشد ومهار گناد در پسرها یک سال بعد از قطع درمان بر می گردد.

درمان بلوغ زودرس کاذب :

بسته به بیماری زمینه ای متفاوت است . بچه های با تومور بیضه ،آدرنال و تخمدانها باید جراحی شوند افراد با تومورهای مترشحه HCG ممکن است نیاز به شیمی درمانی یا رادیوتراپی هم داشته باشند بچه های با هیپرپلازی مادرزادی آدرنال باید تحت درمان با کورتون قرار گیرند .
افراد مبتلا به سندرم مک کون آلبرایت بایدبا داروهای مهارکننده سنتز هورمونهای جنسی یا عملکرد آنها تحت کنترل قرارگیرند که می توان از تستولاکتون و تاموکسیفن نام برد. در بلوغ زودرس کاذب پس از درمان علت اولیه  در صورت ظهور بلوغ زودرس حقیقی ،درمان با داروهای مشابه GnRH هم لازم می شود.مثلاً هیپرپلازی مادرزادی آدرنال از نوع ویریلیزان ساده ممکن است با بلوغ زودرس کاذب تظاهر کند و بعد از درمان با هیدروکورتیزون ممکن است بلوغ زودرس حقیقی به دنبال داشته باشد و درمان آن نیز لازم باشد

درمان بلوغ ناکامل: افراد با بلوغ نا کامل نیاز به درمان ندارند و با توجه به اینکه درصدی از این افراد به سمت بلوغ زودرس  حقیقی پیشرفت میکنند ، بهتر است بصورت دوره ای تحت معاینه قرار گیرند.
سئوالات

۱. اولین صفت ثانویه جنسی که نشانه بلوغ زودرس است کدام است؟
الف-رشد پنیس در پسرها و رشد رحم دردخترها
ب-رشد تستیس در پسرها ورشد پستان در دخترها
ج- ظهور موهای زیر بغل در هردوجنس
د- رشد قدی و افزایش سن استخوانی درهردو جنس

۲. اهمیت بلوغ زودرس ایدیوپاتیک درصورت عدم درمان چیست؟
      الف-افزایش وزن
       ب-ایجاد تومور مغزی
       ج- کاهش قدنهایی
        د- کاهش دانسیته استخوان

۳. دررابطه با بلوغ زودرس ناشی از هیپوتیروئیدی درمان نشده کدام مورد صحیح است؟
      الف- کاهش رشد اسکلتی رخ میدهد
      ب-رشد موهای پوبیس در دخترها بارزاست
      ج- علائم ویریلیزاسیون در پسرها شدید است
       د-افزایش رشد قدی وجود دارد.

۴. معیارهای تشخیصی سندروم مک کون آلبرایت علاوه بربلوغ زودرس کدام است؟
     الف-  لکه های شیرقهوه ای ،فیبرودیسپلازی استخوان
     ب- لکه های شیرقهوه ای ،استئوپروز زودرس
     ج-فیبرودیسپلازی استخوان همراه با استئوپروز زودرس
      د- کوتاهی متارس ها ،هیپوتیروئیدی

۵. سایز تستیس و سایز رحم قبل از بلوغ  چند سانتی متر است؟
      الف- تستیس کمتر از ۵/۲ سانتی متر و رحم کمتر از ۵/۳
      ب- تستیس کمتر از ۴ سانتی متر و رحم کمتر از ۸/۱
      ج- تستیس کمتر از ۵/۲ سانتی متر و رحم کمتر از ۸/۱
      د- تستیس کمتر از ۴ سانتی متر و رحم کمتر از ۵/۳

۶. علت بلوغ زودرس در هامارتوم مغزی کدام مورد است؟
      الف-ترشح هورمون های جنسی از تومور
      ب- ترشح گنادوتروپین ها از تومور
      ج- ترشح آزاد کننده های گنادوتروپین ها از تومور
      د-هیپرپلازی آدرنال

۷. کدام تست تشخیصی زیر بلوغ زودرس حقیقی را تائید میکند؟
       الف –FSHبالاتراز ۹/۶
        ب-استرادیول بالاتراز ۵
      ج- LH/FSHبالاتراز۱
      د-تستوسترون بالاتراز۲۰

۸. علت استفاده از آگونیست های GnRHجهت درمان بلوغ زودرس حقیقی چیست؟
     الف- جلوگیری از ترشح گنادوتروپین ها
     ب- مهارمستقیم سنتز هورمونهای جنسی در گنادها
     ج- مهار عملکرد هورمونهای جنسی در بافتها
     د- مهار مستقیم بلوغ اسکلتی در استخوانها

۹. کدامیک جهت پاسخ مناسب در ۶ماه اول درمان ضروری نیست؟
         الف- کاهش رشد رحم وتخمدانها(دخترها)
         ب-کاهش سایز پستان وپوبیس(دخترها)
         ج-کاهش سایز تستیس وپوبیس(پسرها)
         د-ازبین رفتن کیسهای ریز تخمدانی(دخترها)

۱۰. کدام مورد میتواند جزء عوارض آگونیست های GnRH در نظر گرفته شود؟
        الف- افزایش وزن
        ب-افزایش دانسیته استخوان
       ج- کاهش قد نهایی
       د-بدخیمی رحمی
منابع:
۱. Pediatric  endocrinology ۲۰۰۳.Fourth edition ,chapter ۹ (۲۱۴-۲۲۲)

۲.Williams Textbook of Endocrinoloy ۲۰۰۸ .  Eleven edition , chapter ۲۴ (۱۰۶۷-۱۱۰۴)

۳. Overview of precocious puberty.Up todate ۲۰۰۷ .vol ۱۵ No۳

۴. Normal puberty. Up todate ۲۰۰۷ .vol ۱۵ No۳

۵. Premature adrenarche. Up todate ۲۰۰۷ .vol ۱۵ No۳
دکتر زهرا کاشی فوق تخصص غدد
عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی مازندران


 
comment نظرات ()
 
آپگار
نویسنده : مهران آرزومند امیدی لنگرودی - ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢
 

نمره‌بندی آپگار روش سیستماتیک و عملی برای ارزیابی نوزاد تولد متولد شده در دقایق اولیه بلافاصله پس از تولد برای شناسایی نوزدان نیازمند به احیاء ناشی از اسیدوز هیپوکسیک است. البته نمرة آپگار پایین لزوما نشانه هیپوکسی و اسیدوز دورة جنینی نیست و موارد مثبت و منفی کاذب متعددی وجود دارد.

عوامل مختلفی موجب تغییرات حقیقی و کاذب در نمرة آپگار می‌گردند. از علل کاهش نمرة آپگار (بطور کاذب) نارسی، مصرف بعضی داروها توسط مادر، تجویز سولفات منیزیم، زایمان با پیشرفت سریع، میوپاتی و نوروپاتی مادرزادی و ترومای مغزی و نخاعی حین زایمان را می‌توان نام برد و نیز از موارد دیگر (منفی کاذب) می‌توان به اسیدوز مادر حامله و مقادیر بالای کتوکولامین در جنین اشاره نمود.

 از علل دیگر می‌توان به دیابت، توکسمی، هیپوتانسیون و هیپرتانسیون در مادر، سزارین، وزن نامناسب برای سن، دیسترس قلبی ریوی، پلی هیدرامینوس، آلودگی به مکونیوم، عدم تناسب سفالوپلویک، زایمان طول کشیده، پرولاپس بند ناف، آنمی، خونریزی، جفت سرراهی و جداشدگی جفت، عفونت‌های داخل رحمی و پارگی طولانی غشاهای جنینی اشاره کرد.

 به محض تولد نوزاد ، یک پرستار آموزش دیده  و یا یک متخصص اطفال ، به کمک تست آپگار ، میزان سلامت کودک شما را ارزیابی می کند . این آزمایش یک تا پنج دقیقه بعد از تولد انجام می گیرد و هدف آن اطمینان از وضعیت کودک و احتمال نیاز وی به کمک های ویژه برای تطابق جدیدش است.

این تست یک دقیقه پس از زایمان و برای بار دوم پنج دقیقه پس از زایمان انجام می‌شود. نمره‌های این تست از یک تا ۱۰ متفاوت است،‌ و ۱۰ سالم‌ترین حالت محسوب می‌شود.
* در این تست این عوامل ارزیابی می‌شود:
تلاش تنفسی.
ضربان قلب.
تون عضلانی.
بازتاب‌های عصبی (رفلکس‌ها).
رنگ پوست.
عدد کمتر پنج بیانگر آن است که نوزاد برای تطبیق‌ یافتن به زندگی در محیط جدید نیاز به کمک دارد.

 برای انجام این آزمون ، معیارهای زیر اندازه گیری می شوند:

- تعداد ضربان قلب ،

- تنفس ،

- قوام عضلانی ،

- پاسخ های رفلکسی،

- رنگ پوست.

این تست تنها سنجشی از میزان سلامت عمومی نوزاد است و نمی تواند چگونگی سلامت وی را در حین رشد و یا شخصیت او را درآینده پیش بینی کند.

* نمره گذاری آپگار

به هر کدام از معیارهای ذکر شده در بالا سه نمره ، داده می شود . نمره ۲ نشان دهنده مناسب بودن معیار مورد نظر است . به عنوان مثال به ضربان قلب بالای ۱۰۰ ضربه در دقیقه ، تنفس خوب و طبیعی و پوست ، هر کدام ۲ نمره داده می شود. سپس این نمرات باهم جمع می شوند تا نمره کلی آپگار مشخص شود ( حداکثر نمره آپگار۱۰ است ) .                                                 

                                                     

اکثر نوزادان ، نمره آپگار ۷ یا بالاتر دارند و تنها تعداد کمی ۱۰ نمره کامل را به خود اختصاص می دهند . اگر نمرات آپگار کودک شما در اغلب موارد ذکر شده خیلی پایین باشد ( به عنوان مثال اگر تنفس وی نامنظم است ، ضربان قلبش پایین و رنگ پوستش پریده یا متمایل به آبی است)، به وی اکسیژن داده می شود.

اگر بعد از تنفس داده شده ، آپگار وی همچنان پایین بماند، ممکن است جهت اقدامات پزشکی کامل تر به یک بخش مراقبت ویژه نوزادان انتقال داده شود. رشد جنین در انتهای بارداری تا حد زیادی بستگی به وضع اقتصادی و اجتماعی خانواده دارد. در صورتی که مادر رژیم غذایی نامطلوب داشته باشد، سیگار بکشد، یا مصرف کننده مواد مخدر باشد وزن نوزاد کاهش می یابد .

* معیار آپگار چیست ؟
استفاده از این معیار، روش ساده و موثریست برای ارزیابی سلامت نوزاد و اینکه آیا نوزاد نیاز به تمهیدات درمانی سریع دارد یا خیر. این روش سریع، بدون درد و رضایت بخش است.

در حقیقت مامای شما ارزیابی سریع خود را بدون اینکه شما متوجه باشید انجام می دهد. بیشتر نوزادان این معیار سلامت را دارا هستند. اما اگر نوزادی نیاز به اقدامات سریع طبی داشته باشد، با این روش به بهترین نحو تحت درمان می گیرد. این روش رایج برای ارزیابی نوزاد توسط یک متخصص بیهوشی با همین نام، حدود نیم قرن پیش ابداع شد.

ارزیابی به این صورت انجام می شود که موارد زیر در اولین دقیقه پس از تولد و سپس دقیقه پنجم در مورد نوزاد بررسی می شود:

ضربان قلب
تنفس
سفتی عضلات
رفلکس های نوزادی
رنگ پوست
برای هر یک از موارد فوق امتیازی بین ۰ تا ۲ در نظر گرفته شده و سپس این امتیازات جمع می شوند. اگر حاصل جمع امتیازات بین ۷ تا ۱۰ باشد، به این معنا است که وضعیت عمومی نوزاد مناسب بوده و نیازی به اقدامات پزشکی سریع ندارد.

* روش امتیازدهی آپگار چه معنایی دارد؟
امتیاز ۱۰ (که حداکثر امتیاز محسوب می شود) نغمه شادی برای والدین نوزاد است و نشان می دهد که نوزاد دچار اختلال حیاتی جدی در طول زایمان نشده است. با این حال امتیاز ۸ یا ۹ نیز رضایت بخش است. یک زایمان سخت یا نوزاد نارس یا استفاده از داروهای مسکن حین زایمان می تواند به طور کاذب امتیازات را در معیار آپگار تغییر دهد. اما به طور معمول امتیاز بین ۸ تا ۱۰ خوب یا عالی است و غالبا نیازی به اقدامات حمایتی ندارد.

امتیاز بین ۷ تا۵ در موقعیت نسبتا عادی قرار دارد و ممکن است نیاز به حمایت تنفسی پیدا کند. ماما ممکن است پوست نوزاد را ماساژ یا فشار دهد یا اکسیژن تجویز کند.

نوزادانی که امتیاز زیر ۵ دارند در موقعیت بدی قرار می گیرند و نیاز به کمک سریع خواهند داشت. در اینصورت احتمالا نوزاد را در یک گهواره مخصوص قرار می دهند که دارای لامپ گرم کننده و اکسیژن است. این اقدام نوزاد را گرم کرده و به تنفس وی کمک می کند. متخصص اطفال نیز برای اقدامات درمانی به بالین نوزاد فراخوانده می شود.

آیا معیارهای آپگار مشکلات آینده نوزاد را پیش بینی میکند یا خیر؟
خیر …. البته کمی قبلتر متخصصین عقیده داشتند که معیار های آپگار مشکلات طبی آینده را پیش بینی می کند. یک نظریه این بود که نوزادانی که امتیاز آپگار آنها ۵ به پایین است در آینده به مشکلات مغزی و اعصاب دچار خواهند بود. مطالعات اخیر ثابت کرده که تنها معیار آپگار نمی تواند مشکلات طبی آینده را پیش بینی کند.

نکته مهم در استفاده از معیار آپگار، سادگی آن است بطوریکه روش محاسبه بسیار سریع و مطمئن و دقیق برای بررسی سلامت نوزاد در اولین لحظات پس از تولد است.


 
comment نظرات ()
 
تاملی بر انحرافات و منحرفین جنسی
نویسنده : مهران آرزومند امیدی لنگرودی - ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱
 


مقدمه:

در مورد اینکه انحراف جنسی چیست؟ و منحرف جنسی کیست؟ در کشورهای غربی تحقیقات و پژوهشهای بسیاری صورت گرفته و می گیرد و نتایج این پژوهشها در محافل علمی و رسانه های غربی به طور گسترده ای مورد بحث و بررسی قرار می گیرد.

اما متاسفانه در ایران به خاطر پیشینه تاریخی و فرهنگی و ممنوعیت های مذهبی و شرعی، عرصه جنسیت و رفتار جنسی به صورت یک تابو درآمده است که صحبت کردن و نوشتن در مورد آن کار چندان ساده ای نیست. اما به دلیل اهمیت موضوع و نقش تعیین کننده ای که ویژگی های جنسی و رفتار جنسی سالم در زندگی انسان بر جای می گذارد در این مقاله برآنیم که ابعاد و جنبه های رفتار جنسی منحرفانه، انحراف جنسی، تعریف انحراف و منحرف جنسی از دیدگاههای مختلف، تاریخچه و بحث نظرات صاحبنظران، کارشناسان انحرافات و مسائل اجتماعی را شرح می دهیم:

 

 تاریخچه تحقیقات :
نخستین تحقیق عمده در مورد رفتار جنسی توسط آلفرت کینسی در دهه های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ در آمریکا صورت گرفت. در این تحقیق کینسی و پژوهشگران همکارش با مخالفت از سوی بسیاری از سازمانهای مذهبی روبرو گردیدند. ولی وی همچنان بر مطالعات خود پافشاری نمود. عمل وی در روزنامه ها و کنگره های مختلف به عنوان کاری غیراخلاقی محکوم گشت وی سرانجام توانست تاریخچه زندگی جنسی ۱۸۰۰۰ نفر را که نمونه نسبتاً گویایی از جمعیت سفیدپوستان آمریکا بود به دست آورد. نتایج مطالعات کینسی برای اکثر مردم شگفت آور و تکان دهنده بود زیرا تفاوت زیادی را میان انتظارات عموم مردم در مورد رفتار جنسی رایج در آن زمان و رفتار جنسی واقعی آشکار ساخت.
در واقع زمانی که مرحله آزادسازی روابط جنسی در دهه ۱۹۲۰ آغاز گردید و بسیاری از جوانان خود را از قوانین سخت اخلاقی که بر نسلهای پیشین حاکم بود، آزاد احساس کردند، به همین دلیل رفتار جنسی تا حد زیادی تغییر کرد اما مسائل مربوط به تمایلات به گونه ای که اکنون معمول گردیده است علنا مورد بحث قرار نمی گرفت و افرادی که در فعالیتهای جنسی که هنوز، از نظر عموم به شدت ناپسند شمرده می شدند شرکت داشتند آنها را پنهان می کردند بی آنکه کاملا آگاه باشند دیگران تا چه اندازه به اعمال مشابهی مشغول هستند. اما در واقع می شود گفت که دوران آزادمنشانه تر دهه ۱۹۶۰ نگرشهای اعلام شده را با واقعیتهای رفتار جنسی نزدیکتر کرد. تحقیقات کنسی آخرین تحقیق گسترده در این زمینه است. اما آنگونه که پیداست و تحقیقات پراکنده دیگر نشان می دهند بیشتر جوامع غربی و بعضاً شرقی دیر یا زود به نقطه ای خواهند رسید که سوئد در اوائل دهه ۱۹۷۰ به آن رسید. هنگامی که حدود ۹۵ درصد مردان و زنان در آن کشور دارای تجربه آمیزش جنسی قبل از ازدواج بوده اند.

 

در اینجا لازم می دانم برای درک بهتر مفهوم انحراف جنسی به تعریف رابطه جنسی و انحراف جسمی بپردازیم.
الف- روابط جنسی
۱- تعریف اخلاقی: علاقه دو جنس مخالف به یکدیگر بر طبق اصول و موازین صحیح اجتماعی – بر اساس سن، نژاد، طبقه اجتماعی، تحصیلات (ازدواج)
۲- تعریف علمی، علاقه جنسی دو جنس مخالف به یکدیگر بدون اینکه این علاقه با هیچ گونه خصوصایت غیرعادی و ناموزون همراه باشد.
ب- انحراف جنسی از دیدگاههای مختلف
۱- فروید انحراف جنسی را عمل می داند که به منظور ارضای میل جنسی انجام می گیرد اما هدف از آن عمل تولید و تناسل نیست.
۲- ولی روانشناسان با انتقاد از این تعریف می گویند تعریف مذکور بسیار وسیع بوده و بسیاری از افرادی را نیز که منحرف نیستند در بر می گیرد.
آنها اعتقاد دارند انحراف جنسی عبارتست از عملی که به  منظور ارضای تمایلات جنسی انجام می گیرد ولی عمل مذکور برخلاف عرف معمول بوده و اکثریت مردم به انجام آن عمل همگاهی ندارند و منحرف جنسی به عمل انحرافی اعتیاد پیدا می کند. در واقع می توان گفت:
منحرف جنسی شخصی است که تحت تاثیر بد آموزیهای محیط قرار گرفته بدون اینکه هدف توالد و تناسل داشته باشند و بدون توجه به هنجارهای موجود به اعمالی دست می زند که یک نوع عمل جنسی است پس به طور کلی هر گاه عمل جنسی از معیار و مقیاس عادی خارج شود اصطلاح انحراف جنسی مطرح است.
به طور کلی روانشناسان برای منحرفین جنسی ویژگی یکسانی را بر شمرده اند که عبارتند از:
۱- منحرفین جنسی اشخاصی هستند که هدف آنها از زندگی جنسی بهره برداری و احساس لذت مانند افراد عادی مردم نیست و عشق جنسی آنها از نوع (عشق هتروسکشول) نبوده و به عبارت دیگر هدف از لذت جنسی آنها با اهداف سایر افراد عادی مردم در این خصوص اختلاف دارند.
۲- این اشخاص دارای اختلالات و ناراحتیهای عصبی هستند و این عوامل تا حدی در دگرگون کردن شخصیت آنها نیز تاثیر خواهد گذاشت.
۳- ارتکاب انحرافات و جرایم جنسی به ندرت تابع اراده بوده و زیادتر تابع فعل و انفعالات شدید روانی است.
۴- با وصف موارد فوق کمتر دیده شده است که منحرفین جنسی مرتکب اعمال شدید و خطرناک جنسی شده باشند. با توجه به مطالب فوق باید گفت، مجرمین جنسی نمونه ای از توده عظیمی از اشخاص هستند که دارای اعمال و رفتار و عادات ناموزون و غیرعادی و یا به عبارت دیگر انحرافات جنسی هستند و قسمت اعظم این توده عظیم در اجتماعات هیچگاه شناخته نمی شوند و اعمال آنها برای پلیس کشف نمی شود و علل انحراف عده ای از این اشخاص که شاید تعدادشان بسیار قلیل و یا شاید هم زیاد باشد بیماری های عصبی و روانی است.
جنس و طبقه منحرفین جنس
اما مسئله مهم دیگری که کمابیش مورد بحث قرار دارد بحث بر سر این است که منحرفین جنسی از چه جنس و طبقه ای هستند. هر چند پاسخ به این سوال نسبتا مشکل، و نمی توان جواب قطعی داد اما آنچه که در این تحقیق با توجه به مطالعات و ارقام و آمار موجود در این زمینه وجود دارد مطالب زیر را به طور نسبی می توان بیان کرد.
۱- بیشتر انحرافات و جرائم جنسی به مردها نسبت داده شده است و دانشمندان مربوطه معتقدند آنقدر که مردها مرتکب این انحرافات و جرائم می شوند، زنان کمتر دامن خود را به این اعمال می آلایند. دلیل این امر آنست که اولا احساسات و سلوک جنسی زن و مرد کاملا متفاوت است و زنان بهتر از مردان می توانند خود را کنترل و محافظت کند، این انحرافات در خفا و پنهانی محفوظ می ماند. و ابراز نمی شوند ولی معهذا باید دانست که اگر زن مبتلا به انحرافات جنسی باشد، اعمال و آثار انحرافی او فوق العاده از مردها شدیدتر و خطرناکتر است.
اما مسئله بعدی مربوط به طبقه است. متاسفانه به علت عدم دسترسی به آمار و ارقام گوناگون که به این مسئله ربط داشته باشد نتوانستم جامعه خودمان را از این نظر بررسی کنم و مسئله دیگر اینکه اصطلاح انحراف جنسی مقوله بسیار وسیعی است که هر کدام از اجزا این مقوله در میان قشر و طبقه بخصوصی نمایان تر است. بعنوان مثال بسیاری از انحرافات اخلاقی و جنسی در میان طبقات بالای جامعه و بسیاری نیز متعلق به طبقات پایین جامعه می باشد. اگر رویه دیگری که یکی از مقوله های مهم و بغرنج انحراف جنسی است را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل علمی و اجتماعی قرار دهیم متوجه خواهیم شد که فقر اقتصادی از عوامل مهم و موثر این پدیده است. اما حالا که بحث انحراف جنسی و نوع طبقه مورد بحث است مراجعه می کنیم به تحقیقات دکتر برونر که علل انحرافات جنسی را نسبت به امکانات مادی شان به طریق زیر بررسی می کند.
۱- تنگدستی ۵% عادی     متوسط الحال بودن ۳۵% 
۲- فقر نداشتن ۲۲%  مرفه بودن ۳۴%   زندگی تجملی ۴% حال این سوال پیش می آید چه عاملی در به وجود آمدن انحراف جنسی موثر است و چه چیزی باعث به وجود آمدن انحراف جنسی می شود در این مورد نظرات گوناگون وجود دارد که به مرور آنها می تواند ما را در یافتن پاسخ یاری دهد.
۱- بعضی از ما عوامل بیولوژی را مرجع و منشا انحرافات جنسی دانسته، و اعتقاد دارند که انحرافات جنسی نتیجه امراض عقلی، التهابات مغزی و پسیکوباتی جنسی است
۲- برخی دیگر انحراف جنسی را در اثر عوامل جسمی قبل از دوران بلوغ از قبیل اختلال در وظایف غدد می دانند
۳- عده ای انحرافات جنسی را اکتسابی دانسته آن را نتیجه عوامل خارجی محیط می دانند که معلول ناتوانی و عدم هماهنگی مجرم با مقتضیات و شرایط اجتماعی است.
۴- روانکاوان تاکید کرده اند که منشا انحرافات جنسی عوامل اکتسابی است بدین ترتیب که فرد در زمان کودکی به رفتار جنسی غیرعادی گرفتار می شود و به عللی آن را ادامه می دهد.
۵- فروید عقیده دارد عقده اودیپ منشا بسیاری از انحرافات جنسی است.
ژان ژاک روسو در کتاب قراردادهای اجتماعی، رابطه جرائم و انحرافات جنسی عنوان کرده است که انسان ذاتاً خوب است و اگر فردی فاسد می شود این فساد ناشی از شرایط اجتماعی است.
کارتل چمن جنایت کار معروف آمریکایی مهمترین انگیزه های جرم را قدرت طلبی، غریزه جنسی و انحراف جنسی و ماجراجویی می داند و از این طریق به انگیزه های جنسی که به طرق مختلف در ساختمان و عناصر متشکله آن موثرند پی برد. البته باید دانست که روانکاوان مکتب فروید زیادتر از سایر دانشمندان به اصول عقاید فوق متکی بوده و معتقدند که جرائم غیر جنسی در بسیاری از مواقع از انگیزه ها و اهداف غیر مرئی و پنهانی جنسی افراد شروع می شوند. عده ای دیگر از دانشمندان معتقدند که گرچه نمی توان تاثیر عوامل و انگیزه های جنسی را در جرائم غیر جنسی در وقوع جرائم غیر جنسی همیشگی و ثابت نبوده بلکه وجه تصادفی و اتفاقی دارد. استدلال این گروه این است هر گاه چگونگی و کیفیت وقوع جرم غیر جنسی مورد بررسی قرار دهیم به تجربه خواهیم دید که این جرائم و جنایات با وضع عصبی و روانی مرتکبین رابطه مستقیم دارد.
به عبارت دیگر وقوع این جرائم مولد کیفیت عصبی مرتکبین آن جرم است. همچنین می افزایند اگر ما به صورت دقیق جرائم غیر جنسی را مورد مطالعه قرار دهیم خواهیم دید که آن جرم از نوع جرائم غیرجنسی به شمار خواهد آمد ولی هر گاه به انگیزه مجرم زیادتر از روش ارتکاب و چگونگی عمل او توجه کنیم یقیناً آن جرم در زمره جرائم جنسی طبقه بندی خواهد شد.
انتقاد و نقد ادعاهای گروه دوم که علل جرم را تشریح کرده اند. اما در مورد نظریه تصادفی بودن انگیزه جنسی در وقوع جرایم غیر جنسی باید گفت اولا اصولا بسیاری از جرائم به طور ناگهانی و تصادفی به وقوع می پیوندد و تعداد جرائم از پیش تعیین شده بسیار اندک است. حتی اگر جرمهای تصادفی از جرمهای از پیش تعیین شده بیشتر نباشد کمتر نخواهد بود.
ثانیا هر گاه ما روش ارتکاب جرم را در بسیاری از جرائم غیرجنسی مورد مطالعه قرار دهیم آن جرم در زمره جرائم غیرجنسی و اگر هدف و انگیزه جرم را مورد توجه قرار دهیم آن جرم را جز جرائم جنسی طبقه بندی خواهد شد. رابعاً گر چه تاثیر وضع غیرعادی عسبی را در وقوع جرائم نمی توان انکار کرد ولی این مطلب دلیل آن نیست که انگیزه ها و عوامل جنسی نتوانند از راه مختل کردن اعصاب در وقوع جرائم غیرجنسی عرض اندام کنند.
خامساً اگر علل وقوع جرائم را از لحاظ عوامل محیطی مطالعه کنیم، فقر به عنوان عاملی مهم توجه ما را جلب می کند. بنابراین اگر فقر به عنوان یک محرومیت اجتماعی بعلت نداشتن وسیله برای رفع احتیاجات مادی علت پیدایش جرم محسوب شود می توان گفت که هر گاه اهمیت نیازهای جنسی پیش از احتیاجات مادی نباشد حداقل در عرض آن قرار دارد. و هر گاه فقر به عنوان یک محرومیت اجتماعی باعث پیدایش جرم شود محرومیت جنسی نیز به تبع آن باعث پیدایش جرم می شود.
سادساً جرائم جنسی هر گاه به فرض بعید در وقوع سایر جرائم تاثیر نداشته باشند لااقل در مطالعه آمار جرائم می بینیم که این جرم از لحاظ کمیت در درجات اول اهمیت قرار خواهد داشت و از نظر کیفیت نیز شاید بعد از قتل نفس هیچ جرمی از لحاظ ضرر اجتماعی و هتک حیثیت و شرف قابل قیاس با این نوع جرم نباشد.
سابعاً: احتیاجات جنسی افراد بشر یکی از مهمترین معضلات و مسائل اجتماعی را به وجود می آورد که هرگاه دولتها توجه کافی به آن نکنند یقیناً جرائم و جنایات دیگری را به طور غیرمستقیم بوجود خواهد آورد.
اما سوالی که مطرح است این است آیا انحرافات جنسی درمانی خواهد داشت یا خیر. آیا تاکنون پیشنهادی در این زمینه داده شده است و اگر چنین پیشنهادی وجود دارد و مسئولین امر راه را از چاه باز می شناسند پس علت چیست که این معزل بزرگ، همچنان عرض اندام می کند. جواب این سوالات و سوالاتی از این قبیل در حیطه مقاله ما نیست. ولی به ذکر نظرات بول دوریو دانشمند و کارشناس امور جنسی آمریکا می پردازیم. وی معتقد است که یگانه و بهترین راه مبارزه با جرائم جنسی فقط آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت است. وی می افزاید این تعلیم تربیت در بدایت امر در مورد والدین اطفال اعمال شود تا آنها به رموز پرورش فرزندان خود آشنا شوند و در مرحله دوم اطفال باید مورد آموزش و پرورش قرار بگیرند تا بتوانند بوسیله تعلیم و تربیت بر عادات ناپسند خود فائق آیند. و در مرحله سوم باید منحرفین جنسی مورد آموزش و پرورش قرار بگیرند تا ضمن تعلیم و تربیت به آنها فرصت داده شود به معالجه خویش بپردازند و پس از تزکیه کامل اعمال و رفتار خود به عنوان افراد مفیدی به اجتماع ملحق شوند. انحرافات جنسی انواع گوناگون دارد ولی در اینجا با توجه به اهمیت آنها به چند مورد اشاره می کنیم.
۱- فحشا: برآوردن خواهشهای جنسی در برابر پول است. فحشای مردان، زنان، کودکان و فحشای قانونی که توسط حکومتهای ملی و محلی در بعضی کشورها پذیرفته شده است. در این آمیزش جنسی تنها رابطه میان، که دلیل اصلی او برای ارزانی داشتن دسترسی جنسی به حامی اش است پولی است که به امر پرداخت می شود.

انواع روسپی:
لازم به ذکر است که روسپیگری با فروپاشی اجتماعات کوچک محلی توسعه نواحی شهری بزرگ و غیر شخصی و تجاری شدن روابط اجتماعی ارتباط مستقیم دارند. روسپیان اساسا از زمینه اجتماعی فقیرتر برمی خیزند اما تعدادی از زنان طبقه متوسط نیز در میان آنها وجود دارند.
پل.ج. گلداستن انواع روسپیگری را بر حسب تعهد شغلی و زمینه شغلی طبقه بندی کرده است.
۱- روسپیگری  موقتی : بسیاری از زنان فقط به طور موقتی به روسپیگری اشتغال دارند و چند باری پیش از آنکه روسپیگری را برای مدتی طولانی یا برای همیشه ترک کنند به خودفروشی می پردازند.
۲- روسپیان اتفاقی – کسانی هستند که غالباً در مقابل در اختیار گذاشتن خود پول قبول می کنند اما به طور نامنظم و برای کمک به درآمدشان از سایر منابع!
۳-فاحشه ها :  و دسته آخر که به طور منظم و مستمر به روسپیگری اشتغال دارند و منبع اصلی درآمدشان را روسپیگری تشکیل می دهد. که عبارتند از زنان خیابانی، زنان تلفنی، زنان خانگی، زنان فاحشه خانه، 

 لازم به ذکر است که بیشتر زنان مورد مطالعه گلدستین به طور منظم به معامله پایاپای جنسی اشتغال داشتند مانند: ارائه خدمات جنسی در عوض تلویزیون – پوشاک – وسایل الکتریکی – تعمیرات ماشین.
۴- آزار جنسی :در محل کار زنان بسیار معمول است. آزار جنسی در محل کار می تواند به عنوان استفاده از اقتدار شغلی یا قدرت به منظور تحمیل خواسته های جنسی تعریف شود. و ممکن است شکلهای خشنی به خود بگیرد، مانند هنگامی که به یک کارمند زن گفته می شود که با یک برخورد جنسی رضایت دهد یا اخراج خواهد شد: این موضوع در اکثر جوامع وجود دارد به گونه ای که از هر ده زن در انگلستان هفت زن در دوره زندگی شغلی خود به مدتی طولانی دچار آزار جنسی قرار گرفته است. البته آزار جنسی تا اندازه ای زیرکانه تر است برای مثال فهماندن به زن که پذیرفتن خواهشهای جنسی پاداشهای دیگری به همراه خواهد آورد. و یا عدم پذیرفتن این خواهشها نوعی مجازات مانند جلوگیری از ترفیع یا اخراج را به دنبال خواهد داشت.
تصمیم در مورد اینکه کجا و با چه کسی روابط جنسی داشته باشیم از اعمال کنترل بر زندگی خودمان است و آزار جنسی این حق انتخاب را سلب می کند.
۵- سادیسم: در محاوره عمومی اصطلاح سادیسم به عنوان زجر و ظلم اطلاق میگردد در جرم شناسی و روانشناسی، فردی که از راه آزار دادن شریک جنسی لذت برده و جنون آزار دارد سادیسم نامیده میشود. آزار ممکن است بدنی مانند گاز گرفتن، شلاق زدن، کتک زدن، زخمی نمودن و یا به صورت شفاهی مانند فحش دادن، تحقیر کردن و غیره می باشد.
۶- مازوشیسم:  شخص وقتی آزار می بیند لذت جنسی به او دست می دهد. فعالیت های مازوشیستی ممکن است به صورت خیال آزار دیدن و یا به صورت اعمال زجرآور مختلف از قبیل فرو کردن سنجاق و یا سوزن به بدن، سوزاندن دست با آتش – زخمی کردن بدن و مشاهده خون و شفاهی مانند فحش و تحقیر باشد. مازوشیسم در زنان بیشتر از مردان است.
۷- فتیشیسم – بت پرستی جنسی – مبتلایان به انحراف جنسی بت پرستی به جای آنکه با جنس مخالف خود عشق ورزند و با خود او تماس عادی و طبیعی حاصل کند یکی از اعضای بدن مانند مو، گوش، دست و غیره و یا با شیئی که به معشوق تعلق دارد مانند لباس زیر، کفش، دستمال، عطر و چیزهای دیگر تهیج جنسی میشود، انحراف فتیشیسم در مردان بیش از زنان است.

نویسنده:  جمشید گراوند  

منبع: http://www.naghshclick.net


 
comment نظرات ()
 
افسردگی
نویسنده : مهران آرزومند امیدی لنگرودی - ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱
 


افسردگی اختلالی است که بر تفکر، خلق، احساسات، رفتار و سلامت جسمی شما تأثیر می گذارد. پیش از این عقیده بر این بود که « تمام آن در سر شماست » و اگر واقعاً تلاش کنید .
می توانید خود را از آن رها کنید. امروزه پزشکان می دانند که افسردگی نوعی ضعف نیست و شما به تنهایی نمی توانید آن را درمان کنید. افسردگی یک اختلال پزشکی با زمینه شیمیایی یا زیست شناسی است .گاهی اوقات یک زندگی پر استرس محرکی برای افسردگی می شود. در سایر موارد به نظر می رسد که افسردگی بدون یک علت تعیین شده مشخص و بطور خود بخودی روی می دهد.
افسردگی، بدون توجه به علت آن چیزی بیش از یک حالت محزون و یا یک خمودگی درآماتیک است .
 
افسردگی می تواند تنها یک بار در زندگی فرد اتفاق بیفتد . به هر حال اغلب به صورت حملات تکراری در طول زندگی با دوره های بدون افسردگی در بین آنها اتفاق می افتد یا می تواند وضعیتی مزمن باشد که نیازمند یک درمان پیوسته در طی زندگی باشد.این اختلال بیش از ۱۸ میلیون آمریکایی را در تمام سنین و نژادها مبتلا کرده است.
 داروهایی که در دسترس هستند، حتی در مورد افسردگی های بسیار شدید ایمن و مؤثر هستند. با درمان مناسب، بسیاری از افرادی که افسردگی شدید دارند، در عرض چند هفته بهبودی می یابند و می توانند به فعالیتهای طبیعی روزانه خود باز گردند .
علایم و نشانه ها 
 دو نشانه شاخص افسردگی که نشانه های کلیدی برای تشخیص محسوب می شوند در زیر آورده شده اند .
- از دست دادن علاقه به امور روزمره طبیعی
        شما علاقه و خوشحالی خود را در فعالیتهایی که قبلاً از آنها لذت می بردید از دست
می دهید. این مورد « بی لذتی » نامیده می شود .
- خلق افسرده
        شما احساس غم یا ناامیدی، بی فریادرسی می کنید و امکان دارد نوبت های گریه داشته باشید از دید پزشکان یا سایر مراقبین بهداشتی که افسردگی را تشخیص می دهند، علاوه بر موارد فوق بیشتر علائم و نشانه هایی که در زیر آورده شده اند نیز می تواند در بیشتر روزها و یا تقریباً هر روز، به مدت حداقل دو هفته در فرد وجود داشته باشند .
- اختلالات خواب
          خواب زیاد یا مشکلات حین خواب می تواند علامتی باشد مبنی بر اینکه شما افسرده هستید. بیدار شدن در نیمه شب یا صبح زود و ناتوانی در به خواب رفتن دوباره معمول هستند .
- اختلال در فکر کردن یا متمرکز شدن
          ممکن است برای تمرکز کردن یا تصمیم گرفتن دچار زحمت شوید و مشکلاتی با حافظه خود داشته باشید .
- کاهش وزن یا وزن گیری قابل توجه
          کاهش یا افزایش وزن و وزنگیری یا کاهش وزن بدون توجیه می تواند نشاندهنده افسردگی باشد .
- پرخاشگری یا کاهش حرکات بدن
          ممکن است بی قرار، پرخاشگر، تحریک پذیر و زود رنج به نظر برسید. یا ممکن است اینطور به نظر برسد که کارهایتان را با سرعت آهسته انجام می دهید و به سوالات به آهستگی و با صدای یکنواخت پاسخ می دهید .
- خستگی
          ممکن است احساس کسالت و فقدان انرژی را تقریباً هر روز داشته باشید . ممکن است صبح هنگام به اندازه زمانی که در شب قبل به رختخواب می رفتید احساس خستگی کنید .
- اعتماد به نفس پایین
          ممکن است احساس بی ارزشی کنید و احساس گناه شدید داشته باشید .
- کاهش علاقه به فعالیت جنسی
          اگر پیش از ظهور افسردگی از نظر جنسی فعال باشید، ممکن است کاهش قابل توجهی در سطح علاقه خود به داشتن ارتباط جنسی احساس کنید .
- افکار مرگ
          ممکن است دیدگاه منفی نسبت به خود، موقعیت خود و آینده خود داشته باشید . ممکن است افکار مرگ، مردن و خودکشی داشته باشید .
          افسردگی می تواند شکایات جسمی گسترده ای را نیز مانند خارش عمومی، تاری دید، افزایش تعریق، دهان خشک، مشکلات گوارشی ( سوء هاضمه، یبوست و اسهال ) سردرد و کمر درد ایجاد نماید .
          کودکان، نوجوانان و بالغین ممکن است به طور متفاوتی به افسردگی واکنش دهند. در این گروهها ممکن است نشانه ها اشکال مختلف داشته باشد یا با دیگر وضعیتها پوشانده شود .
          انواع اصلی افسردگی شامل موارد زیر است :
- افسردگی اساسی
          این نوع از اختلال خلق بیش از دو هفته پایدار می ماند . نشانه ها می تواند،  شامل : احساس عظیم غم و سوگ، از دست دادن علاقه و خوشحالی در فعالیتهایی که معمولاً برایتان لذتبخش است و احساس گناه و بی ارزشی باشد. این نوع افسردگی می تواند باعث کم خوابی، تغییر اشتها، خستگی شدید و مشکل شدن تمرکز شود. فسردگی شدید می تواند خطر خودکشی را افزایش دهد.
- دیستایمی Dysthymia
          نوع خفیف تر اما مداوم تر افسردگی است. این نوع حداقل دو سال و اغلب بیش از ۵ سال دوام می آورد. علایم و نشانه ها معمولاً ناتوان کننده نیستند و دوره های دیس تایمی می تواند با
دوره های کوتاه مدت احساس طبیعی بودن جا به جا شود. ابتلا به دیس تایمی شما را در خطر بیشتر برای افسردگی اساسی قرار می دهد .
- اختلالات تطابقی
          اگر فردی که محبوب شماست فوت کند، شغلتان را از دست بدهید یا تشخیص سرطان برای شما گذاشته شود بسیار طبیعی است که احساس فشار، غم، عصبانیت یا لبریز شدن کنید . در نهایت بسیاری افراد با پایان استرسهای زندگی به حالت اولیه باز می گردند. اما بعضی خیر،این چیزی است که بنام اختلال تطابقی خوانده می شود. زمانی که پاسخ شما به یک حادثه یا واقعیت پراسترس باعث ایجاد علائم افسرگی می شود . بعضی افراد در پاسخ به یک حادثه منفرد دچار اختلال تطابقی می شوند. به نظر می رسد این مشکل در دیگران از ترکیبی از عوامل استرس زا ریشه دارد. اختلال تطابقی می تواند حاد باشد ( کمتر از ۶ ماه دوام بیاورد ) یا مزمن باشد ( به مدت طولانی تری باقی بماند ) .
          پزشکان اختلالات تطابقی را براساس اینکه علایم و نشانه های اولیه به صورت افسردگی یا اضطراب باشند طبقه بندی می کنند .
اختلالات دو قطبی
          داشتن دوره های عود کننده افسردگی و سرخوشی(مانیا = شیدایی) مشخص کننده اختلال دو قطبی است.از آنجا که این وضعیت احساسات را در هر دو سر طیف (قطب ها) درگیر می کند، اختلال دو قطبی یا اختلال   افسردگی – شیدایی نامیده می شود . شیدایی بر قضاوت اثر می کند و باعث گرفتن تصمیمات غیر هوشمندانه می شود . بعضی افراد مراحلی از افزایش خلاقیت و نوآوری در طی مرحله شیدایی دارند. تعداد حملات هر حمله در هر یک از قطبها ممکن است مساوی نباشد .
          بعضی افراد ممکن است چندین حمله افسردگی پیش از مرحله شیدایی داشته باشند یا بالعکس.
اختلالات خلقی فصلی
          اختلالات خلقی فصلی شکلی از افسردگی است که به تغییرات فصل و فقدان تماس با آفتاب مربوط است .
          ممکن است باعث بروز سردرد، تحریک پذیری و سطح پایین انرژی شود .
          بسیاری افراد با افسردگی علایم اضطراب را هم نشان می دهند . اضطرابی که بعد از سن ۴۰ سالگی ایجاد شود اغلب به افسردگی مربوط است تا یک مشکل مستقل .
علتها
          هیچ علت منفردی برای افسردگی وجود ندارد. این بیماری غالباً شکل خانوادگی دارد . کارشناسان معتقدند که یک حساسیت ژنتیکی در ترکیب با عوامل محیطی مانند استرس یا بیماری جسمی می تواند باعث ایجاد یک عدم تعادل در مواد شیمیایی مغز با نام نوروترانسمیترها شود که موجب افسردگی می شود . به نظر می رسد عدم تعادل بین سه نوروترانسمیتر – سروتونین، نوراپی نفرین و دوپامین – با افسردگی مرتبط باشد.
          دانشمندان کاملاً نمی دانند که چگونه عدم تعادل در نور و ترانسمیترها می تواند علائم و نشانه های افسردگی را ایجاد کند. به طور قطع مشخص نیست که آیا تغییرات نوروترانسمیترها علت افسردگی است یا نتیجه آن .
          عواملی که با افسردگی مربوط هستند شامل موارد زیر است :
ارث : محققین چند ژن را که ممکن است با اختلالات دو قطبی مربوط باشند را مشخص کرده اند، آنان به دنبال ژنهایی می گردند  که با سایر اشکال افسردگی مرتبط باشند . اما همه افرادی که سابقه فامیلی افسردگی را دارند به این اختلال دچار نمی شوند .
استرس : وقایع پراسترس زندگی، به ویژه از دست دادن یا تهدید به از دست دادن یک فرد محبوب با شغل می تواند محرک افسردگی باشد .
داروها : استفاده طولانی مدت از برخی داروها مانند داروهایی که جهت کنترل فشار خون استفاده
 می شوند، قرصهای خواب یا قرصهای جلوگیری از بارداری می توانند علائم افسردگی را در بعضی افراد ایجاد کنند .
بیماریها : ابتلا به یک بیماری مزمن، مثل بیماری قلبی، سکته مغزی، دیابت، سرطان یا آلزایمر باعث
 می شود که شما در خطر بیشتری برای افسردگی قرار بگیرد. مطالعات یک ارتباط ثابت نشده بین افسردگی و بیماری قلبی را نشان می دهد . افسردگی در بسیاری افرادی که حمله قلبی داشته اند اتفاق می افتد . افسردگی درمان نشده می تواند شما را در خطر بیشتری برای مرگ در سالهای اول پس از سکته قلبی قرار دهد . ابتلا به کم کاری تیروئید حتی اگر خفیف باشد هم می تواند باعث بروز افسردگی شود .
شخصیت : صفات شخصیتی خاصی مانند اعتماد به نفس پایین و وابستگی شدید، بدبینی و حساسیت در برابر استرسها می تواند شما را مستعد افسردگی نماید .
افسردگی پس از زایمان : احساس خفیف ناراحتی که معمولاً چند روز تا چند هفته پس از زایمان اتفاق می افتد در مادران مسئله شایعی است. در این زمان ممکن است احساس ناراحتی، عصبانیت، اضطراب، تحریک پذیری و کاهش ظرفیت کنید. فرم شدیدتری از baby blues افسردگی پس از زایمان نامیده می شود که آن هم تازه مادران را گرفتار می کند .
الکل، نیکوتین و سوء استفاده از مواد : کارشناسان تصور می کردند افراد افسرده الکل، نیکوتین و داروهای تغییر دهنده خلق را به عنوان راهی برای کاهش افسردگی استفاده می کنند . اما در واقع استفاده از این مواد می تواند با افسردگی و اختلال اظطرابی مرتبط باشد .
رژیم غذایی: کمبودهای اسید فولیک و ویتامین B۱۲ می تواند باعث ایجاد نشانه های افسردگی شود. سطوح پایین هر دو ماده مغزی با پاسخ ضعیف تری به داروهای ضد افسردگی همراه هستند .
عوامل خطر
          افسردگی تمام سنین و تمام نژادها را مبتلا می کند. میزان افسردگی در میان افراد متأهل، بخصوص مردان متأهل و افرادی که ارتباطات طولانی مدت دارند کمتر است. این میزان در بین افراد مطلقه و کسانی که تنها زندگی می کنند بیشتر است . احتمال عدم تشخیص افسردگی در افراد سن بسیار بیشتر است .
          زنان دو برابر بیش از مردان افسردگی را تجربه می کنند. گرچه مردان احتمال کمتری نسبت به زنان برای افسردگی دارند، این اختلال بین ۳ تا ۴ میلیون مرد آمریکایی را مبتلا ساخته است. تفاوتهای جنسیتی تا حدی می تواند ناشی از علل بیولوژیک مثل هورمونها و تغییرات متفاوت سطح
وروتر انسمیترها باشد .
چه وقت باید به دنبال توصیه پزشکی رفت
اگر علاقه کمی به فعالیتهای لذت بخش در خود احساس می کنید، اگر احساس غم ، نا امیدی، خستگی یا بی ارزشی می کنید و اگر عادات خواب و خوراک شما به میزان زیادی تغییر کرده، پزشک خود را ببنید تا مشخص کنید که آیا افسردگی دارید یا خیر. اگر کسی را می شناسید که شخصات افسردگی را نشان می دهد، او را تشویق به دریافت کمک کار شناسانه کنید .
غربالگری و تشخیص
برای تشخیص افسردگی، پزشک معاینه بالینی شامل: آزمایشاتی برای رد کردن وضعیتهایی که می توانند علایم تقلید کننده افسردگی را ایجاد کنند انجام دهد .
اگر پزشک شما علایم افسردگی شدید را می بینید یا به احتمال خودکشی مشکوک است می تواند شما را به متخصص روانپزشک ارجاع کند یا حتی بستری فوری را توصیه کند .
پزشک یا روانپزشک تشخیص افسردگی را براساس علائم و نشانه های مشخص بیماری بعلاوه حضور علائم و نشانه هایی که معمولاً همراه با افسردگی هستند می گذارند.
عوارض
افسردگی یک بیماری جدی است که می تواند آثار وخیمی برفرد و خانواده به جا گذارد. افسردگی درمان نشده می تواند منجر به مارپیچ نزولی ناتوانی، وابستگی و خودکشی شود. میزان خودکشی در مردان ۴ برابر بیشتر از زنان است، گرچه زنان بیشتر اقدام به خودکشی می کنند. میزان خودکشی پس از ۷۰ سالگی در مردان افزایش می یابد، و این میزان پس از ۸۵ سالگی بیشتر است .
علایم هشدار خاصی می تواند نشاندهنده افسردگی شدید و احتمال خودکشی باشند. با جدیت هر درمانی را برای پیشگیری از خودکشی به کار گیرید حتی اگر فرد تحت درمان افسردگی است. اگر هر یک از علائم خطر زیر را مشاهده کردید با یک پزشک یا درمانگاه روانی تماس بگیرید.
- (pacing ) آرامش، رفتار پرخاشگرانه ، تغییرات خلقی زیاد و بیخوابی برای چند شب متوالی.
- تهدید یا عمل به آسیب جسمی یا خشونت .
- تهدید یا صحبت در مورد مرگ یا خودکشی مانند:  دیگر برایم اهمیت ندارد یا  دیگر نیازی نیست بیش از این نگران من باشی  .
- افت فعالیتها و ارتباطات .
- کارهایی مانند خداحافظی با دوستان، نوشتن وصیت نامه یا … .
- بهبود ناگهانی خلق پس از یک دوره افسردگی .
- رفتار خطرناک غیر طبیعی مانند خرید یا حمل اسلحه یا رانندگی … .
درمان
          ساخت داروهای ضد افسردگی و داروهای تثبیت کننده خلق درمان افسردگی را بهبود بخشیده است. داروها می توانند علائم افسردگی را برطرف کنند و در بسیاری از انواع بیماری تبدیل به خط اول درمان شده اند. روان درمانی هم می تواند بخشی از درمان باشد که به شما کمک می کند با مشکلات دائمی خود که افسردگی را تحریک می کند یا به آن دامن می زند کنار بیایید. ترکیبی از داروها و یک دوره کوتاه روان درمانی در صورتیکه افسردگی خفیف یا متوسط داشته باشید، معمولأ با دارو یا درمان الکترو شوک آغاز می شود. به محض اینکه بهتر شوید روان درمانی می تواند مؤثرتر واقع شود.
          پزشکان عموماً افسردگی را  در دو مرحله درمان می کنند. درمان حاد دارویی به برطرف کردن علائم تا آنجا که شما احساس خوب بودن پیدا کنید کمک می کند. به محض اینکه علائمتان برطرف شود، رمان نگهدارنده مشخصاً بامدت ۶ تا ۱۲ ماه براب پیشگیری از عود ادامه داده می شود.
          حتی اگر احساس می کنید حالتان خوب است و به فعالیتهای معمولتان بازگشته اید، بسیار مهم است که داروهایتان را مصرف کنید. در افراد بسیاری که یک حمله داشته اند، حمله مجدد افسردگی اتفاق می افتد، اما ادامه درمان به مدت حداقل ۶ ماه به میزان زیادی خطر عود فوری را کم می کند، اگر در بیش از دو مورد حمله قبلی افسردگی داشته اید، امکان دارد که پزشکتان درمان طولانی مدت با ضدافسردگی ها را پیشنهاد بدهد .
مراقبت از خود
         با آغاز درمان ضد افسردگی شما همچنان باید به طور روزانه کنترل شوید در اینجا چند رهنمود آورده شده است .
مرتبأ پزشک خود را ببینید:     پزشک پیشرفت شما را ارزیابی می کند، شما را حمایت و تشویق می کند و داروهای شما را در صورت لزوم تعدیل می کند.
داروهای خود را دریافت کنید: پیدا کردن دارویی که برای شما بهترین باشد، ممکن است نیاز به چندین بار امتحان داشته باشد. امکان دارد چند هفته طول بکشد تا نتیجه را ببینید. وقتی احساس بهتر بودن کردید هم به مصرف داروهایتان همانگونه که توصیه شده است ادامه دهید.
تنها نمانید:     سعی کنید در فعالیتهای طبیعی شرکت کنید .
از خود مراقبت کنید:   یک رژیم سالم داشته باشید و میزان مناسبی خواب و ورزش داشته باشید . ورزش می تواند به درمان بعضی اشکال افسردگی، برطرف شدن استرس و آرام شدن شما کمک کند.
از الکل و داروهای تفریحی پرهیز کنید: سوء استفاده از الکل و داروها از بهبود شما جلوگیری می کند یا سرعت آن را کند می نماید.
 


 
comment نظرات ()