سلام دوست عزیز شخصیت افراد با هم بسیاز متفاوت بعضی از افراد نمیتونن دوستاشتنو اونطوری که فکر می کنین نشون بدن و تقصیر خودشون هم نیست جون اینطوری تربیت شدن بهترین راه برای این افراد صحبت کردنه بگین بهش چی دوس دارین ؟ جطور دوس داری باشی ؟ امکان دارد تا حدودی تغییر کند ولی باز هم شاید به میزانی که شما میخواید نرسد بهتر است خودتون هم بهش به خصوصیاتشان نزذیک شوید و درکشان کنید .
نظرات ()سلام،من حدود 2 ساله که ازدواج کرده ام. شوهرم مرد بسیار خوبی است.اما ایراد بزرگش که باعث شده
من احساس کنم بهش علاقه ندارم و نمی تونم به عنوان یک مرد بهش تکیه کنم سادگی بیش ازحدشه،
طوری که من فکر می کنم هنوز نوجوان 15 ساله است. خیلی بچه گانه به همه چیز نگاه می کنه بااینکه
29 سال سن داره. من باهاش یک سال اختلاف سنی دارم.
من خیلی نسبت بهش سرد و بیعلاقم .خواهش می کنم به من کمک کنید.
پاسخ در ادامه مطلب
نظرات ()خیلی وقت پیش درسی درمورد ازدواج می دادم. در آخر کلاس پرسیدم، "جالب نبود اگر همه به خانه که برمی گشتیم دو کار می کردیم: یکی اینکه از همسرمان می پرسیدیم چطور می توانستیم همسر بهتری برای او باشیم و دوم اینکه به حرفهایش گوش می دادیم."
بعد از آن جلسه به خانه برگشتم و مشغول خوردن صبحانه شدم. همسرم، سوزان، درمورد آن جلسه درس سوال کرد و بین لقمه های غذایی که دهانم می گذاشتم با ایما و اشاره به او نشان دادم که جلسه خوب پیش رفت.
او پرسید، "توی کلاس چی گفتی؟". یک قاشق دیگر از صبحانه ام را دهان گذاشتم و جواب دادم، "به آنها گفتم که بروند خانه و از همسراشان بپرسند چطور می توانند شوهر بهتری برای آنها باشند و بعد به نظرات آنها خوب گوش کنند." و خندیدم. یک جرعه آب پرتقال خوردم و ادامه دادم، "شرط می بندم خیلی از آنها مکالمات جالبی الان با همسرانشان دارند."
سورزان به سمت کانتر آشپزخانه آمد و حین اینکه من صبحانه ام را می خوردم ساکت بود. بعد از چند دقیقه گفت، "آیا واقعاً دوست داری بدانی؟"
من پرسیدم، "چیو؟"
او جواب داد، "اینکه چطور می توانی شوهر بهتری برای من باشید. تو خودت هم حتماً می خواهی توصیه خودت را دنبال کنی، مگه نمی خواهی؟"
یکدفعه اشتهایم را از دست دادم. نان تستم را گذاشتم روی میز و او شروع کرد.
می گفت رفتار خاصی از من نیست که او را نگران کرده باشد اما می خواهد درمورد رفتارهایی صحبت کند که عمیقاً رابطه زناشوییمان را بهبود می بخشد.
صحبت هایمان حدود یک ساعت طول کشید تا اینکه تلفن زنگ زد. سوزان تلفن را جواب داد و یکی دو دقیقه با آن صحبت کرد و بعد تلفن را قطع کرد.
من پرسیدم، "کی بود؟"
جواب داد، "برادر سامان بود. گفت برای بردن تو سر کلاس کمی دیرتر می آید."
سوزان از آشپزخانه بیرون رفت و گفت، "می گفت او و خانمش داشتند با هم صحبت می کردند. درمورد همان چیزی که در جلسه امروز صبح گفته بودی."
بعنوان زن و شوهر قدر همدیگر را می شناسید؟ اکثر ما فقط آنقدر روی طرف مقابلمان شناخت پیدا می کنیم که تصمیم به ازدواج با او بگیریم. اما از آن به بعد چه چیزهای تازه ای درمورد هم یاد می گیریم؟ با گذشت زمان افراد و ازدواج ها تغییر می کند.
خیلی از زن و شوهرها خیلی تعجب می کنند وقتی می فهمند که هنوز هم چیزهایی هست که درمورد همدیگر بفهمند، حتی بعد از گذشت چندین سال از ازدواجشان. خیلی ها به اشتباه تصور می کنند که چون در یک خانه با هم زندگی می کنند، اتوماتیک وار روی هم شناخت پیدا می کنند. خیلی های دیگر هم فکر می کنند که هر دوی آنها یک دیدگاه یکسان نسبت به ازدواج دارند—یعنی از زمان ازدواجشان تا آن زمان آنها یکی شده اند، درست مثل هم فکر می کنند، علایق یکسانی دارند، و به یک اندازه از رابطه شان لذت می برند. و بعضی های دیگر به اشتباه فکر می کنند که چون همدیگر را دوست دارند، همیشه می دانند که آن یکی به چه چیز فکر می کند و چه احساسی دارد پس دیگر نیازی به ابراز افکار و احساساتشان نیست.
دلیل آن هرچه که باشد، در بیشتر ازدواج ها گفتگو کمتر پیش می آید.
الدر براون نوشته است، "وقتی عشق عمیق و بالغ وجود داشته باشد، که از آن به خوبی مراقبت می شود، زوج به هم اعتماد می کنند و درمورد همه علایق مشترکشان با هم حرف می زنند—و در ازدواج همه چیز باید علایق مشترک باشد-آنها با هم در برابر مشکلات می ایستند، به هم تکیه می کنند، از هم محافظت می کنند، و به هم نیرو می دهند. آنها می فهمند که این قدرت مشترکشان دوبرابر قدرت هرکدام از آنها به تنهایی است."
برای کمک به متعهد کردن ازدواجتان، می توانید تمرین زیر را درکنار هم امتحان کنید. وقت کافی برای اینکار درنظر بگیرید و سعی کنید که در خلال کار هیچ چیز حواستان را پرت نکند. البته می توانید این تمرین را به چند جلسه تقسیم کنید و در هر جلسه روی دو تا سه مورد از گفته ها کار کنید.
اول، تک تک جواب این نوشته ها را بنویسید. بعد ورق هایتان را با هم عوض کنید و درمورد آنچه نوشته اید با هم صحبت کنید. سعی نکنید همزمان نوشته هایتان را بررسی کنید. وقتی یکی از شما نوشته دیگری را می خواند و درمورد آن حرف می زند، آن دیگری باید خوب گوش کند و درصورت نیاز سوال بپرسد. بعد جایتان را عوض کنید.
نوشته های زیر را کامل کنید:
1. در ازدواجمان، حس می کنم دوستم داری وقتی ......
2. در ازدواجمان، حس می کنم از من تقدیر کردی وقتی .......
3. در ازدواجمان، خوشحال ترینم وقتی ........
4. در ازدواجمان، ناراحت ترینم وقتی ...........
5. در ازدواجمان، عصبانی ترینم وقتی ..........
6. در ازدواجمان، دلم بیشتر و بیشتر می خواهد وقتی .........
7. در ازدواجمان، کمتر و کمتر می خواهم وقتی ...........
8. در ازدواجمان، احساس دست و پا چلفتی بودن می کنم وقتی .......
9. در ازدواجمان، راحت نیستم وقتی ...........
10. در ازدواجمان، خیلی هیجان زده می شوم وقتی ..........
11. در ازدواجمان، به تو احساس نزدیکی می کنم وقتی .................
12. در ازدواجمان، از تو احساس دوری می کنم وقتی ...........
13. در ازدواجمان، بیشتر از همیشه می ترسم وقتی ...........
14. بزرگترین نگرانی و ترس من در ازدواجمان .......
15. چیزی که خیلی درمورد خودم دوست دارم........
16. چیزی که اصلاً درمورد خودم دوست ندارم ...............
17. بزرگترین چیزی که سر آن با تو مشکل دارم .......
18. احساسی که راحت تر از بقیه احساس ها می توانم با تو درمیان بگذارم ......
19. زندگی زناشوییمان خیلی خیلی بهتر می شود اگر کمی تلاش کنیم که ..........
20. مهمترین چیزی که در ازدواجمان نیاز به توجه فوری دارد ........
21. بهترین چیز درمورد ازدواجمان این است که .......
نظرات ()خواستگاری و مراحل قبل از ازدواج یکی از لذت بخش ترین مراحل زندگی به شمار می رود. اما، بعد از اتمام آن شور و شوق اولیه، اضطراب پدیدار می شود. این اضطراب می تواند آنقدر رشد کند که بعد از ازدواج هم ادامه پیدا کند. براساس آمار مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری ها،در کشورهای غربی بیست درصد از ازدواج ها بعد از 5 سال به طلاق ختم می شوند. فردی که قصد ازدواج دارد باید به خوبی با مسئله ازدواج کنار آمده باشد و اگر بخواهد که جزئی از این آمار نباشد باید بر این اضطراب غلبه کند.
آنهایی که نتوانستند با آن اضطراب و ترس ازدواج کنار بیایند تا مرحله پارانوئید شدن پیش می روند. خیلی ها بیشتر از اینکه به عشق و محبت درون ازدواج فکر کنند به طلاق احتمالی و رنج و عذاب ناشی از آن فکر می کنند. مخصوصاً مردان مجرد به دلایل مختلف هیچ عجله ای برای ازدواج ندارند. 5 مورداز آن دلایل عبارتند از:
1) امکان رابطه جنسی بدون تعهد
2) امکان داشن همسر بدون ازدواج قراردادی
3) جلوگیری از خطر و هزینه های طلاق
4) تمایل به صبر کردن قبل از بچه دار شدن
5) این واقعیت که ازدواج نیاز به تغییر و سازش دارد
چند نفر از ما، به استثنای زمانیکه نفع شخصیمان در آن باشد، از روی میل باطنی این تغییر را می پذیریم یا برای سازش آمادگی داریم؟ نه خیلی، حداقل برای مردان مجرد زیر 35 سال خیر. دقت کنید که چطور این دلایل همه به سه تمایل اصلی در روابط کنونی تمرکز دارد: یعنی پول، رابطه جنسی و سازش.
شکست در روبه رو شدن با این سه عنصر تا حد مطلوب به خاطر خود رابطه ایجاد نمی شود بلکه با آن تشدید می شود. زمینه مواجه شدن با این عناصر با نیروهای نامرئی کنترل می شوند که از همان روز اول آشنایی وجود دارند—نیروهایی که راه و مسیر را به دو نفری که تصادفاً به سمت هم کشیده شده اند نشان می دهد و خصوصیات و ویژگی های مشخص فردی آنها را می پوشاند. این نیروها بسیار قوی بوده و در فرهنگ، ارزش ها، شخصیت، روحیه و درک ما جا باز کرده است و بطور مداوم با تجربیات و الهامات درونی ما تغییر می کنند. این نیروها رویکرد ما به زندگی را دیکته می کند و در زمان بحران، به وضوح هر چه تمامتر خود را نشان می دهند.
میل به تحت تاثیر قرار دادن
همه می توانند با یک زندگی آرام و خوشایند کنار بیایند اما شخصیت و ارزش واقعی یک فرد زمانی جلوه می کند که استرس و آشفتگی در زندگی او ایجاد شود. دلیل اصلی این هویت دوگانه به این میل ما برمی گردد که از یک طرف دوست داریم خودمان باشیم و همچنین دوست داریم دیگران را تحت تاثیر قرار دهیم. به همین خاطر نمی توانیم هیچوقت خودِ واقعیمان را آشکار کنیم. به همین دلیل، هرچه زمان آرامشمان در رابطه طولانی تر باشد، احتمال کمتری وجود دارد که بتوانیم وجودِ حقیقی طرفمان را بشناسیم. این به آن دلیل است که در ابتدای رابطه ترجیح می دهیم نیازها و انتظارات دیگران که برایمان مهم هستند را منعکس کنیم تا جاییکه مجبور شویم خودی واقعیمان را نشانشان دهیم.
درنتیجه، هر رابطه جدیدی براساس یک دروغگویی بین دو غریبه که به سختی چیزی هستند که نشان می دهند برای راضی کردن طرف مقابلشان ایجاد می شود. به همین دلیل است که بعد از ازدواج یا بعد از سالها زندگی با هم دو طرف کاملاً افرادی متفاوت می شوند. یک ضرب المثل می گوید که مردها با این امید با زنها ازدواج می کنند که تا آخر همانطور بمانند درحالیکه زنها با این آرزو ازدواج می کنند که بتوانند بلافاصله بعد از ازدواج شوهرانشان را تغییر دهند! از همان روز ازدواج این طریقه از جانب هر دو طرف پیش گرفته می شود اما هر دو طرف مراقب هستند که طرف مقابل چیزی در این مورد متوجه نشود. فقط با گذشت زمان و رو شدن شخصیت طرف مقابل مخصوصاً وقتی که از اهداف شخصیشان دلسرد شده باشند، مشخص می شود.
بعد از ازدواج روزی پر استرس و مشکل ساز می رسد و چیزهای جدید درمورد شخصیت همسر فاش می شود، مخصوصاً نقاط منفی. فقط زمان لازم است تا این نیروهای نامرئی خود را نشان دهند. سالها بعد از ازدواج وقتی که زوج با هم مثل دو غریبه بودند تعحب می کنند که قدری کم از همدیگر می دانند. پس این جمله کلیشه ای که" زنم/شوهرم من را درک نمی کند" درمقابل آن درک عالی که دو طرف احساس می کردند در دوران نامزدی دارند، به نظر عجیب می رسد.
دلایل
کسانیکه برای اولین بار ازدواج می کنند ممکن است کمی درمورد تغییراتی که از مجرد بودن به عضوی از یک زوج بودن باید داشته باشند احساس نگرانی کنند. این یعنی باید کمی از استقلال خود بگذرند و تمایلات و نیازهای فردی دیگر را هم در نظر بگیرند.
کسی که قبلاً ازدواج کرده است هم درمورد شکست سابق خود احساس نگرانی خواهد کرد. مردها و زنان مطلقه کمی از ازدواج دوباره می ترسند چون می ترسند که همان مشکلات باز ازدواجشان را ویران کند.
تاثیرات
اضطراب قبل از ازدواج می تواند مشکلاتی بین زوج ها تا زمان ازدواج ایجاد کند. فردی که احساس اضطراب می کند بسیار حساس و آسیب پذیر می شود. طرف مقابل او ممکن است این احساس را درک نکند و همین مسئله منجر به جنگ و جدال بین آنها شود و ایجاد رنجش کند. همچنین اگر این جدال ها حاد شود که قابل حل نباشند، می تواند موجب برهم خوردن رابطه آنها شود.
چارچوب زمانی
چارچوب زمانی اضطراب قبل از ازدواج کنار آمدن با آن را دشوار می کند چون دوره آماده سازی ازدواج مشکلات و استرس های خاص خود را دارد. اکثر زوج ها کاملاً درگیر برنامه ریزی های عروسی و ماه عسلشان می شوند. آنقدر مشکلات و مسائل مالی و خانوادگی پیش می آید که باید آنها را هم در برنامه ریزی ها مد نظر قرار دهند. این مسائل اضطراب قبل از ازدواج را تشدید می کند چون فرد مضطرب هیچوقت فرصت استراحت کامل و کنار آمدن با مشکلاتش را پیدا نمی کند.
علائم
اضطراب می تواند علائم فیزیکی و احساسی مختلف داشته باشد. این علائم شامل مشکل در خوابیدن، تمرکز کردن و غذا خوردن می شود. فرد مضطرب معمولاً تند نفس می کشد و ضربان قلبش بالا است. همچنین احساس سرگیجه و حالت تهوع دارد. ممکن است بدون هیچ دلیلی از دیگران عصبانی شود و از نظر احساسی و اجتماعی احساس طردشدگی داشته باشد. این مسئله در دوران قبل از ازدواج که تاثیرات احساسی می تواند دو نفر را از هم جدا کند، بدتر می شود.
درمان
هیچ راهی برای جلوگیری کامل از اضطراب قبل از ازدواج نیست چون این اضطراب ها معمولاً براساس نگرانی هایی منطقی ایجاد می شود. ازدواج قدمی بزرگ است که تغییراتی عمده در زندگی افراد ایجاد می کند و ایجاد اضطراب و ترس کاملاً طبیعی است. این اضطراب ها بهتر است به محض وقوع درمان شوند. انجمن ازدواج و خانواده امریکا توصیه می کند که قبل از ازدواج زوج ها حتماً نزد مشاوره قبل از ازدواج بروند. این مشاوره ها معمولاً پنج تا هفت جلسه هستند که در طول آن زوج ها می توانند امیدها، ترس ها و اهدفشان را بیان می کنند. مشاور بعنوان یک شخص سوم زوج را در مشکلاتشان راهنمایی می کند و به آنها برای رسیدن به یک راه حل رضایتمندانه کمک میکند.
اگر اضطراب فرد طوری باشد که لازم باشد به تنهایی روی آن کار شود، هر کدام از افراد می توانند به تنهایی با مشاور حرف بزنند.
نظرات ()